سال ها پیش از آن که انقلابیون ایران در سال ۱۹۷۹ امریکا را «شیطان بزرگ» بنامند، حکومتِ انقلابی دیگری در ایران برای حفظ استقلال خود از امریکا تقاضای کمک کرد.
در سال ۱۹۱۱ دولت ایران، «ویلیام مورگان شوستر»، حقوق دان، کارشناس امور مالی و حسابدار امریکایی را به ایران دعوت می کند تا ریاست کل خزانه داری را به عهده بگیرد و امور مالی نابسامان کشور را سر و سامان دهد. شوستر در مقطع حساسی در تاریخ ایران قدم به خاک این کشور گذاشت؛ دورانی که دموکراسی نوپا و شکننده ای تلاش می کرد در آشوب زمانه، به حیات خود ادامه دهد.

تنها پنج سال پیش از ورود شوستر به ایران، «انقلاب مشروطه» پیروز شده بود و مردم ایران توانسته بودند مظفرالدین شاه را به پذیرش مجلس و حکومت پارلمانی وا دارند. هواداران این نوع از حکومت معتقد بودند که مجلس می توانست راه را بر فساد شاهانی ببندد که یکی پس از دیگری منابع کشور را به جیب می زدند و دست روسیه و بریتانیا را برای سلطه بر اقتصاد کشور باز می گذاشتند. با تمام این اوصاف، جنبش مشروطه دشمنان و مخالفان سرسخت و صاحب نفوذی نیز داشت.

در ژانویه سال ۱۹۰۷ (۱۲۸۵) مظفرالدین شاه از دنیا رفت و فرزندش «محمدعلی» که با روس ها روابط دوستانه ای داشت، بر تخت سلطنت نشست. روسیه مخالف جنبش مشروطه بود و سعی می کرد تا از نفوذ خود در شمال ایران محافظت کند. در سال ۱۹۰۸، محمدعلی شاه که از یک سوء قصد نافرجام جان سالم به در برده بود، با حمایت روس ها، مجلس را محاصره کرد و به توپ بست و سران جنبش مشروطه را دستگیر و اعدام کرد. سال بعد، مشروطه خواهان محمدعلی شاه را خلع و تبعید کردند.

در آن سال ها، ایران تقریباً از نظر اقتصادی برشکسته بود. اروپایی ها و سران و رجال کشور با تبانی یک‎دیگر، خزانه ملی را به ته رسانده بودند و روسیه برای تضعیف حکومت تلاش می کرد. بنابراین، حکومت ایران برای آن که بتواند کنترل اوضاع کشور را به دست گیرد، می بایست فساد را ریشه کن می کرد و نظام مالیاتی کشور را سر و سامان می بخشید. این رسالتِ شوستر بود.

«ایران‎وایر» سلسله مقالات را بر اساس خاطرات ویلیام مورگان شوستر به نام «اختناق در ایران» منتشر خواهد کرد که اولین بار در سال ۱۹۱۲ انتشار یافته است.

 

قسمت اول: آرمان گرایی امریکایی به ایران می رود

روز ۲۵ دسامبر سال ۱۹۱۰، «حسین قلی خان»، وزیر امور خارجه ایران از سفارت این کشور در واشنگتن درخواست کرد که ترتیباتی دهند تا وزیر امور خارجه امریکا، «فیلاندر چیس ناکس» او را با کارشناسان امور مالی در امریکا در تماس بگذارد.

در آن سال ها، آینده اقتصادی ایران تلخ و سیاه می نمود. «علی انصاری»، استاد دانشگاه «سنت آندروز» می گوید: «پس از انقلاب مشروطه، حکومت برنامه های زیادی برای اصلاح امور کشور داشت؛ از جمله، آموزش رایگان، ایجاد ارتش، ایجاد یک نظام استاندارد مالیاتی، و غیره. منتها برای اجرای این اصلاحات، حکومت به پول احتیاج داشت.»

در تهران، رجال فاسد و اروپایی های رشوه خواری که برای سفارت های کشورهای اروپایی و حتی گاهی برای خودِ حکومت ایران کار می کردند، به هر بهانه ای متوسل می شدند تا سرمایه های کشور را چپاول کنند. مجلس که به خطری که سرمایه های ملی را تهدید می کرد واقف بود و در عین حال نمی خواست از متخصصان ایرانی و کارشناسان اروپایی کمک بگیرد، به امریکا روی آورد که تا پیش از آن هیچ حضور محسوس و سنگینی در کشور نداشت و به اقدامات ناشایستی نیز دامن نزده بود. کاری که به امریکا پیشنهاد شده بود، مدیریت امور مالی کشور، از نظام مالیاتی گرفته تا پرداخت سرمایه به مدت سه سال بود.

وزارت امور خارجه امریکا برای اجرای این پروژه، شوستر را پیشنهاد داد که پس از جنگ امریکا و اسپانیا در سال ۱۸۹۸، مسوول امور گمرگ در کوبا و فیلیپین بود که آن زمان مستعمره امریکا بودند.

«ایوان سیگل»، مترجم کتاب «تاریخ مشروطه ایران»، نوشته «احمد کسروی» می گوید: «کارنامه شوستر [تا قبل از ورود به ایران] آن قدرها جالب نیست. جنگ داخلی فیلیپین، جنگ خونین و هولناکی بود که در آن امریکایی ها و ناسیونالیست های فیلیپینی به مصاف هم رفته بودند. با این حال، شوستر برای تربیت و پرورش کسانی که با امریکایی ها همکاری می کردند، اقدامات مهمی کرده بود. او هم در تأسیس اولین دانشگاه فیلیپین نقش داشت و هم اتاق بازرگانی فیلیپین-امریکا را راه اندازی کرده بود که بسیار موفق بود. در فیلیپین قدرت کامل داشت و می توانست هر کاری که دلش می خواست، بکند.»

شوستر به قول خودش، هرگز خواب رفتن به ایران را هم ندیده بود. «میرزا علی قلی خان»، کاردار ایران در واشنگتن تردیدهای او را برطرف کرد. یکی از اولین کارهایی که شوستر انجام داد، این بود که کتاب «انقلاب ایران از ۱۹۰۵ تا ۱۹۰۹»، نوشته «ادوارد براون»، شرق شناس بریتانیایی را خواند که عزم او را برای حمایت از پروژه مشروطه خواهی در پرتو آرمان های امریکایی راسخ تر کرد.
خودش می نویسد: «سرانجام بر آن شدم که از هیچ کوششی بری کمک به ملتی که شواهد نشان می داد به نهادهای ما و روش های کاری ما اعتقاد پیدا کرده بودند، فروگذار نکنم.» (نقل از ترجمه فارسیِ اختناق در ایران، ترجمه حسن افشار، نشر ماهی، ۱۳۸۹، صفحه ۵۴)

در آن دوران، امریکایی ها از اتفاقات ایران تا حدودی آگاه بودند. «ویلیام هاوارد تفت» در سخنرانی سالانه خود درباره وضعیت کشور در سال ۱۹۰۹، به گسترش حکومت پارلمانی در ترکیه و ایران اشاره می کند: «این اتفاقات، چشم جهان را به خاور نزدیک باز کرده است. در این منطقه، اعتبار امریکا به یُمن نفوذِ صلح آمیزِ مدارس، دانشگاه ها و میسیون های امریکایی، به شدت افزایش یافته است. بنابراین، جای شبهه ای باقی نمانده که ما باید سهم بیش تری از تجارت خاور نزدیک به دست آوریم چراکه امروزه، شرایط بیش از هر زمان دیگری برای ما مساعد است.»

با این که بنا نبود شوستر در مقام نماینده حکومت امریکا به ایران سفر کند، مأموریت او حکایت از نگاه ایالات متحده به قدرت های قدیم جهان  می کرد. «عباس امانت»، استاد دانشگاه «ییل» می گوید: «در بین امریکایی ها، حس ضد امپریالیستی و ضد بریتانیایی بسیار قوی بود. آن ها معتقد بودند که سلطه بریتانیا بر کشورهایی که مستعمره و یا تحت نفوذ آن بودند، به قیمت تضعیف قدرت های دیگر، مدام بیش تر و بیش تر می شد.»
به این ترتیب، می توان گفت که شوستر در بسترِ همین روحیه استقلال طلبیِ امریکایی، برای مأموریت به ایران گماشته شد.

در آوریل سال ۱۹۱۱، شوستر سفری طولانی را به مقصدِ تهران در پیش گرفت تا به مقام ریاست کل خزانه داری کشور نائل شود. او به همراه چند دستیار از امریکا و خانواده هایشان، از نیویورک با کشتی راهی پاریس شد و از آن جا از راهِ وین، قسطنطنیه (استانبول فعلی)، باتومی و باکو به بندر انزلی رسید. از آن جا نیز شوستر و هیأت همراهش با درشکه به تهران رفتند.‌

شوستر در خاطرات خود با طنز گزنده و نوستالژی دلنشینی، اولین تجربه های خود را از ایران به یاد می آورد و از راهنمای ایرانی خود که آن ها را به تهران آورد، یاد می کند: «با آن که از پیروان محمد [پیامبر اسلام] بود... ولی به تأثیر کنیاک در سفرهایی از این دست اعتقادی راسخ داشت.»

اولین برداشت او از تهران با درختانی که به آن ها «فانوس آویخته» می گفت و چهچه بلبلان و نیز خدمت‎کاران و نگهبان ها با آن لباس های مرتب و یک‎دست شان، این بود که جایی شبیه «بهشت» است.

 

نقشی در «اپرا بوفِ» ایرانی

در تهران، شوستر به سرعت نبض شرایط و اوضاع را به دست می گیرد که البته چندان هم مساعد نبود. با آن که از میهمان نوازی و اعتماد به نفسِ بیش تر اعضای مشروطه خواهان به وجد می آمد، ولی از همان ابتدا می دانست که با دشمنان و مخالفانی خشمگین و کینه توز مواجه خواهد شد که اغلب یا دیپلمات های خارجی و اروپایی هایی بودند که برای حکومت ایران کار می کردند و یا رجال فاسد ایرانی.

در بسیاری از موارد، نوع مخالفت این رقبا به نمایش های فکاهی شباهت پیدا می کرد. شوستر در پیش درآمدِ اختناق در ایران می نویسد: «نکته اول این که امور سیاسی در ایران با هزار بدبختی و نکبت برای میلیون ها انسان بی گناه، خیلی شبیه یک نمایش می شود.شنیده ام برخی منتقدانش آن را با "اپرا بوف" [اپرای فکاهی فرانسوی که به قرن نوزدهم بازمی گردد] مقایسه کرده اند.» (ترجمه فارسی، صفحه ۱۷)

انصاری می گوید: « شوستر تا حدی ساده لوح بود. البته هم می شود اسمش را ساده لوحی گذاشت هم یک جور آرمان گرایی نشاط آور و فرح بخش. شوستر از آن نوع شخصیت هایی بود که می خواهند مشکلات عظیم و به غایت دشوار مالی و اقتصادی را حل کنند. در تاریخ ایران به کرات از این آدم ها می بینید. شوستر واقعاً مجذوب این شبکه عظیم فسادی شده بود که همه اروپایی ها را در دام خود انداخته بود.»

شوستر از همان لحظه ای که وارد ایران شد، خوب می دانست که روسیه یار و همراه محمدعلی شاه، از حضور او در ایران ناخرسند است. آن طور که خودش می گوید، روسیه بعضی نمایندگانِ بانفوذ و «معلوم الحال» را به خدمت گرفته و تمام همتِ خود را به کار بسته بود تا دست او را از ایران کوتاه کند و حتی با وزارت امور خارجه امریکا هم تماس گرفته و هشدارهایی داده و شکایت هایی کرده بود.

عباس امانت به این نکته اشاره می کند که روسیه در رشته کوه های قفقاز با یک وضعیت انقلابی رو به رو و بسیار نگران آن بود که مشروطه خواهان در آذربایجان راه نفوذ این کشور را به ایران ببندند: «روس ها به شدت کینه و حسادت می ورزیدند و به هیچ وجه نمی خواستند مشروطه خواهان پیروز شوند.»

با این حال، ادعای روسیه این بود که به حاکمیت ملی ایران احترام می گذارد و دیگر آشکارا به استخدام یک شهروند امریکایی توسط دولت ایران اعتراض نخواهد کرد. بریتانیا هم با اکراه، پروژه شوستر را پذیرفت.

البته هم بریتانیا و هم روسیه از شوستر انتظار داشتند که پس از ورود به ایران، مرتب به سفارت خانه های آن ها در تهران برود و گزارش بدهد. ولی شوستر اعتنایی به آن ها نکرد. او به عنوان یک مقام رسمی در حکومت ایران، هیچ لزومی نمی دید که به دیدار مقامات سفارت خانه ها برود؛ آن ها بودند که باید به دیدارش می رفتند.

بیش ترین نگرانی سفارت خانه های کشورهای خارجی، «قانون مالی» شوستر بود که در آن روزها مشغول آماده سازی لایحه آن برای ارایه به مجلس بود. در صورتی که این لایحه به تصویب می رسید، شوستر اختیار کلیه امور مالی ایران را به دست می گرفت و می توانست تمام تقاضانامه هایی را که برای دریافت پول از حکومت می شد، بررسی کند؛ از جمله تقاضانامه های دولت های خارجی.

از نظر او، اکثر دیپلمات ها و کارشناسان خارجیِ مقیمِ تهران، ایران را مدام به ورشکستگی نزدیک تر می کردند.

شوستر بدون ذره ای خودستایی، می نویسد که وقتی ایرانیان برخورد او را با دیگر کشورهای غربی می دیدند، چشم هایشان را می مالیدند و چیز تازه ای مشاهده می کردند و می گفتند: «انشاءالله مثل این که فرنگی تازه ای پیدا شده که از سفارت ها دستور نمی گیرد. بیایید کمکش کنیم.» (ترجمه فارسی، صفحه ۶۵)

 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}