مریم واحدی دهکردی

 

«بچه ها کسی روانکاو خوب سراغ داره؟ یکی از دوستام با همسرش مشکل جدی دارن و میخوان جدا بشن. همسرش سال های زیادی دچار یک نوع خاص از بیماری روانیه که متاسفانه تا حالا نتونستن راضیش کنن بابتش به پزشک مراجعه کنه...»

این پیامی است که از طرف دوستی در یکی از گروههای تلگرامی خودمانی و محفل رفقا منتشر می شود و حواس همه ی ما را به خودش جلب می کند. یک نفر می پرسد :«چه نوع بیماری روانی؟» و در ادامه اش می گوید که پزشک حاذقی را می شناسد. دوست توضیح می دهد که همکارش پس از 15 سال ازدواج با زنی که عاشقش بوده و حالا دختری 10 ساله از او دارد می خواهد از او جدا شود چون همسرش به بیماری وسواس دچار است. دوست می گوید زن همکار مذکور به قدری نگران تماس بدنی او با همسرش است که اگر دست او به هر جای تنش بخورد باید برود آن را بشوید وگرنه قرار ندارد.

هر کس حرفی میزد. یک نفر – بگمانم همو که پزشکی را می شناخت- توضیح میدهد که این ها می تواند علائم آغاز شیزوفرنی یا پارنویا باشد و حتما باید به پزشک مراجعه کنند. در این میان من یاد «کوکب» می افتم. زن ریز نقشی که در آشپزخانه ی دانشگاهمان کار می کرد. ظرف ها را می شست و نظافت می کرد. زمین را تی می کشید  و برق می انداخت و وقتی کارش در آشپزخانه دانشگاه تمامی شد تازه شال و کلاه می کرد و می رفت به ساختمان خوابگاه دختران تا به نظافت آنجا برسد.

اولین بار بعد از شستن دستشویی های خوابگاه متوجه شدم که کوکب بیش از 10 بار دستها و صورتش را شست. این شست و شو آنقدر طولانی شد که ناگزیر گفتم:«کوکب چه خبره؟» با لحنی که غم و استیصال در آن موج می زد گفت:« پاک نشدم.» بعدها یکبار کوکب برایمان گفت که از جوانی دچار وسواس تمیزی بوده. همین است که حالا یکه و یالقوز است و سر پیری دارد عمرش را توی تشت پر از پودر و وایتکس می گذراند. کوکب تعریف کرد که شوهر خوبی داشته اما آنقدر وقت نزدیک شدن مرد بینوا به خودش داد و فریاد کرده و از ناپاکی تن و بدنش لرزیده که سر سه سال شوهرش او را فرستاده خانه ی پدری و به خانواده ی کوکب هم گفته :«دخترتان جنی است. من زن تمیز میخواهم اما این نظافت را از حدش گذرانده، نخواستم»

وسواس اختلالی فکری است که می تواند به شکل های مختلف بروز پیدا کند. از وسواس نسبت به کثیفی اشیا تا تعویض لباس، از وسواس در قرینه سازی اجسام تا وسواس های عجیب و غریب فکری نمونه هایی هستند که هر یک می توانند زندگی انسانها را مختل کنند.

کسانی که مبتلا به عارضه وسواس هستند عموما از چهار الگوی خاص پیروی می کنند:

اولی وسواس آلودگی است که شایعترین نوع وسواس است و عموما فرد مبتلا بخش اعظمی از اوقات خود را به شست و شو و تمیز کردن می پردازد. وسواس تردید و امتحان کردن دومین گونه ی شایع این اختلال است. تردید در قفل شدن درهای اتوموبیل، باز ماندن شیر گاز و مواردی از این دست باعث می شود فرد مبتلا بارها و بارها بازگردد و قفل شدن درها یا بیسته بودن شیر گاز خانه اش را کنترل کند. سومین نوع وسواس به وسواس فکری مشهور است. فرد در این گونه از اختلال به طور مداوم و بی آنکه بخواهد درگیر افکار تکراری می شود.در آخرین مدل شایع از این اختلال فرد مبتلا عادات معمولی و روزمره ی خود را در نهایت کندی انجام می دهد. ساعتها می گذرد و فرد مشغول غذا خوردن است یا دارد مسواک می زند یا لباسهایش را اتو می زند. حرف زدن درباره ی چنین اتفاقی شاید ساده به نظر برسد اما به واقع این شیوه و سبک زندگی توام با اختلال وسواس بسیار بغرنج است و تحمل فرد مبتلا را برای اطرافیان ناممکن می کند.

علل بروز این اختلال عموما هجوم مجموعه ای از افکار منفی به ذهن فرد است. افراد مبتلا به وسواس گاه به این امر واقفند که افکارشان واقعی، منطقی و معقول نیست اما تنها راهی که برای رهایی از آنها می شناسند تسلیم محض است. متخصصان  اغلب نمی توانند بطور قاطعانه دلیلی را برای بروز چنین اختلالاتی مطرح کنند اما معتقدند این اختلال می تواند تحت تاثیر عوامل مختلف زیست محیطی شکل بگیرد یا ریشه در ناکامی ها، اضطراب ها و استرس های موجود در دوران کودکی فرد داشته باشد.

نکته ی مهم در درمان اختلال وسواس از هر گونه اش به مانند دیگر اختلالات روانی این است که فرد مبتلا اولین کسی است که باید به بهبود و درمان خود کمک کند. اگر او بیماری را نپذیرد و در مرحله ی انکار باشد هیچ درمانی برای آن وجود ندارد. روانپزشکان میتوانند در شیوه های شناخت رفتاری به ورای ذهن فرد مبتلا پی برده و او را مداوا کنند اما اگر این اختلال به شیوه ای غلط سرکوب شود یا قرد مبتلا از سوی خانواده تحت فشار قرار بگیرد، زشتی و ناهنجاری رفتاری اش به ابزاری برای تحقیر وی تبدیل شود نه تنها درمان نمی شود بلکه اختلال وسواس او از گونه ای به گونه ی حادتری تبدیل خواهد شد.

نمونه اش همین ماجرایی که در ابتدای این یادداشت بدان اشاره شد. دوست می گوید همسر همکار مذکور در ابتدا به وسواس قرینه مبتلا بوده. یعنی وسایل خانه اش را در جاهای معینی قرار می داده. برای جایگزاری آنها از یک شیوه ی خاص چینش استفاده  می کرده و اگر کسی کوچکترین تغییری در این آرایش می داده او مثل کسی که ماموریت داشته باشد از راه می رسیده و دوباره وسایل را به همان شکل و ترتیب قبلی در جایشان قرار می داده است. علی الظاهر به واسطه ی فشار خانواده موضوع وسواس قرینه از بین رفته اما نزدیک به سه سال است وسواس نسبت به تماس بدنی با دیگران و ترس از ناپاکی به جان زن افتاده است.

اگر در میان اطرافیان خود فردی را می شناسید که در مراحل ابتدایی بیماری است تلاش کنید او را برای مداوای زود هنگام نزد مشاور یا روانشناس ببرید. شیوه ی درمان این افراد همانگونه که پیشتر ذکر شد مراجع محور است و تا فرد مبتلا خودش برای درمان پیشقدم نشود از دست حاذق ترین پزشکان و روانپزشکان کاری برای او ساخته نیست.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}