در سال ۲۰۰۷، یک مأمور سابق «اف بی آی» که بعدها به شکلی غیررسمی، اطلاعاتی در اختیار سازمان «سیا» می گذارد، در جزیره کیش ناپدید می شود. گزارش های اولیه حاکی از این بودند که او در پوشش یک بازرس خصوصی، برای تحقیق در مورد قاچاق سیگار به کیش سفر کرده بوده است. اما واقعیت این است که برای دیدار با «داود صلاح الدین»، فراری امریکایی به دلیل ترور «علی اکبر طباطبایی»، سخن گوی پیشین شاه، به ایران سفر کرده بود.

صلاح الدین که از همان سال ۱۹۸۰ از امریکا به ایران آمده بود و در این کشور زندگی می  کرد، ادعا داشت اطلاعاتی درباره معاملات اقتصادی غیرقانونی در اختیار دارد که پای اکبر هاشمی رفسنجانی هم در میان است. او مدعی شده بود که نظراتی هم درباره صحنه سیاسی ایران دارد و به طور مشخص پیشنهاد داده بود که لوینسون با او در کیش ملاقات کند.

از زمان مفقود شدنِ لوینسون تا به حال، امریکا درباره همکاری لوینسون با سیا صحبتی نکرده و از تحقیقات خود نیز در این خصوص هنوز اطلاعاتی نداده است. با این حال، «بری می یر»، خبرنگار «نیویورک تایمز» که از همان ابتدا ماجرا را با دقت دنبال کرده بود، کتابی درباره داستان لوینسون چاپ می کند با عنوان «مرد گمشده: جاسوسی امریکایی که در ایران ناپدید شد».

وقتی می یر از دلایلی که برای سفر لوینسون به کیش عنوان شده بود مطلع می شود، بلافاصله درمی یابد که اطلاعات با هم جور در نمی آیند. می گوید: «با هر بازرس خصوصی که صحبت کردم، این ایده را رد کرد که [امریکا] یک مأمور سابق اف بی آی را به ایران فرستاده باشد؛ آن هم مردی سفیدپوست با قامتی بلند و اسمی یهودی. می گفتند این جور وقت ها فردی را می فرستند که زبان بداند و به محیط و شرایطِ اطرافش تسلط داشته باشد.»

لوینسون چیز زیادی درباره ایران نمی دانست. او بخش اعظمی از دوران کاری خود را در اف بی آی به تحقیق درباره کارتل های مواد مخدر در کلمبیا و جرایم سازمان یافته در امریکا و روسیه گذرانده بود. هفت فرزند داشت و در سال ۱۹۹۸ از اف بی آی بیرون آمده بود تا به عنوان بازرس خصوصی، برای شرکت ها، دفاتر حقوقی و تشکل های غیردولتی کار کند. انگیزه او عمدتاً مالی بود چون برای تأمین هزینه های خانه، دانشگاه فرزندانش و زندگی زناشویی آن ها به درآمد بیش تری نیاز داشت.

ولی از نظر می یر، مردی که علاقه و هیجان راستین زندگی او از همان هشت سالگی که فیلم «خانه خیابان ۹۲» را دیده بود (فیلمی درباره جاسوسی در اف بی آی)، کار برای دولت امریکا بوده، نباید پیدا کردن شغلی صرفاً با حقوقی بالاتر چندان وسوسه برانگیز باشد. برای لوینسون، کار با دفاتر حقوقی و شرکت های مختلف خسته کننده بود گو این که از کار با تشکل غیردولتی ضد فسادِ «گلوبال ویتنس»(Global Witness) بدش نمی آمد؛ چیزی که لوینسون به طور جدی دنبال آن بود، این بود که برای کاری که واقعاً برایش هیجان انگیز باشد، پول خوبی به دست آورد.

در سال ۲۰۰۶ یکی از آشنایان قدیمی او در سیا به نام «ان جبلانسکی»، به او پیشنهاد می دهد که با آژانس «سازمان پول های غیرقانونی»(Illicit Finance Group) همکاری کند. تخصص این سازمان، جمع آوری اطلاعات در خصوص جرایم بین المللی، فساد حکومت ها و پول شویی است.

با اجازه خانواده لوینسون، می یر به ایمل های او دسترسی پیدا کرده است. این ایمیل ها خبر از مکاتبات دوستانه و محبت آمیز لوینسون با جبلانسکی می دهند. این نکته را نیز روشن می کنند که چه علاقه و هیجان زیادی به کاری که جبلانسکی به او پیشنهاد داده بود، داشته است. ایمیل های لوینسون به جبلانسکی و دیگران یکی از دستمایه های تحقیق می یر شد.

 

فقط می خواهم مطمئن شوم

با این که سیا هرگز لوینسون را به کیش نفرستاده و ظاهراً از برنامه او برای سفر به این جزیره نیز خبری نداشته ولی این طور که به نظر می رسد، لوینسون این سفر را فرصتی می دانست تا کارنامه حرفه ای خود را پربارتر و غنی تر کند. اما می یر می گوید: «مشکل این جا بود که کسی علاقه ای به حوزه هایی که لوینسون در آن ها متخصص بود، نداشت. در سال ۲۰۰۶، کشوری که همه می خواستند درباره آن بدانند، ایران بود.»

ولی لوینسون تنها یک حلقه ارتباطیِ مهم با ایران داشت. «آیرا سیلورمن»، خبرنگار و یکی دیگر از آشنایان او از دوران اف بی آی، در سال ۲۰۰۲ برای مجله «نیویورکر» مقاله ای درباره داود صلاح الدین منتشر کرده بود. سیلورمن پیشنهاد می دهد که لوینسون را با او در تماس بگذارد.

در این مقاله، سیلورمن صلاح الدین را مردی توصیف کرده که می تواند برای سازمان های اطلاعاتی امریکا بسیار ارزشمند باشد. سیلورمن می نویسد: «تلاش های او در جهت اهداف انقلاب [اسلامی ایران] او را به شدت به حلقه درونی حکومت نزدیک کرده است؛ به ویژه در میان میانه روها و کسانی که خواهان نزدیکی با امریکا هستند.»

این اواخر صلاح الدین ایمیل هایی به سیلورمن فرستاده و در آن ها به نقش هاشمی رفسنجانی در پول شویی نفت از طریق پروژه های زیرساختی در کانادا اشاره کرده بود. این موضوعی است که کاملاً در حوزه عمل «سازمان پول های غیرقانونی»، وابسته به سیا قرار می گیرد.

لوینسون با سیلورمن در اعتقادش به صلاح الدین همراه و همنظر بود و می خواست با او دیدار کند. البته وقتی صلاح الدین می گوید در کیش با هم ملاقات کنند، شک و شبهه هایی در دل لوینسون بیدار می شود. او در سال ۲۰۰۷ به سیلورمن می نویسد: «عمیقاً باور دارم این مرد اطلاعاتی دارد که ارزش آن را دارد که بروم و برای این کشور [آمریکا] بیاورم. فقط می خواهم مطمئن شوم که اگر ۲۴ ساعت در این جزیره بمانم، سر از جایی در نیاورم که اصلاً دلم نمی خواهد؛ آن هم در این مقطع از زندگی ام.»

سیلورمن مطمئن نبود ولی صلاح الدین به هر دو اطمینان خاطر می دهد. صلاح الدین گفته لوینسون سفرش را که از دبی انجام می شد، این طور تصور کند که انگار دارد برای «ناهاری طولانی» به کیش می رود. ظاهراً لوینسون بعد از شنیدن این جمله، از ترس ها و واهمه هایش احساس شرمندگی می کند.

می یر می گوید: «در فرهنگ اف بی آی که باب [رابرت لوینسون] بیش ترِ دوران کاری خود را در آن گذرانده بود، امتیاز زیادی محسوب می شود اگر کسی مخبرانِ سطح بالایی در اختیار داشته باشد. به نظر من، لوینسون فکر می کرد اگر بتواند صلاح الدین را به عنوان منبع خبری به چنگ بیاورد، یا حتی فقط با او ملاقات کند و گزارش این دیدار را به سیا بدهد، واقعاً خدمت مهمی کرده و پاداش بزرگی نصیبش می شود.»

آن طور که می یر می گوید، مأمور سابق اف بی ای و قاتل فراری با  وجود تمام اختلاف ها و تفاوت هایشان، در یک چیز به هم شبیه بودند: «هر دو می خواستند دوباره در صحنه باشند. می خواستند اثر و نقشی داشته باشند. دنبال چیزی می گشتند که دوباره آن ها را در مرکز عمل قرار دهد.»

 

قربانیِ یک مردم گریزِ باهوش؟

آخرین ایمیل ها لوینسون به پسرش «دن» و دخترش «سامانتا» بوده است. در آن زمان، پسرش در ژاپن مشغول تدریس بود و دخترش هم داشت برای یک سخنرانی در دبیرستانش حاضر می شد. از این جا به بعد او از رادار خارج می شود. همه شواهد حاکی از این هستند که لوینسون در کیش با صلاح الدیح ملاقات کرده است. این که بعد از آن چه اتفاقی افتاده، معلوم نیست. البته صلاح الدین به نوعی القا کرده که شاهد بازداشت لوینسون بوده است.

می یر در جریان تحقیقات خود تلاش کرد تا صلاح الدین را پیدا کند و از او سؤالات خود را بپرسد: «همان اوایل برایش چند ایمیل فرستادم. حدود سال ۲۰۰۸ بود. در روایت هایش، ناهمخوانی هایی وجود داشت. در مورد همین ناهم‏خوانی ها از او سؤال کردم اما او به نوعی راه گفت و گو را بست. اصلاً نمی خواست با من ارتباطی داشته باشد.»

می یر صلاح الدین را به «ریپلی»، شخصیت مجموعه رمان های «پاتریشیاهای اسمیت»، تشبیه می کند: «شخصی مردم گریز که بسته به پسند طرف مقابل، رنگ عوض میکند.»
آخرین چیزی که صلاح الدین به می یر گفته، این بود که پاسخ به سؤال های او، لوینسون را به خطر می اندازد.

از نظر می یر، تقریباً محال است که بتوان نقش صلاح الدین را در سیاست ایران به درستی درک کرد؛ درست همان طور که اهمیت سیاسیِ ناپدید شدنِ لوینسون را نمی توان. می گوید: «ایران کشوری کاملاً چندپاره است. قدرت در دست گروه های مختلفی است. بعضی از این گروه ها در چارچوب ساختار قدرت هستند، بعضی در سلسله مراتب مذهب جای دارند و از طرف دیگر، دنیای سایه گونِ سپاه پاسداران هم وجود دارد.»

می یر به این نکته هم اشاره می کند که بنابر گزارش هایی از خبرگزاری نیمه رسمی «فارس نیوز»، رفسنجانی نفوذی مافیاوار در کیش دارد.

 

چه کسی سود می برد؟

ناپدید شدن لوینسون برای خانواده او بسیار سخت و ناگوار بوده است. آن ها هرگز نفهمیدند چه گروهی او را گرفته، کجا و به چه دلیلی او را نگه داشته اند و این که آیا اصلاً قصد دارند آزادش کنند یا خیر. امریکایی های دیگری بوده اند که برای مدتی در ایران زندانی بودند و بعد آزاد شدند ولی وضعیت لوینسون همچنان به صورت یک راز باقی مانده است. 

خانواده لوینسون آخرین نشانه ای که از زنده بودن او دارند، ویدیویی است که در سال ۲۰۱۰ دریافت می کنند. در این ویدیو، لوینسون دارد تقاضای کمک می کند و از شرایط بد سلامتی خود می گوید. کسانی که به مراکز قدرت در ایران نزدیک هستند، هیچ گاه تا به حال شفاف و صریح روایت خود را از این ماجرا اظهار نکرده اند؛ مثلاً وقتی «محمد خزاعی»، سفیر ایران در سازمان ملل با همسر لوینسون به نام «کریستین» در نیویورک ملاقات کرد، گفت شاید لوینسون را قاچاقچیان ربوده باشند. از آن سو، «ماژید مامویان»، تاجر کُردِ مقیم مسکو که پیشنهاد همکاری به اف بی آی داده، گفته است پسر «اصغر میرحجازی»، مشاور ارشد اطلاعاتی علی خامنه ای، رهبر ایران، مدعی شده بوده که می تواند آزادی لوینسون را در ازای چیزی مهیا کند.

از نظر می یر، تمام این ها خبر از اختلافات ویرانگری در داخل ایران می دهند: «به نظر من، این وسط هر کسی به دنبال سود خودش می گردد. در ایران، سؤال اصلیِ کسانی که در جریان ماجرای باب هستند این است که چه کسی از نظر سیاسی و مالی سود بیش تری به دست می آورد.»

 

درد و سکوت

هر سال که از مفقود شدنِ لوینسون می گذرد، بیش از پیش به ماجرایی بی سرانجام و تلخ شباهت می یابد. می یر می گوید: «به اعتقاد من، هر کسی، هر نقشه ای، هر انگیزه ای یا هر دلیلی هم که برای بازداشت و حبس باب لوینسون داشته، دیگر خیلی از آن گذشته است. آن دلایل دیگر وجود ندارند. اکنون تنها کاری که این افراد انجام می دهند این است که خانواده ای را دردمند می کنند.»

با وجود این که می یر تمام مکاتبات لوینسون را دیده و با بسیاری از کسانی که با پرونده آشنایی دارند صحبت کرده، بازهم در روند تحقیقاتش با موانع سیاسی و حقوقیِ جدی و عظیمی رو به رو بوده است. به گفته خودش، اف بی آی و وزارت خارجه امریکا اطلاعات محدودی در اختیارش گذاشته اند. سیا نیز به هیچ وجه، هیچ کمکی به او نکرده است. سیا هرگز رسماً اذعان نکرده که لوینسون درباره ایران اطلاعات جمع آوری می کرده گو این که عموم مردم این طور فکر می کنند.

در دسامبر سال ۲۰۱۳، «آسوشیتدپرس» در گزارشی نوشت که وقتی لوینسون به کیش سفر کرد، با سیا بر اساس «مأموریتی تأیید نشده برای جمع آوری اطلاعات» قرارداد داشت. سیا ان جبلانسکی را بر سر این ماجرا استخدام می کند.

می یر می گوید: «نکته ای که می خواهم بر آن تأکید کنم، این است که از نظر این کارشناسان، هیچ مدرکی وجود ندارد که باب به ایران فرستاده شده است. ولی اکنون کوهی از مدرک وجود دارد که بیش تر آن ها در کتاب آورده شده اند. مدرکی هست که نشان می دهد [لوینسون] به سازمان پول های غیرقانونی درباره ایران گزارش می داده است. به نفع هیچ کسی نیست که درباره ایران دروغ بگوید یا دوپهلو صحبت کند. راستش، این شاید یکی از عواملی است که به حبسِ طولانی مدت و حتی شاید مرگِ باب منجر شده باشد.»

 

 

 

 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}