لیلا سعادتی

 

 

در ماهای اخیر دو دختر جوان در شیراز و مهاباد جان خود را از دست داد. مرگ آنها در شبکه های اجتماعی بازتاب زیادی داشت اگرچه که نحوه مرگ آن دو و آن چه که بر آنها گذشته، با یکدیگر متفاوت است اما مرگ هر دو نتیجه واکنش به شرایطی همسان بوده است؛ هر دو به دلیل ترس و شرم از داشتن یک رابطه عاطفی- جنسی با مردی به کام مرگ رفته اند. در مهاباد دختر از "ترس" آشکار شدن رابطه اش با دیگری در حین فرار از بالکن پرت می شود و در شیراز، دختر از "شرم" برملا شدن رابطه جنسی اش با دیگری خودسوزی می کند. نمونه های این چنینی در ایران کم نیست. در واقع  "فرهنگ ناموس"  هر روز تعدادی از زنان را قربانی خود می کند.

ناموس و آبرو واژه ها و مفاهیمی آشنا و مقدس در جامعه ما هستند. در شهرهای کوچکتر ناموس و آبرو و حفظ آن ها آنچنان  در تار و پود فرهنگ خانواده ها تنیده است که بسیاری از افراد برای حفظ و گاهی ترمیم آن زندگی اشان در خطر می افتد.

ناموس در فرهنگ لغات به عفت و عصمت و افتخار معنا شده اند و عِرض ناموس هم به زنان یک خانواده که متعلق به مرد خانواده هستند اطلاق می شود. در قانون شریعت اسلامی ایران، فقط مردان می توانند رییس خانواده باشند و در فرهنگ عمومی هم زن، خواهر، مادر، دختر و به طور کلی تمامی افراد مونث خانواده ناموس و اموال مرد خانواده به حساب می آیند که مردان برای حفظ آنها از هیچ کوشش و خطری نباید فروگذار کنند.

اما اینکه از چه زمانی زنان به عنوان اموال مردان فرو کاسته شدند به درازای تاریخ قدمت دارد. در واقع زنان پیش از ظهور جوامع شهری از احترام زیادی برخوردار بودند و با پیدایش مراکز شهری یعنی دولت – شهرها دچار افول موقعیت شدند. اهمیت ازدیاد جمعیت و فراهم آوردن نیروی کار در جوامع ابتدایی منجر به سرقت زنان می شد و به این ترتیب ، "جنسیت" و توان زاد و ولد زنان به نخستین نوع مالکیت بدل شد که قبایل بر سرش به رقابت برخواستند. در واقع جنسیت زنان به مالکیت مردان در آمد؛ نخست به مالکیت پدر و سپس شوهر. پاکدامنی جنسی زن و به ویژه بکارت او قابل چانه زنی و به لحاظ اقتصادی، دارایی ارزشمندی به حساب می آمد. در قوانین حمورابی اگر تجاوزی به باکره صورت می گرفت جنایت تلقی می شد زیرا بیش از همه لطمه اقتصادی به پدر قربانی وارد می آمد.

در دین اسلام هم به حفظ و پاکدامنی جنسی زنان و دور نگه داشتن آنان از دید و دسترس مردان توصیه جدی شده است تا آنجا که در آیات قران مانند سوره اعراف و نور آمده ست؛ از بارزترین جلوه های برتری زنان این است که نخستین زشتی یعنی عریانی عورتش را که منافی با احترام و آبروی خود می داند با استفاده از پوششی بپوشاند.

در حقیقت فرهنگ اسلامی بر پایه ناموس و شرم استوار است و بسیاری از ارزش ها و هنجارهای جامعه ایران هم حول محور مسئله جنسی تعریف می شود. مرد با غیرت هم مرد ناموس پرستی است که می کوشد زنان تحت مالکیت خود را از عمل "شرم آور" دور نگه دارد و یا اگر لازم شد عمل شرم آور زن را به روش های مختلف ترمیم کند.

با آنکه جامعه ایران با مظاهر تمدن رفته رفته آشنا می شود و از تکنولوژی های نوین سود می برد اما در بطن جامعه هنوز فرهنگ حاکم بر زندگی اجتماعی، روحیه خانواده گرایی و قبیله گرایی است. در واقع در چنین سیستمی فردیت در جامعه تعریفی ندارد و بین عشق و ازدواج و مسائل جنسی رابطه تنگاتنگی وجود دارد.

در چنین فرهنگ و ساختار پدرسالار و مرد سالار که زنان فرودست هستند، باید خودشان و بدنشان را از هر دست درازی محفوظ نگه دارند و اگر تن اشان را در اختیار مردی خارج از چارچوب مذهب و عرف قرار دادند باید عواقب آن را نیز بپذیرند.

از آنجا که در بیشتر موارد زنان متعلق به جامعه مردان هستند و اختیاری بر انتخاب ها و مالکیت تن شان ندارند و با فرهنگ "حفظ ناموس و آبرو" هم بزرگ می شوند، بسته به موقعیت فرهنگی خانواده اشان  با پارادایم های "فرهنگ ناموس" زندگی می کنند. بسته به آرایش فرهنگی خانواده ها و قبیله، زنان با احساس مبتنی بر گناه، ترس و شرم بزرگ می شوند. هر سه این پارادایم ها مخرج مشترک فرهنگ ناموس و ناموس پرستی است. زنان در هر کدام از این موقعیت ها وقتی مورد سوء استفاده جنسی و یا تجاوز قرار می گیرند و یا به انتخاب و دلخواه خود با مردی وارد رابطه جنسی می شوند و رازشان بیرون می افتد، واکنش های مختلفی از خود نشان می دهند که ترس و شرم از بارزترین واکنش هاست. در احساس شرم اجتماعی و انگ خوردن، زنان بیشتر دست به خودکشی و خودسوزی می زنند.

آموزه های مذهبی و ایدئولوژی رسمی در جامعه به ناموس و ناموس پرستی مشروعیت می دهد. غیرت ناموسی که از ویژگی های مردانگی و فتوت است، تبلیغ و ترویج می شود. باکرگی دختر بسیار ارزشمند است و جامعه می خواهد با تمام توانش از آن محافظت کند. طبق آمارهایی که منتشر می شود بیشتر خشونت های خانگی علیه زنان به ناموس مرتبط است.

در واقع فرهنگ ناموس و ناموس پرستی حیات مستقل خود را در جامعه دارد. در قانون و در عرف هم خشونت ناشی از ناموس پرستی تقبیح نمی شود و قوانین موجود هم این نوع از خشونت را عفو می کنند. بارها دیده ایم که مردی به دلیل دفاع از ناموس اگر مرتکب جنایت هم شود تا حد قهرمان بالا برده می شود.

اما آنچه که بیشتر باعث دوام فرهنگ ناموس و ناموس پرستی در جامعه می شود؛ جهالت جمعی، ایدئولوژی و آموزه های نظام حاکم است. در چنین شرایط و پتانسیل فرهنگی که نظام حاکم بر فرهنگ مرد سالاری استوار است و آن را ترویج می کند و زنان از ابتدایی ترین حق خود که همان مالکیت بر تن اشان است، محروم اند، قتل ها، خودکشی ها، ازدواج های تحمیلی، خشونت های خانگی، زشتی طلاق و رابطه خارج از عرف و شرع همچنان بالاترین قربانیان خود را که همان زنان هستند، دارد.  

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}