منبع: فیس بوک کیارش آرامش

 

 

سال ها پیش، زمانی که پرنس چارلز، ولیعهد بریتانیا، به دین اسلام و آموزش های اسلامی علاقه نشان می داد، یکی از مقامات عالی کلیسای انگلیس در این باره گفت (نقل به مضمون) که: البته ایشان آزادند که به هر دینی بگروند اما توجه داشته باشند که اگر بخواهند تاج و تخت انگلستان را به ارث ببرند، فقط باید مسیحی و آن هم پیرو کلیسای انگلیسی باشند!

یک نکته دیگر: آماری اخیرا منتشر شد که نشان می داد میزان خودکشی در نوجوانان آمریکایی، در میان نوجوانان سفید پوست خانواده های متوسط و تحصیل کرده از همه بیشتر است.
چرا؟ دقیقا به دلیل بار توقعات و انتظارات سنگینی که بر دوش خود احساس می کنند.
نوجوانی از یک خانواده اقلیتی و فقیر، اگر بتواند گلیمش را از آب بیرون بکشد، موفق به حساب خواهد آمد. اما فرزند یک خانواده تحصیلکرده از طبقه متوسط، اگر نتواند به یک دانشگاه خوب راه پیدا کند و درآمدی شش رقمی را برای خود دست و پا کند، ناموفق و شکست خورده محسوب خواهد شد.

و یک نکته دیگر:‌یکی از ایراداتی که به همانند سازی (کلونینگ) انسان می گیرند این است که فرزندان کلون شده از افراد توانا و مشهور، چنان زیر بار توقعات خواهند بود که آزادی عملی نخواهند داشت.
فرض کنید که دانشمندان سلولی از اینشتن را به دست آورند و همانند سازی کنند. از فرزند حاصله همه توقع خواهند داشت که اولا ریاضی دان و فیزیک دان شود و ثانیا در این دو رشته بدرخشد. چنین کودکی این شانس و بختیاری و آزادی کودکان معمولی را نخواهد داشت که بخت خود را در شعر و بازیگری و سیاست و فروشندگی امتحان کند و برای آینده خود آزادانه و بدون پیش داوری یا احساس تعهد به برآوردن توقعات دیگران تصمیم بگیرد. او به وجود آمده است تا اینشتن ثانی شود!

این یک حقیقت است که میزان شادی و خوشبحتی و احساس رضایت یک انسان، تنها به شرایط زندگی و دستاوردهای او بستگی ندارد، بلکه به سطح توقعات او و دیگران از خودش نیز بستگی دارد. یک شرایط بیرونی یکسان ممکن است برای یکی اوج احساس موفقیت و برخورداری را ایجاد کند و برای یک فرد دیگر نهایت احساس شکست خوردگی و به حاشیه رانده شدن را.

با این نکته ها که آوردم، می خواهم فصل دیگری بنویسم در ادامه گفتار «مصایب آقا زاده بودن».

آقازاده بودن یکسره امتیاز و فرصت نیست. بلکه در عین حال، آقازاده ها با بار سنگین توقعات رو به رو هستند. توقعات دیگران - که به تدریج درونی می شود وتبدیل می شود به توقعات فرد از خودش. توقعات و انتظاراتی که از فرد می خواهند که ادامه دهنده و تکرار کننده سلف خود باشد.

واکنش آقا زاده ها به این توقع سنگین که گاهی می تواند زندگی را دشوار و تحمل ناپذیر کند، به چند گونه بوده است. من می خواهم چند نمونه را در قالب مثال هایی از آقا زاده های واقعی بیان کنم.

۱- روش ایرج حسابی: ایرج حسابی با افسانه پردازی و خیال بافی و خیال فروشی سعی می کند که پدر بزرگوارش دکتر حسابی را در ابعادی افسانه ای و غیرواقعی بالا ببرد. چرا؟ برای آن که از برند نام دکتر حسابی بهره برداری کند؟ ممکن است! اما یک دلیل دیگر هم می تواند داشته باشد. با بالا بردن و فوق انسانی و دسترس ناپذیر کردن پدر، توقع تکرار او را از خودش از بین می برد. او آن قدر بزرگ و در ابرها و در اوج ها است که نمی توان از هیچ فرزندی توقع داشت که پا در راه او بگذارد و او را تکرار کند یا از او فراتر رود.

۲- روش حافظ ناظری: قطار راه نمی رود؟ پرده ها را پایین بکشید و صدای حرکت قطار را بازسازی کنید! حالا همه خیال می کنند که قطار با سرعت در حال حرکت است. آقازاده بودن به روش حافظ ناظری این گونه است که با تبلیغات و سروصدای بی مبنا و نادرست، بخواهی که بدون زحمت و دود چراغ خوردن و استعداد و استحقاق کافی را داشتن، یک شبه از پدر هم جلو بزنی. کاندیدای جایزه گرمی شوی (که تنها به دلایل سیاسی آن را به تو ندهند)، سبک های جدید موسیقی ایجاد کنی و به بعد یازدهم برسی و شرق و غرب را در موسیقی خود تلفیق و بلکه متحیر کنی، نشان لیاقت هاروارد را بگیری و شنل به دوش بر فراز تخت جمشید علم افتخار بزنی. و همه این ها در خیال و در وبسایت شخصی خودت و بدون هیچ تایید کننده معتبر و صادق بیرونی. این روش دیگر رو به رو شدن با توقعات آقا زادگی است.

۳- روش کاترین عدل: کاترین عدل دختر پروفسور یحیی عدل بود. پروفسور عدل در زمان خود بزرگترین جراح کشور بود و نیز از نظر سیاسی یکی از نزدیک ترین ها به دربار و حلقه مرکزی قدرت. همبازی پوکر شاه و در عین حال عالیمقام ترین پزشک و جراح که دوست و دشمن، دانش و مهارت و اخلاق او را در زمینه پزشکی ستایش می کردند و می کنند. دختر او کاترین، می توانست هر چیزی را که در جهان مادی می خواهد و آرزوی یک دختر جوان شهری تحصیلکرده است، داشته باشد. اما چه کرد؟ انقلابی شد. با مردی انقلابی ازدواج کرد. وارد گروه های مسلح شد و در نهایت در درگیری مسلحانه با نیروهای مسلح شاه کشته شد. این یک راه دیگر آقا زاده بودن است: عصیان کردن و راه مخالف را زدن. مانند آن که فرزند یک مجتهد نامدار و عالی مقام باشی اما بشوی نظریه پرداز بزرگ یک مکتب الحادی (احسان طبری را می گویم). از این دست نمونه فراوان است.

۴- همایون شجریان: آخرین روش آقازادگی که می خواهم ذکر کنم این است که هم استعداد و هم تربیت و هم همت و هم امکانات آن را داشته باشی که در همان مسیری که از تو توقع دارند، پیش بروی، بدرخشی، پدر را تکرار کنی و حتی سبک و سیاق مستقل خود را بنیاد گذاری. این همه در همایون شجریان متجسم شده است هرچند که نمونه های فراوان دیگر هم دارد. یک نمونه اش مولانا است. هنگامی که او جوان بود، برهان الدین محقق ترمذی، لالایش، در حق او به صدق دعا کرد که: «امیدوارم روزی به مقام پدرت برسی!» البته برای نوجوان خراسانی آرزوی بلندی بود که روزی به مقام پدرش برسد که سلطان العلمای صوفیان خراسان بود و در اقتدار با خوارزمشاه پهلو می زد. اما مولانا چنان شدو وصدچندان افزون. آن گونه که امروزه همه بهاولد را با عنوان پدر مولانا می شناسند نه مولانا را با عنوان فرزند بهاولد. بگذارید همین آرزو را در حق همایون عزیز نیز داشته باشیم.

 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}