ردصلاحیت حسن خمینی در انتخابات مجلس خبرگان، دوگونه تبعات منفی دارد: انتخاباتی و سیاسی. بار منفی انتخاباتی بیشتر متوجه اصلاح طلبان است. حضور انتخاباتی او می توانست جبران غیبت اجباری خاتمی باشد و فضای دوقطبی را کاملا به سود اصلاح طلبان برگرداند. همچنین از نظر سیاسی به تقویت موقعیت چپ سنتی منجر می شد و هسته هاشمی در مجلس خبرگان را قدرتمندتر می کرد. اما در این میان، تبعات منفی سیاسی اش بیشتر متوجه اصولگرایان است:

1) در جریان ردصلاحیت علاوه بر دوقطبی طیف خامنه ای - بیت خمینی شاهد شکل گیری دو قطبی فقهای شورای نگبهان - مراجع تقلید هم بودیم که در نهایت فقها که نماینده مرجع تقلید اعظم هستند به مراجع تقلید حامی حسن خمینی نه گفتند. این شکاف اصلا کم اهمیت نیست، روزگاری قرار بود تایید مراجع جایگزین رای شورای نگهبان شود ولی اکنون فقهای شورا هیچ اهمیتی قائل نشدند. ریشه این ناچیزشمردن ها در رفتار علی خامنه ای هم قابل رصد است ولی او همواره حواسش بوده که مرز مقابله آرام باشد و خونین نشود. حالا دلخوری های جدیدی اضافه شده است.

2) حسن خمینی فقط موافق اصلاح طلب نداشت، حامی اصولگرا هم داشت. همانگونه که پس از انتخابات 88 ما واژه هایی چون ساکت فتنه را شنیدیم که نشان از مرزبندی و شکاف درونی اصولگرایان داشت، اکنون هم شکاف های تازه ای رخ خواهد داد.

3) آیت الله وحید خراسانی در گفته ای پیرامون حسن خمینی خواستار حفظ نوه خمینی شد. سیاست حفظ به طور معمول و مشهور درباره هاشمی اجرا شده است. تایید صلاحیت او هم به همین قاعده صورت گرفت. صورت ردصلاحیت حسن خمینی این است که نظام سیاسی تمایلی به حفظ او ندارد. این عدم تمایل ممکن است از ناامیدی برآید، اینکه بگویند او تکلیفش روشن است و حفظش ناکارآمد. همچنین ممکن است از هزینه و فایده منتیج شود. یعنی محاسبه این باشد که او جربزه و موقعیت انجام کاری ندارد، حفظش می تواند حتی برایش امتیاز باشد، پس بهتر است از هم اکنون تکلیف روشن شود.

4) انتظار معمول این است که رهبر جمهوری اسلامی در این زمینه دخالت نکند. قاعده او در سیاست ورزی با مخالفان و منتقدان احتمالی، حذف بوده است. علی خامنه ای به رقابت بین بازیگران سیاسی اعتقاد ندارد. رقابت سیاسی در این سطح و به ویژه در دهه پایانی عمر و دوران تشدید رقابت ها بر سر جانشینی، اصلا معنا ندارد. از نظر او رقابت یعنی مشارکت مردم در انتخابات، بارها هم اعلام کرده است. اما به صورت مصداقی هم سابقه دخالت در این حوزه کمتر به چشم می خورد. در جریان ماجراهای تلاش برخی خبرگان برای اخراج دستغیب، گفته شد که با دخالت او موضوع منتفی شد ولی درباره انتخابات خبرگان سابقه موثری گزارش نشده است. حداقل به زعم برخی خبرگان این مجلس ناظر بر ولی فقیه است و برای حفظ ظاهر، بهتر است که او در انتخاباتش دخالت نکند. با این حال چه دخالت کند و چه نکند، برنده بازی نخواهد بود. دخالتش خبرگان و انتخاباتش را بی معنا و تهی تر خواهد کرد و عدم دخالتش، نقشش در حذف بیت خمینی از بازی سیاست را بیشتر به رخ خواهد کشید.

5) شخصیت و سابقه رفتاری حسن خمینی اینطوری نیست که در همین کوتاه مدت، اعتراض قدرتمندی به این اتفاق ها بکند. او محافظه کار است و حفظ موقعیت خودش و خانواده اش در نظام، مهم ترین اولویتش است. منتها ردصلاحیتش یک پتانسیل و همچنین انتظار و فشار اجتماعی و سیاسی ایجاد می کند. دوگانه ای که قرار بود در انتخابات و پس از آن به صورت ایجابی شکل بگیرد، حالا پیش از آن شکل گرفته است. او در هر صورت اسم ولیعهدی بر پیشانی اش حک شده و با این و آن بر سر بازگرداندن عبای خمینی به بیتش دعوا دارد. اصولگریان در دعوای اول، او را بدجوری تحقیر کردند. چون یک طلبه معمولی با او برخورد کردند، سابقه علمی اش را زیر سوال بردند، متهم به رانت خواری سیاسی اش کردند و در نهایت شوتش کردند به بیرون از میدان. این رفتار خشن می تواند بی خاصیت ترین ولیعهدها را هم تحریک کند، حداقل عقده ای کند. تاوان این عقده را قطعا اصلاح طلبان و خط امام نمی دهد، خط خامنه ای می دهد. تاریخ نظام سیاسی پس از انقلاب 57 بر عقده و انتقام استوار است. فعلا خط خامنه ای با خنثی کردن مین حسن خمینی، قدرت مانور هاشمی را گرفت، منتها تا پایان جنگ، عملیات بسیار است.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}