گرچه حسن روحانی در بازگشت از فرانسه و ایتالیا قراردادهایی به ارزش 50 میلیارد دلار به ارمغان آورده اما در واقعیت، چه در تجارت خارجی و چه در سیاست خارجی، رهبر نظام جمهوری اسلامی ایران هم‌چنان هم‎پیمان پکن و مسکو است؛ شراکتی که ریشه آن را باید در سال های دهه اول حکومت نظام اسلامی جست وجو کرد که در سفر رییس جمهور چین به تهران، پیش از سفر رییس جمهور ایران به اروپا تجلی یافت.

روز دوم بهمن ماه «شی جین پینگ»، رییس جمهور چین همراه با یک هیات بلندپایه سیاسی و اقتصادی برای دیدار و گفت‌وگو با مقام‌های ارشد ایران وارد تهران شد و بعد از یک دیدار دو روزه، ایران را ترک کرد.

  این اولین سفر رییس جمهور مهم ترین شریک تجاری ایران در طول 14 سال گذشته به تهران بوده است. زمان سفر و حجم قراردادهای امضا شده هر دو کشور خبر از این می دهند که در ساختار تجارت خارجی ایران و در ترکیب هم پیمانان تهران تغییر چندانی روی نداده و نخواهد داد.

در این سفر، 17 سند همکاری به امضای طرفین رسید ولی آن چه که از دید ناظران پنهان نماند، فاش شدن این نکته بود که دو در یک سال گذشته در حال تنظیم سند همکاری های راهبردی بوده اند که به زعم مقامات ایرانی، در درجه اول اهمیت قرار دارد. 

ریشه های رابطه جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین را باید در نخستین هفته های پس از پیروزی انقلاب و روی کار آمدن حکومت جدید جست وجو کرد؛ زمانی که رهبر وقت انقلاب، روح الله خمینی دو نفر از افراد مورد اعتماد خویش، «اسدالله عسگراولادی» و «علینقی خاموشی» را در اسفندماه سال 57 به این کشور اعزام کرد تا امکان مبادلات اقتصادی و تجاری با این کشور را بسنجند.

این مبادلات آغاز و حتی شامل خرید موشک های زمین به دریا «کرم ابریشم» و سایر تجهیزات نظامی مورد نیاز ایران در حال جنگ شد ولی حجم آن ها در مقایسه با سایر رقبای تجاری ایران، قابل توجه نبود و تا سال 1368 تنها به حدود 200 میلیون دلار در سال رسیده بود.

سال 1368 نقطه عطف رابطه ایران چین به شمار می رود. در این سال رییس جمهور وقت و رهبر فعلی نظام در آخرین سفر خارجی خود قبل از تصدی مقام رهبری، در سفری رسمی، شش روز را در چین و کره شمالی گذراند. مراسم رسمی استقبال شامل تمام تشریفات ممکن بود و به رییس جمهور وقت کمک کرد تا مهم ترین نقش خود را تا آن روز در عرصه سیاست خارجی ایفا کند. نباید فراموش کرد که اهمیت این سفر در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی منحصر به سیاست خارجی نیست. بعدها که بحث جانشین رهبری پیش آمد، یکی از دلایل اصلحیت علی خامنه ای، خطابی بود که سید احمد خمینی به نقل از آیت الله خمینی بعد از تماشای مراسم استقبال از آقای خامنه ای در چین به زبان آورده بود.

به یاد آن دوران بود که رسانه های نزدیک به خامنه‌ای این روزها عکسی از او در کنار دیوار چین منتشر کردند تا با یادآوری خاطره سفر خامنه‌ای به چین، یادآور شوند آخرین سفر خارجی او، در واقع پایه گذاری یک استراتژی جدید در سیاست خارجی بوده است.

بر خلاف اروپاییان، دولت و بازرگانان چین پشت گرم به حمایت عالی ترین مقام نظام جمهوری اسلامی هستند.
علاوه بر الزامات سیاست خارجی، بازاریانی مانند اسدالله عسگراولادی، رییس اتاق بازرگانی ایران و چین هرگز درباره دلیل روی آوردن به چین شکی نداشتند. جمهوری اسلامی ایران یک شریک قابل اعتماد می خواست. عسگراولادی در مصاحبه ای درباره روی آوردن به چین گفته است: «واقعيت اين است که ما به دليل اخم امريکا، به سمت چين رفتيم (مهرنامه، شماره 22، خردادماه 1391).»

آن سوی سکه بی اعتمادی به ایالات متحده و هراس از این کشور و متحدانش، اعتماد کامل و روی آوردن به کشورهایی مانند چین است که آیت الله خامنه ای آن ها را «مستقل» می داند و خواهان اتحاد با آن ها است.
بعد از پیروزی انقلاب 57 و مشکلاتی  که دولت های جمهوری اسلامی در دسترسی به ذخایر ارزی ایران در کشورهای غربی تجربه کردند، نظام و هوادارانش در وجود کمونیسم سرمایه داری چین یک شریک وفادار یافتند.

انتقال منابع ارزی ایران به بانک های چین که در دهه 70 خورشیدی آغاز شده بود، در دوران تحریم ها شدت گرفت. حتی در اوج تحریم ها، حکومت ایران می توانست روی همکاری بانک های چین در انتقال ارز حساب کند. گرچه به نظر می رسد که برای طبقه حاکمه ایران، هزینه این همکاری مهم نبوده و نیست. اگر بانک های غربی به دلیل تعهدات دولت هایشان قابل اعتماد نبودند، دولت چین بعد از جذب ذخایر ارزی ایران بیش تر نقشی شبیه به یک استثمارگر ایفا کرد تا یک شریک و متحد. یک عضو اتاق بازرگانی ایران و چین که نمی خواهد نامش فاش شود، به «ایران‌وایر» می گوید: «بعد از آن که درآمد نفت ایران در چین ذخیره شد، دولت چین تنظیم تجارت خارجی بین دو کشور را آغاز کرد.»

دولت چین به دولت ایران می گفت به ازای دلارهای نفتی چه می تواند بخرد و چه نمی تواند بخرد. در بسیاری از موارد، مذاکره کنندگان چینی بیش تر شرایط را دیکته می کردند تا بخواهند درباره آن ها مذاکره کنند.

در دوران تحریم ها، سهم چین در تجارت خارجی ایران با احتساب مبادلات ثبت نشده و قاچاق، به 40 درصد از حجم کل تجارت خارجی رسید و همکاری های اقتصادی دو کشور در حین تحریم ها به صورت رسمی به حدود 52 ملیارد دلار در سال افزایش یافت.

بازرگانانی مانند عسگراولادی که از این تجارت متنفع شده و می شوند، همیشه با این استدلال که خریدار نفت در قبال آن می خواهد کالا بدهد، سیاست چین را توجیه کرده اند. آن ها البته نمی گویند که سود اصلی از واردات از کشور چین به چه کسی می رسد. جالب است که با توجه به تحولات در هیات رییسه اتاق های بازرگانی ایران و تهران، هیات رییسه اتاق های بازرگانی ایران – چین و ایران – روسیه تغییر چندانی نکرده اند. اسدالله عسگراولادی و «مجید رضا حریری» سال ها است که با تسلط، اتاق بازرگانی ایران- چین را اداره کرده اند. به نظر می رسد نظام در جایی که شراکت های راهبردی مطرح است، چندان خواهان تغییر نیست.

سفر رییس جمهور چین به تهران ضمن یادآوری این شراکت، حاکی از این نکته بود که دولت حسن روحانی در گسترش روابط اقتصادی با اروپایی ها باید آماده رویارویی با چالش های داخلی هم باشد.

اروپایی ها به سرزمینی باز می گردند که نزدیک به یک دهه شاهد حضور بی رقیب شرکت های چینی بوده و این شرکت ها نیز می دانند که نظام حضور آن ها را در اقتصاد ایران تضمین کننده قدرت سیاسی خود می داند. شاید برای همین است که بسیاری باور دارند چین برنده واقعی «برجام» در ایران است؛ کشوری که قرار است در 10 سال آینده نزدیک به 600 میلیارد دلار با ایران مبادله تجاری و اقتصادی داشته باشد.

یک عضو اتاق بازرگانی ایران – چین می گوید: «شاید باورش برای بسیاری مشکل باشد ولی حذف تحریم های بانکی بیش ترین کمک را به روابط تجاری ایران و چین کرده است.»

بزرگ ترین بخش درآمدهای نفتی و ذخایر ارزی ایران در بانک های چین نگه داری می شود. حذف تحریم های بانکی به این معنا است که حالا دو طرف بر مبنای این ذخایر و با استفاده از دلارهای نفتی ایران می توانند فصل جدیدی در روابط تجاری خود را بگشایند.  آن چه واضح است، این واقعیت است که وابستگی ایران به چین به درجه ای رسیده که حتی برجام نمی تواند تغییر زیادی در آن بدهد.

به نظر می رسد تجربه تحریم طبقه حاکمه را مصمم به ادامه این رابطه در چهارچوب های تثبیت شده کرده و سوغات حسن روحانی، به معنای نزدیکی ایران به بلوک غرب نیست.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}