شنبه، سوم آبان، ریحانه جباری به جرم قتل مرتضی عبدالعلی سربندی (پزشک ۴۷ ساله، متاهل، دارای سه فرزند و کارمند سابق وزارت اطلاعات) اعدام شد. پیش از آن، رسانه‌ها، فعالان حقوق بشر، و هنرمندان به شکلی گسترده خواستار رضایت خانواده مقتول، لغو حکم اعدام، یا بررسی مجدد پرونده شده بودند.  امروز، بعد از به ثمر ننشستن آن فعالیت‌ها، عده‎ای از فعالان رسانه‌ای به نقد رسانه‌ها روی آورده‎اند، و گفته‌اند رسانه‌ها با از بین بردن آبرو و حیثیت مقتول و خانواده‌اش عملا بخت ریحانه را برای نجات از اعدام از بین بردند.  بعضی از این نقدها را که در فضای مجازی منتشر شده بخوانید.

*              *              *

مجمع دیوانگان  با نقل قولی از عباس عبدی نوشته که اعدام ریحانه قابل پیش‌بینی بود: حدود یک ماه پیش بود. به دلیل دیگری خدمت «عباس عبدی» رسیده بودم که در خلال گفت و گو، بحث برخوردهای رسانه‌ای با مساله «قصاص» و درخواست «بخشش» پیش کشیده شد. آقای عبدی بی‌مقدمه و با اطمینان کامل گفت «با رفتارهایی که این فعالان انجام دادند من تردید ندارم که ریحانه اعدام می‌شود». … استدلال آقای عبدی خیلی ساده بود: «خانواده مقتول هیچ چیزی برای از دست دادن ندارند. یک عزیزی را که از دست داده‌اند. آبروی‌شان را هم که فعالین رسانه‌ای بردند. به آن‌ها تهمت اطلاعاتی بودن زدند. به مقتول‌شان تهمت تجاوز به عنف زدند. حالا چه این اتهامات درست باشد و چه نادرست، قطعا این خانواده انتقام تمام این بی‌آبرویی‌ها را با اجرای مجازات می‌گیرد تا دست‌کم به دنبال این همه آسیبی که دیده، یک تقاصی هم گرفته باشد».

در ادامه، مجمع دیوانگان به این نکته اشاره می‌کند که در مخالفت با مجازات اعدام باید بر اخلاقی نبودن اعدام تأکید کنیم نه بر بی‌گناه یا گناه‌کار بودن متهم: در تک تک پرونده‌های قتل مشهوری که طی این سال‌ها با آن مواجه بوده‌ایم، فعالین رسانه‌ای، به ویژه کاربران شبکه‌های مجازی، به خود این اجازه را داده‌اند که در روند محاکمه دخالت کنند. ادعا می‌کنند که شواهد کافی نیست. (مانند پرونده شهلا جاهد) ادعا می‌کنند که متهم نمی‌توانسته قاتل باشد. (مانند پرونده «دلارا دارابی» و طرح مساله راست دست بودن یا چپ دست بودن قاتل کشیده شده بود) ادعا می‌کنند که متهم قصد دفاع از خود را داشته است. (مثل همین پرونده ریحانه) تمامی این ادعاها در حالی طرح و رسانه‌ای می‌شود، که هر کدام مستلزم ارایه دقیق مدارک و شواهدی است که در نهایت باید در دادگاه طرح شده و به تایید قاضی و یا قضات پرونده برسد. به صورت دقیق‌تر، این‌ها مسایلی کاملا تخصصی و کارشناسی است که ابدا نباید به صورت خبری و جنجالی به رسانه‌ها کشیده شوند.

این شیوه از عمل‌کرد، دقیقا همان جایی است که من می‌گویم مدعیان تلاش برای جلوگیری از اجرای مجازات اعدام را در موقعیت تناقض میان ادعا و عمل قرار می‌دهد. ادعای نخست این است: «من با مجازات اعدام مخالف هستم». عمل‌کرد این می‌شود: «من با مجرم بودن این متهم مخالف هستم». نخستین ادعا، در حوزه مخالفت با اعدام است. می‌تواند متکی بر اندیشه «حق حیات» باشد. در دل خود می‌پذیرد که انسانی ممکن است قتل هم انجام دهد، اما همچنان محق به تداوم حیات باشد. اما روی کرد دوم فقط تلاش می‌کند که یک متهم مشخص را مبرا جلوه دهد. درست در حالی که چنین تلاشی می‌تواند در ذات خود این تفکر را ایجاد کند که «او لایق اعدام نیست، چون گناه‌کار نیست، پس اگر گناه‌کار بود احتمالا اعدامش هم مشکلی نداشت!»

 

محمد مهاجری  معتقد است اگر  قصد گرفتن رضایت از خانواده مقتول است باید مراقب بود با آبروی آنها بازی نشود: از همان موقع که حکم قصاص مطرح شد برخی رسانه ها و نیز شبکه های اجتماعی با بزرگنمایی نقاط ابهام و نیز مطرح کردن شغل قبلی مقتول، روال پرونده را به گونه ای منحرف کردند که حیثیت مقتول و آبروی خانواده او دستخوش بازی رسانه ای و شایعه پردازی شد. و کار به جایی رسید که مقتول، مورد بدترین تهمت ها قرار گرفت.  اگر خودمان به جای خانواده مقتول بودیم در چنین شرایطی چه می کردیم؟ آیا راضی می شدیم هم خون پدر خانواده را هدر رفته بدانیم و هم ننگ و بی آبرویی را تحمل کنیم؟

قطعا تلاش برای نجات دادن یک خانم 20 ساله که از سوی هنرمندان و دیگر اقشار انجام شد امری پسندیده است، اما زخمی که بر سینه خانواده مقتول نشست ، قابل پاک کردن نبود.  بر فرض محال که برخی تهمتهای وارده به مقتول، درست هم بود،آیا مطرح کردن آن در فضای رسانه ای نتیجه ای جز اصرار اولیای دم به قصاص( که نوعی اثبات بیگناهی مقتول است) به همراه داشت؟

قصاص ریحانه برای ما رسانه ای ها یک درس است. کاش رسانه ها برای رونق بازار خودشان، کاری نمی کردند که بر زخم یک خانواده نمک پاشیده شود و کار به جایی برسد که حتی با تلاش مجدانه و تحسین برانگیز دستگاه قضایی، ریحانه فرصت زندگی می یافت.

 

نعیمه دوستدار نوشته رسانه‌ها به جای پرداختن به حکم اعدام، خود را درگیر  اثبات بی‎گناهی یا گناهکاری ریحانه کرده بودند:  ریحانه جباری اعدام شد. غیر از این هم نمی‌شد انتظار داشت. تا وقتی برخی فعالان مدنی و روزنامه‌نگاران -نمی‌گویم مردم عادی- سوراخ دعا را گم کرده‌‌اند و به جای پرداختن به اصل موضوع، دغدغه‌شان ثابت کردن حرف خود و الگوی «ما بیشتر می‌فهمیم» است، ریحانه‌های دیگری هم اعدام خواهند شد. … چون همه درگیر این بازی بی‌حاصل‌اند که آیا ریحانه قاتل بود یا نه؟ آیا کرم از خود درخت بود یا نه؟ و در این دعواها قصاص و اعدام مشروعیت دارد، چون بر فرض آنها ریحانه قاتل بود، مقتول مظلوم واقع شد و حق داشت نبخشد! (استدلال‌هایی مثل اینکه ما هم بودیم نمی‌بخشیدیم و به آنها توهین شده و ... چیزی را عوض نمی‌کند چون در بطن خود موافقت با اعدام را نهفته است).

و در این میان جلال سربندی، نماد قانونی است که تنها می‌خواهد خود را تطهیر کند و باقی قضایا؟ اصلا برایش مهم نیست.

 

نویسندۀ وبلاگ ما تا آخرین نفس ایستاده‎ایم، که ظاهرا به گناهکاری ریحانه جباری معتقد است، نوشته  رسانه‌ها در اعدام ریحانه نقش داشتند: رسانه ها دروغ نمی گویند؛ فقط از واقعیتی که هست، آنقدری را که به هدف اصلی شان لطمه نزند، برای مخاطب بازگو می کنند. وقتی قرار است ریحانه دخترک مظلومی باشد که برای قربانی نشدن به پای هوس مردی میانسال، او را به قتل رسانده است، باید همه ی واژه ها در خدمت این هدف قرار گیرد و این میانه، گفتن از "دوست پسر و رابطه ی نامشروع" یقیناً این جا انداختن مظلومیت در اذهان را کمی با مشکل مواجه کند؛ چه رسد به گفتن باقی جزییات علیه ریحانه!

قرار است پرونده ی ریحانه جباری مستمسکی دیگر قرار گیرد تا جمهوری اسلامی و احکام اسلام زیر سوال رود و در همین راستا وکیل اول متهم که سوابق سوء استفاده از پرونده های جنایی برای پیشبرد اهداف سیاسی اش را هم دارد، همه را به خط می کند و اینگونه می شود که پس از مظلوم نمایی های برخی رسانه های داخلی برای قاتل این پرونده، گزارشات متعدد بی بی سی و رادیو فردا و غیره ذلک هم در باب ظالمانه بودن احکام اسلام و ظلم به زنان در جمهوری اسلامی در پوشش دفاع از ریحانه منتشر می شود.

… بیان این موضوعات در رسانه های خارجی توسط وکیل سابق، به منظور گرفتن پناهندگی و کسب وجهه در خارج انجام می شود و می کوشد برای ضد انقلاب مانده در رخوت و خمودی، بهانه و قهرمان مبارزه بیابد و نه تنها کمکی به ریحانه نمی کند، بلکه با طرح اتهام تجاوز به مقتول و نشان دادن چهره ای بسیار سیاه از مقتول همراه با قهرمان سازی از قاتل و قدیس نشان دادن وی، زخمی بر زخم خانواده ی مقتول زدند و آنان را برای اجرای حکم قصاص مصمم تر و گرفتن رضایت را سخت تر کردند.

… رسانه ها به ریحانه کمکی نکردند؛ تنها اهداف سیاسی خود را روی طناب داری که بر گردن ریحانه است، پیش بردند و حالا ریحانه است و طناب دار و آبرویی که می توانست تا این حد ریخته نشود و عصبانیت و کینه ی بیشتر خانواده ی مقتول که راه را برای رضایت گرفتن دشوار و دشوارتر می کند.

 

یلدا در سیب‎زمینی داغ  معتقد است ماجرای ریحانه نشان داد نباید به رسانه‌ها اعتماد کرد: بیشتر از اینکه از خودمان بترسیم ، به گمانم وقت آن رسیده که از اینترنت بترسیم. چندی پیش قضایای ریحانه را خواندم به قلم آدمی در اینترنت. یک کاربر. بدون تحقیق برای اطلاعاتی بیشتر ، دلم برای ریحانه کباب بود و بخاطر سیستم قضایی که تا به حال نتوانسته ایم بهش اطمینان کنیم و از تصمیمی که می گیرد ، مطمئن باشیم، شک نداشتم ریحانه در دفاع از تجاوز دست به قتل زده است.  این " شک نداشتن " ترسناک ترین جهت ِ این قضیه است. کجا و کی دمخور بودنم با اینترنت باعث شده بود عاشقش شوم؟ عاشقِ چشم بسته ای که هر چه معشوق می گوید باور می کند و انگار رسالتش باشد، شروع به پر و بال دادن به تراژدی کرده در این راه قدمی کج نخواهد گذاشت. بعدتر بررسی کامل پرونده ریحانه را توسط چندی از وکلا خواندم و روشن شدم که ریحانه قتل عمد انجام داده . گرچه همچنان با اعدام مخالفم و آرزویم این بود که امروز بخوانم خانواده ی سربندی ریحانه را بخشیده اند ، اما با توجه به پرونده، قتل عمد انجام شده ...

امروز ، اگر دچار ترس از جامعه ی مجازی شده ام ، بیشترش را مدیون وایبر هستم. انبوه پیام های اشتباه، اغراق آمیز ، دروغین ، بی سر و ته و بدون مدرک ، را هر روز در وایبر می بینم. … چه سودی پشت این پیام نهفته ؟ آیا انسانی محافظه کار گوشه ای نشسته و بدون کمترین اطلاعات اینترنتی و کامپیوتری ، نگران حریم خصوصی مردم بوده است ؟  سودی که پشت این پیام های دروغین و بدون مدرک و قضاوت های نادرست نشسته در لذتی است که ما به اشتباه شناخته ایم. از ترساندن یکدیگر دچار شعف می شویم، از نشر شایعات، احساس هیجان کرده و دیگر نیازی به مدرک و سند برای قضاوت و نظر دادن نداریم.

این می شود که امروز ، دیگر به هیچ کدام مان اعتمادی نیست. بیایید یکدیگر را باور نکنیم.

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}