گزارش

ویروس کرونا و زندگی سالمندان و پرستاران خانگی

۱۷ اسفند ۱۳۹۹
شما در ایران وایر
خواندن در ۶ دقیقه
همه‌گیری ویروس کرونا روی زندگی پرستاران افراد سالمند نیز تاثیر گذاشته است.
همه‌گیری ویروس کرونا روی زندگی پرستاران افراد سالمند نیز تاثیر گذاشته است.
خانواده سالمندان می‌گویند پیدا کردن یک پرستار مناسب برای عزیزانشان در ایام همه‌گیری دشوارتر شده است.
خانواده سالمندان می‌گویند پیدا کردن یک پرستار مناسب برای عزیزانشان در ایام همه‌گیری دشوارتر شده است.

ساجده شوکتی، شهروند خبرنگار، تهران

همه‌گیری ویروس کرونا روی زندگی پرستارانِ افراد سالمند نیز تاثیر گذاشته است. بسیاری از آن‌ها کارهایشان را از دست داده‌اند یا با محدودیت‌هایی برای رفت‌وآمد به خانه سالمندان مواجه شده‌اند. خانواده سالمندان و افرادی که احتیاج به مراقبت‌های پرستاری دارند هم می‌گویند؛ پیدا کردن یک پرستار مناسب برای عزیزانشان در ایام همه‌گیری دشوارتر شده است. شهروندخبرنگار «ایران وایر» در گفت و گو با پرستاران و خانواده‌هایی که برای مراقبت از عزیزانشان دنبال پرستار می‌گردند، از این مشکلات پرسیده است.

***

«مریم» اهل بجنورد و دانشجوی مهندسی کشاورزی دانشگاه تهران است. سه سال است که از یک خانم ۷۵ ساله مراقبت می‌کند: «راستش یکی از آشناهای دورمان من را به این خانواده معرفی کرد. حاج خانم مریضی حاد و سختی ندارد؛ فقط چون همه بچه‌هایش تشکیل خانواده داده‌اند و شوهرش هم چند سال پیش فوت کرده، دنبال کسی می‌گشت که شب‌ها را در خانه‌اش بخوابد و برای تهیه غذا و نظافت منزل کمکش کند. وقتی قرار شد برای دانشگاه به تهران بیایم، به آن‌ها معرفی شدم. برای من هم خوب بود که در خوابگاه نمی‌ماندم و به او هم کمک می‌کردم. هزینه خوراک هم با آن‌ها بود و بابت کارهایم هم حقوق می‌گرفتم. من تعطیلات پایان ترم چند روز به شهرمان می‌رفتم؛ اما در یک‌سال اخیر که کلاس‌ها هم آنلاین شده، بچه‌های حاج خانم گفته‌اند؛ اگر بخواهی مسافرت کنی و بروی بیایی، نمی‌توانی کارت را داشته باشی. چون ممکن است مادرمان را مریض کنی.»

او می‌گوید دلتنگی آن‌قدر به او فشار آورده که شاید تصمیم بگیرد، قید کارش را بزند.

«سهیل» و خواهرانش هم برای نگهداری از پدرشان دنبال پرستار هستند. آن‌ها دنبال کسی می‌گردند که از صبح تا عصر به امورات روزمره مادر هشتاد ساله آن‌ها رسیدگی کند. سهیل می‌گوید که برای شب، خودش و خواهرانش نوبتی در خانه مادر می‌خوابند؛ اما بازهم تاکید می‌کند که پیدا کردن یک آدم قابل اعتماد که روز تا شب را با پدرش بگذراند، در ایام شیوع ویروس کرونا سخت‌تر شده است. او و خواهرانش شش ماه است که دنبال فرد مناسبی می‌گردند: «بعد از شیوع کرونا، قیمت‌ها بسیار بالا رفته. برخی از آن‌ها می‌گویند چون به بیرون رفت‌وآمد دارند، باید در خانه ماسک بزنند و برای این کار و رعایت پروتکل‌ها پول بیشتری طلب می‌کنند. برخی می‌گویند به خاطر کرونا باید پرستار تمام‌وقت بگیرید که خوب هزینه‌اش خیلی بالاتر است.»

او برای یافتن پرستار سراغ مراکز ارائه خدمات بالینی در منزل هم رفته است؛ اما می‌گوید هم قیمت‌ها بیشتر است و هم تضمینی برای سلامت اخلاقی فردی وجود ندارد که معرفی می‌شود: «راستش غیر از مساله مالی موضوع این که فرد مطمئنی باشد که همه‌جور به نیازهای مادرم رسیدگی کند و خدایی نکرده او را آزار ندهد، یکی از دغدغه‌های ذهنی من است.»

با یک مرکز ارائه خدمات بالینی در منزل تماس می‌گیرم. حرف‌های کارمندی که تلفن را جواب می‌دهد، گفته‌های سهیل را تایید می‌کند. او می‌گوید که شرکت ارائه خدمات در منزل ضمانت و تعهدی برای سلامت اخلاقی پرستاران و کارکنانی که می‌فرستد، در نظر نگرفته است: «ما فقط برای اطمینان بیشتر آیتمی با نام «حسن انجام کار» طراحی کرده‌ایم. اگر این آیتم را انتخاب کنید، پرستارانی به شما معرفی می‌شوند که در چند سال گذشته رضایت مجموعه و خانواده‌های قبلی را که برایشان کار کرده‌اند، فراهم کرده‌اند که مسلما حقوق این افراد بیشتر است.» او توضیح می‌دهد که هزینه یک پرستار تمام‌وقت با پخت‌وپز از سالمندی بدون نیاز به پوشک و سرم در این مرکز چهار و نیم میلیون تومان برای بیست و شش روز کار در ماه است که هر شش ماه یک حقوق هم باید به‌عنوان «فرانشیز» به مرکز پرداخت شود. اما این مجموعه به‌جز گزینه حسن انجام کار، هیچ تعهد و تضمین دیگری را به طور مستقیم در جهت سلامت اخلاقی پرستاران بر عهده نمی‌گیرد.
«پروین» خانم ۷۴ ساله یکی از افرادی است که با پرستارش رفیق است و می‌گوید او را مثل دختر نداشته‌اش دوست دارد؛ اما کرونا زندگی او و پرستارش را هم تحت تاثیر قرار داده است.

 همسر پروین خانم فوت کرده است و دو تا پسر دارد که هر دو خارج از کشور هستند. او از طریق یکی از همسایه‌هایش از دو سال پیش با «هدی» به‌عنوان پرستار آشنا شده است. هدی ۲۲ ساله است و اهل یاسوج؛ دانشجوی جامعه‌شناسی دانشگاه تهران است و به‌واسطه این شغل پرستاری توانسته است برای تحصیل به تهران بیاید. پروین خانم در این زمینه می‌گوید: «آشنایی با هدی هیچ‌چیز به‌جز لطف خدا نبود. هم جای دختر نداشته‌‌ام را پر کرده است و هم تنهایی را احساس نمی‌کنم و هم بسیار رابطه دوستانه خوبی با هم داریم. برایش خاطره تعریف می‌کنم و با حوصله گوش می‌دهد و او هم در مورد خانواده و دوستانش و اتفاقات دانشگاه برایم درد دل می‌کند.»

پروین خانم می‌خندد و ادامه می‌دهد: «عین دو تا دوست، جمعه‌ها را برای تفریح و گشت‌وگذار گذاشته‌‌ایم؛ نه من مهمان دعوت می‌کنم و جمعه‌ها جایی می‌روم و نه هدی با دوستانش برنامه می‌گذارد. تا قبل از این کرونای وامانده جمعه‌ها به سینما می‌رفتیم و بعدش شام بیرون می‌خوردیم. یک هفته‌هایی هم با آژانس تا جاده چالوس می‌رفتیم و ناهار می‌خوردیم و بر می‌گشتیم؛ اما توی این یک سال، جرات نکردیم از در بیرون برویم. شش‌ماه اول جمعه‌ها توی بالکن می‌نشستیم و کاهو و سکنجبین می‌خوردیم و حرف می‌زدیم. اما بعدتر هوا سرد شد و فیلم می‌بینیم. گاهی هم هدی کتاب می‌خواند برایم. اما دیگر انگار توی قفس هستیم. نه اطمینان داریم تا به رستوران و پارک و سینما برویم، نه حتی می‌توانیم مهمان دعوت کنیم. خدا خودش ما را از شر این ویروس نجات دهد.»

«زینب» اهل ایذه در استان خوزستان است و ۲۷ سال دارد. او پرستار یک خانم ۸۰ ساله در تهران است و دو سالی است که با شوهرش در تهران زندگی می‌کند. او تا قبل از شیوع کرونا فقط جمعه‌ها می‌توانسته همسرش را در پارک ببیند؛ اما حالا آن دیدارها هم شرط و شروط دارد: «من و پسر عمویم احمد از بچگی همدیگر را می‌خواستیم تا در نهایت بعد از کلی مخالفت و جروبحث دو سال پیش عقد کردیم و اول احمد به تهران آمد و در ساختمانی به‌عنوان کارگر مشغول به کار شد؛ هر چه کرد، نتوانست خانه‌‌ای اجاره کند تا من را هم به تهران بیاورد تا در نهایت این شغل پرستاری جور شد و من هم به تهران آمدم. مرخصی من روزهای جمعه است و احمد جمعه‌ها هم صبح تا ظهر مشغول به کار است به همین دلیل ما با اینکه زن و شوهر هستیم، اما هفته‌‌ای یک‌بار جمعه‌ها همدیگر را در پارک می‌دیدم؛ یا یک ساندویچی با هم می‌خوردیم و دوباره هر کس به محل کار و زندگی‌‌اش برمی‌گردد.»

او می‌گوید به خاطر حفظ سلامت آن سالمند، حالا شوهرش را با حفظ فاصله اجتماعی می‌بیند: «صاحب‌کارم خانواده خوبی هستند. جمعه‌ها احمد می‌آید اینجا پیش من. می‌روم توی حیاط خانه. همان‌جا همدیگر را می‌بینیم و حرف می‌زنیم. فاصله را رعایت می‌کنیم. ماسک هم می‌زنیم. به نظرم بچه‌های حاج خانم حق دارند نگران مادرشان باشند. بالاخره احمد با آدم‌های زیادی در تماس است و ممکن است ناقل باشد و خدایی ناکرده...»

حرفش را نصفه رها می‌کند و با بغض می‌گوید: « تقریبا تمام حقوقم را پس‌انداز می‌کنم؛ اما این شکل زندگی واقعا آزارم می‌دهد. آخر کدام زن و شوهری در یک شهر زندگی می‌کنند و هفته‌‌ای یک بار با هم در پارک قرار می‌گذارند که ما زوج دوم باشیم؟ اما چاره‌‌ای هم نداریم و کاری نمی‌شود کرد.»

ثبت نظر

استان‌وایر

آغاز محکومیت شش شهروند بهایی در بندرعباس

۱۷ اسفند ۱۳۹۹
خواندن در ۱ دقیقه
آغاز محکومیت شش شهروند بهایی در بندرعباس