گزارش

خاطرات بند قاچاقچیان دانه درشت زندان رجایی شهر

۳۰ خرداد ۱۳۹۵
فرشته ناصحی
خواندن در ۵ دقیقه

دو روز پیش خبرگزاری «ایسنا» به نقل از دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر استان تهران نوشت: «پول‎دارترین قاچاق‎چی مواد مخدر که 164 کیلوگرم شیشه به همراه داشته، دارای اموال نجومی است و تنها یک شهرک شمال کشور به نام او است.»

«حسن» به تازگی پس از مدت ها هم‌نشینی با دانه درشت های قاچاق مواد مخدر در زندان، از بند یک زندان «رجایی شهر» آزاد شده است.  او خوشحال است. قرار بوده 10 سال از عمر گران بهای خود را در زندان بگذراند اما زودتر از آن چه فکرش را می کرده، با خدمت کردن به آقای «میم» در زندان به عافیت رسیده. آقای میم 30 میلیون دیه اش را داده و او را از زندان بیرون فرستاده است.

حسن می گوید: «نوکرش هستم. حق آن هایی که او را لو داده و نامردی کرده اند را می گذارم کف دست‎شان.»

آقای میم همه دیون مالی حسن را تا دینار آخرش پرداخت و موجبات آزادی او را فراهم کرده است. حالا حسن قرار شده بیرون از زندان، چشم و چراغ آقای میم باشد. او هیچ سابقه کیفری در پرونده اش ندارد و تنها جرمش، تصادف منجر به فوت و بدون گواهی‎نامه بوده است.

حسن می گوید آقای میم می تواند نصف تهران را بخرد و بفروشد: «او در زندان کارهای عالم المنفعه بسیاری انجام داده، برای خیلی از زندانی های بی بضاعت یخچال و وسایل خنک کننده خریده و زیر دست و بال آدم های ناتوان زندان را گرفته است. حتی سال گذشته 100 میلیون تومان برای آزادی زندانیان دیه به یکی از موسسه های خیریه کمک کرده است.»

آقای میم یک باند عظیم توزیع کوکایین در تهران داشته و وقتی دستگیر شده، بیش از ده ها کیلوگرم کوکایین و شیشه ناخالص و کشنده از کارگاهش کشف و ضبط  شده است. حسن می گوید رقبای ناجوانمرد آقای میم او را لو داده اند: «یک هفته قبل از دستگیری، در جشن بزرگی که به مناسبت عروسی دخترش تدارک دیده و بیش از شش میلیارد تومان خرج آن جشن شده، پر و بال بعضی از رقبای ناخالص را قیچی می کند و بعد از آن است که دستگیر می شود.»

به گفته حسن، آقای میم در زندان هیچ کم و کسری ندارد و مثل اشراف زاده ها زندگی می کند. می گوید نه تنها خودش کم و کسری ندارد بلکه به تجهیز زندان هم کمک های اساسی کرده است: «کارهای زیادی به من سپرده که باید انجام بدهم؛ از رسیدگی به وضع زن و بچه کسانی که در زندان هستند تا کارهای دیگر. اما اول از همه می خواهم بروم سراغ کسی که آقای میم را لو داده. باید تاوان کارش را پس بدهد.»

حسن فقط یک ماه است از زندان آزاد شده: «فکر نکنید مجرمان مواد مخدر همین معتادان کف خیابان یا خرده فروشان دوره گرد موادند. در زندان ها، زندانیانی حبس می کشند که به راحتی قادر به خرید و فروش کل ساختمان و تجهیزات همان زندان محل سکونت خود هستند. کار اغلب آن ها به اعدام نمی رسد. آن ها برای خودشان تشکیلات، نوچه، معاون و آدم هایی دارند که رتق و فتق کارهایشان را به عهده می گیرند.»

هفته گذشته «علی اصغر جهانگیر»، رییس سازمان زندان ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور در جریان بازدید از زندان بزرگ تهران به خبرگزاری «مهر» گفت 32 هزار و 277 زندانی در زندان های استان تهران محبوس هستند که 14 هزار نفر از آن ها به خاطر جرایم مواد مخدر، 9 هزار و 500 نفر به علت سرقت و دو هزار و 400 نفر به دلیل ارتکاب جرایم علیه اشخاص در حبس به سر می برند.

«عزیز» 28 سال دارد و در بند «جوانان» زندان رجایی شهر است. می گوید هیچ وقت بیرون از زندان، این میزان مواد مخدر به چشمش ندیده و حتی تصورش را هم نمی کرده است که مواد مخدر با این سطح از تنوع، به این سادگی در یک محیط بسته و محدود دست به دست شود: «مسوولان زندان در انتقال مواد مخدر دست دارند. سال گذشته بود که دو زندانی عادی به نام های "عزیز"(اگر اشتباه نکنم) و "رسول" که خیلی هم مورد اعتماد روحانی بند دارالقرآن و هر دو قاری قرآن بودند، همان موقع به جرم خرید و فروش مواد مخدراز این بند منتقل شدند. جالب است که آن ها در قالب تعلیم و آموزش قرآن فعالیت می کردند.»

عزیز به زندگی راحت و آسوده برخی از دانه درشت های مواد در زندان اشاره می کند: «هیچ جوری شکل زندگی آن ها شبیه زندانی نیست. در اتاق های آن ها پرده های گران قیمت آویزان است، یخچال فریزر آن چنانی دارند و غذایشان را از بهترین رستوران ها سفارش می دهند. مرغی که دیگران می خرند کیلویی هفت هزار تومان، آن ها سفارش می دهند مرغ محلی از بیرون برایشان بیاورند کیلویی 15 هزار تومان. فکرش را بکنید، آن قدر آش ماجرا شور شد که زندان "فشافویه" در "حسن آباد" را راه انداختند تا این عافیت طلب هایی که این جا سلطنت می کنند را به آن جا منتقل کنند. حالا فشافویه شده است اردوگاه زندانیان مواد مخدر. اما مساله این جا است که دست دانه درشت های قاچاق دقیقا در دست دولتی ها و زندان‎بان ها است. حالا هر جا که بخواهند بروند، چه فرقی می کند. فشافویه را می کنند عشرت آبادشان.»

بخشی از مخارج زندان از طرق پول شویی و کمک های همین دانه درشت های مواد مخدر تامین می شود. آن ها در تعمیرات زندان مداخله می کنند و حتی در مناسبت های مذهبی مشهور، نذری می دهند: «شنیدم در زندان فشافویه در هر سالن یک تلویزیون نصب شده است. چای خانه و قهوه خانه دارند و بهداری مجهز راه انداخته اند. بخشی از هزینه ساخت این زندان را همین سرکردگان قاچاق پرداخت کرده اند و حالا همه آن ها یک جا جمع می شوند تا به معامله هایشان بپردازند و از داخل زندان، بازار مواد بیرون را کنترل کنند.»

او می گوید به مدت سه ماه با یکی از این زندانی های معروف مواد مخدر هم سلولی بوده است: «نشسته بودند دور هم  و معامله می کردند. در طول آن سه ماه، من شاهد جا به جا شدن چندین میلیارد تومان پول و معامله شیرین بودم.»

 

ثبت نظر

سیاست

دعواى مالى خاورى در كانادا

۳۰ خرداد ۱۳۹۵
خواندن در ۱۲ دقیقه
خاطرات بند قاچاقچیان دانه درشت زندان رجایی شهر