«جیمز بی. اسمیت» از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۳ سفیر آمریکا در عربستان سعودی بود. اسمیت در سال ۱۹۹۰ در عربستان، در جریان «جنگ خلیج فارس»، خلبان هواپیماهای جنگی از ظهران بود. پس از بازنشستگی از نیروی هوایی در سال ۲۰۰۲، پیمانکار خدمات و صنایع دفاعی و امنیتی شد، نخست برای شرکت «لاکهید مارتین» و بعد برای شرکت «ریتیون»، که از سال ۱۹۹۶ به عربستان سعودی سلاح و تجیهزات نظامی می فروخته است. اسمیت در دورانی که سفیر آمریکا در عربستان بود، هم از نزدیک شاهد بدبینیِ عمیقِ عربستان به ایران بوده و هم شاهدِ روابطِ پر تنشِ عربستان با اقلیت شیعه خود.

«ایران وایر» با اسمیت درباره اعدام جنجال آفرینِ شیخ نمر، روحانی شیعه، به اتهام تروریسم و نیز قطع روابط دیپلماتیک عربستان با ایران گفت و گو کرده است.

 

کارنامه شیخ نمر را چه طور ارزیابی می کنید؟ آیا او را، آن طور که هوادارانش می گویند، فعالی صلح طلب می دانید یا آن طور که سعودی ها می گویند، تروریست بود؟

در یکی از اسناد ویکی لیکس که به بیرون درز کرده، می خوانیم که سرکنسول ما در سال ۲۰۰۸ به دیدار شیخ نمر در ظهران رفته، و او را فردی حاشیه ای و کم اهمیت یافته. تنشی که در روابط ایران و عربستان به خصوص در دوران احمدی نژاد ایجاد شده بود، یعنی از ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳، حقیقتاً به شیخ نمر جایگاه و اعتباری داد که پیش از آن نداشت. ما هیچ وقت درست نفهمیدیم چه قدر از اتفاقاتی که در «استان شرقیِ» عربستان پیش می آمد محصول دخالت های ایران بوده.

واژه «تروریسم» آن طور که سعودی ها از آن استفاده می کنند یعنی «هولیگانیسم» یا «آشوب طلبی». ما در غرب، اقدامات شیخ نمر را اقدامات کسی می دانیم که فریادش را علیه حکومت بلند می کند، که اقدامی است غیر مجاز. آن طور که سعودی ها به مسأله امنیت داخلی نگاه می کنند، چندان فرقی بین اقدامات شیخ نمر و «القاعده» وجود ندارد؛ هر دو سعی می کردند حکومت عربستان را تضعیف کنند.

اقدامات شیخ نمر به آشوب ها و شورش های مختلفی دامن زد که در پی آن، چندین تن از مأموران امنیتیِ وابسته به «وزارت کشور» کشته شدند. بنابراین، ارتباط مستقیمی وجود دارد بین اقدامات شیخ نمر و حملات خشونت آمیز به وزارت کشور. به همین دلیل هم محاکمه شد. به دلیل انتقاد از حکومت سعودی که محاکمه نشد؛ محاکمه شد چون باعث ناآرامی می شد؛ ناآرامی هایی که به مرگ نیروهای امنیتی در قطیف منجر شده بود.

اگر به فهرست افرادی که در روز ۲ ژانویه اعدام شدند نگاهی بیاندازید، می بینید که از بین این ۴۷ تن، ۴۳ نفر سنیِ القاعده بودند. فقط چهار نفرشان شیعه بودند. تصمیم سعودی ها مبتنی بر مسأله امنیت داخلی بوده. من البته به هیچ وجه نمی خواهم از نظام قضایی عربستان دفاع کنم چون آن طور که باید و شاید شفاف نیست، ولی به هر حال، شیخ نمر در همین نظام محاکمه شد. در حکم شیخ نمر، تجدید نظر شد؛ و دادگاه تجدید نظر برگزار شد. جایی می خواندم که ۱۱ قاضی متفاوت پرونده را مورد ارزیابی مجدد قرار داده بودند. بنابراین، حکم شیخ نمر در نظام قضایی عربستان، یک شبه بریده نشد. سعودی ها، درست یا غلط، به ماجرای این پرونده، از دریچه اختلاف شیعه-سنی نگاه نکردند.

 

تا چه حد این امکان را داشتید که از نزدیک سخنان شیخ نمر را دنبال کنید تا بتوانید قضاوت کنید که آیا او واقعاً به دنبال مقاومت خشونت آمیز بوده - یعنی چیزی که ما اسمش را تروریسم می گذاریم - یا این که فعال حقوق مدنی بوده؟

او خودش را فعال حقوق مدنی می دانست. وقتی به شیعیان استان شرقی نگاه می کنید، می بینید که آن ها عمدتاً خود را سعودی می دانند. آن ها خود را شهروندانی شایسته و محترم می دانند و بیشترین چیزی که می خواهند این است که با آن ها با احترام و عزت رفتار شود. جمعیت شیعه کشور ستون «آرامکو»، شرکت ملی نفت عربستان، را تشکیل می دهند. نرخ بیکاریِ جوانان در استان شرقی بسیار پایین تر از نرخ بیکاری در میان جوانانِ دیگر نقاط عربستان است. بنابراین، نادرست و گمراه کننده است که بگوییم شیعیان استان شرقی کاملاً با حکومت عربستان در ستیز و مخالفت اند. آنچه آن ها به دنبالش هستند رشد اقتصادی است چراکه حکومت در شهرهای دیگرِ کشور خرج بسیار زیادی کرده ولی توجهی بر رشد اقتصادی و توسعه زیرساخت ها در قطیف و عوامیه نکرده. البته الان وضع فرق کرده؛ در واقع، از وقتی من عربستان را ترک کردم، وضع داشت فرق می کرد.

 

عربستان سعودی شیعیانِ کشورهای اطرافش، چه شیعیان یمن و بحرین و چه شیعیانِ داخلِ کشور، را اغلب با ایران همدل و همزبان می داند. آیا شما هم با این ارزیابی موافقید؟

دوستان همسن من که در سال های دهه ۱۹۶۰ و اوائل دهه ۱۹۷۰ سال های جوانی و نوجوانی شان را می گذراندند، می گویند در آن ایام، هیچ خبری از اختلافات فرقه ای در کار نبود. «عبداللطیف الزیانی»، دبیر کل «شورای همکاری کشورهای خلیج فارس»، می گفت در بحرین بزرگ شده و همسایه کناری شان خانمی شیعه بوده. او به آن خانم «مادر» می گفته، درست انگار مادر خودش را صدا می کرده.

ولی در سال ۱۹۷۹، ایران برای ایجاد بی ثباتی در منطقه، استراتژیِ ایجاد اختلافاتِ فرقه ای را در پیش گرفت. البته از نظر سیاسی، پشت این جنونِ ایرانی ها، هدفی در کار بود. ایده این بود که ایران برای برقراری ثبات خود، در وضعیت همسایگان خود، بی ثباتی ایجاد کند. ایران توانست برای پیشبرد این استراتژی در میان کشورهای عربِ همسایه خود، سرمایه گذاری های مهمی انجام دهد. اولین نمونه لبنان است. نمی دانیم ایران چه قدر در بحرین نفوذ دارد ولی حتماً نفوذهایی دارد. سعودی ها هم مدام تأکید می کنند که نخواهند گذاشت یمن به لبنانی در مرزهای جنوبی شان بدل شود.

 

آیا این احساس را داشتید که سعودی ها برداشت درستی از ارتباط شیعیان با ایران داشتند؟ یا این که گاهی هم در مورد این ارتباط اغراق می کردند؟

گاهی احساس می کردم پارانویای عربستان نسبت به ایران شبیه مک کارتیسم است؛ فکر می کردند زیر هر سنگی یک ایرانی است! با این حال، در مورد یمن، باید گفت که سعودی ها دقیق تر بودند. نمی دانم که آیا ایرانی ها واقعاً آن طور که سعودی ها می گویند، این قدر توانایی داشته باشند، ولی به هر حال شکی نیست که در همه این کشورها، ردپایی از ایران دیده می شود. حالا این که چه قدر از این ناآرامی ها مستقیماً زیر سر ایران است، جوابی قطعی برایش نداریم.

مسأله این است که ایران این استراتژی را در پیش گرفته که بی ثباتی ایجاد کند، حال آن که عربستان استراتژی ثبات را دنبال می کند. صدور پروژه سلفیت برای عربستان، به هدف حمایت از ثبات است. از یک طرف، عربستان درها را به روی مسلمانان باز می گذارد تا برای انجام وظایف دینی خود به مکه و مدینه بیایند. از طرف دیگر، عربستان بر سلفیت خود تأکید بسیاری دارد؛ یعنی بر دیدگاه و تفسیری از اسلام که برای تفاسیر دیگر، هیچ حرمتی قائل نیست.

احساس من این بود که عربستان در تمام این سال ها، برای تضعیف نفوذ ایران، کارهای زیادی می توانست انجام دهد. می توانست یک شبه رابطه ایران را با کل منطقه خراب کند، یعنی مثلاً ناگهان اعلام می کرد که «ما در مقام محافظان دو حرم مقدس، از همه تفاسیر از اسلام استقبال می کنیم و مقدم همه مسلمانان را به عربستان سعودی خوش آمد می گوییم». ولی حالا دیگر نمی تواند چنین حرفی بزند، چون سلفی ها یا وهابی ها بر این نکته تأکید می کنند که اسلامِ آن ها تنها اسلام راستین است، و تشیع و دیگر تفاسیر حقانیت ندارند.

 

آیا به نظر شما، حمله به سفارت عربستان در تهران، آن طور که ایران ادعا می کند، خودجوش بوده یا به نوعی از حمایت حکومت برخوردار بوده؟

[می خندد] هستند کسانی در تهران که می گویند سعودی ها خودشان سفارت شان را به آتش کشیدند. گزارش هایی هم هست مبنی بر اینکه معترضان این کار را کرده اند. طبق یک گزارش دیگر، نیروهای امنیتی بودند که در لباس معترضین ظاهر شدند. من دقیقاً نمی دانم چه کسانی دست به این کار زده اند ولی شکی نیست که برای اتفاقات آن شب، شریک جرم هایی وجود دارد. [حمله به سفارت] نقض مشخص پروتکل های بین المللی و «معاهده وین» بوده که مبنی بر آن کشورها توافق متقابلی را برای صیانت از کنسول ها، دیپلمات ها، و خانواده هایشان امضا کرده اند. ایران در طول این سال ها نشان داده که مسئولیتی در این زمینه برای خود قائل نیست. به ماجرای اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۹۷۹ نگاه کنید؛ و همین طور حمله به سفارت بریتانیا در تهران در سال ۲۰۱۱. ایرانی ها یک دیپلمات سعودی را در پاکستان، وقتی من آن جا بودم، به قتل رساندند. ایرانی ها وقتی عصبانی اند، ظاهراً علاقه زیادی به زیر پا گذاشتنِ حقوق دیپلمات ها و اهداف دیپلماتیک دارند؛ و این نوع برخورد و واکنش در بیشتر دشمنی ها و خصومت های بین المللی دیده نمی شود.

 

کدام یک از این دو کشور از قطع روابط دیپلماتیک ضرر بیشتری خواهد دید؟

کل منطقه ضرر بیشتری خواهد دید تا هر یک از این دو کشور.

سعودی ها ضرر خواهند کرد چون رسیدگی به امور حج و عمره برای صدها هزار زائر ایرانی به مراتب دشوارتر از قبل می شود. اگر شرایط همین طور در جهت منفی پیش برود، سعودی ها باید منابع امنیتیِ خود را گسترش دهند، و با توجه به قیمت فعلی نفت، شرایط واقعاً برایشان سخت تر می شود، چون در حال حاضر هم دارند با بودجه فشرده ای کار می کنند.

ایران هم ضرر خواهد کرد چون برای آن هایی که مدافع توافق هسته ای با ایران هستند، [حمله به سفارت] نمونه مشخصی است از تمایل ایران به نقض توافق ها و معاهدات بین المللی. چه بسا ایران توافق هسته ای را هم زیر پا بگذارد. به این ترتیب، سرمایه گذاران بسیار نگران تر از قبل خواهند شد چون می دانند که ایران  به تعهدات خود وفادار نخواهد ماند.

منطقه هم ضرر خواهد کرد چون بسیاری از مشکلات منطقه به همکاری ایران و عربستان، فارغ از اختلافات و تفاوت هایشان، وابسته است. داعش تهدید مشترکی است هم برای ایران و هم برای عربستان. بنابراین، برای مقابله با داعش، لازم است دو کشور با هم مذاکره کنند. از آن طرف، به مسأله کلی ترِ ثبات در منطقه توجه کنید. کافی است به اعداد و ارقام نگاهی بیاندازید؛ می بینید ۹۹ درصد خسارات و تلفات افراطی گرایی در دهه گذشته حاصل کشتار در بینِ خودِ مسلمانان بوده است. اگر بناست نوعی از ثبات برقرار شود، باید ایران و عربستان دست کم با هم گفت و گو کنند.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}