مدخلی بر استحاله دینی ما در فراز و نشیب تاریخ

در مرزهای خارج از ایران، عمدتا، هرگاه که نام ایران برده می شود، بی درنگ، در ذهن مخاطب سرزمینی اسلامی ترسیم می شود. این تصویر را با مقداری مسامحه می توان به مرزهای داخلی ایران نیز تعمیم داد. ما معمولا در محاورات و گفتگوهای روزمره خود مخاطبان خود را به طور پیشینی مسلمان فرض می کنیم، و بر این باوریم که در سرزمینی اسلامی زندگی می کنیم. طبیعتا این طرز نگاه و تفکر نمی تواند اشتباه باشد. چرا که اندکی بیش از 1400 سال است که اسلام در سرزمین ایران ریشه دوانده، و از سوی دیگر آخرین حکومت ایران، یعنی نظام جمهوری اسلامی، داعیه مسلمانی و دینی دارد. با این حال، اگر ما از نظام سیاسی موجود و تاریخ رسمی 1400 ساله عبور کنیم؛ و افزون بر آن در درون این تاریخ 1400 ساله کاوش بکنیم؛ آیا می توانیم بگوییم که هویت دینی ایرانیان، هویتی منحصر به اسلام و تاریخ بسط و تکامل این دین در ایران است؟

 این نوشته بنا بر پرسش فوق دو هدف عمده را دنبال می کند: یکی معرفی ادیان ایرانی و دیگری پیدا کردن و نشان دادن تکیه گاه و معنایی مشترک و مرکزی در میان تمامی این ادیان.به تعبیر دیگر با این رویکرد ما قصد داریم نشان دهیم که هویت دینی ایرانیان تا چه اندازه سیال است، و در این سیالیت کدام جوهر ثابتی وجود دارد که ما می توانیم به آن تکیه کنیم. البته، افزون بر این دو هدف اصلی به مسئله دیگری نیز کم و بیش اشاره خواهیم داشت. این مسئله باز می گردد به زایش ادیان جدید از دل" ادیان مادر".

***

 به طور معمول، تاریخ ایران به دو بخش ایران پیش از اسلام و ایران پس از اسلام تقسیم می شود. از منظر دینی نماینده و دین اعلم ایران باستان، دین زرتشت است که بیشتر خود را در قالب مزدایی گری نشان می دهد (ایران مزدایی)؛ و نماینده و دین اعلم ایران پس از اسلام، دین اسلام است که بیشتر خود را در قالب شیعی گری جلوه گر می سازد (ایران شیعی). این دو دین را که در واقع دو قطب دینی بزرگ ایران را تشکیل می دهند ما به اصطلاح "ادیان مادر" می نامیم. این ادیان مادر با وجود تفاوتی که از لحاظ خاستگاه، زبان دینی، کتاب مقدس، پیامبر و حتی در فهم از مفهوم خدا با یک دیگر دارند، از لحاظ اجتماعی و تاریخی دارای دو خصوصیت مشترک اند: 1. هر دو دین به نوعی با ملی گرایی ایرانی پیوند ناگسستنی دارند 2. هر دو دین مادر و آبستن دو دین انقلابی با داعیه جهانشمولی (در سنت ایران مزادیی، مانویان و مزدکیان؛ و در سنت ایران شیعی بابیان و بهائیان)هستند.

***

در خصوص تاریخ ولادت زرتشیت، پیامبر ایرانی، اختلافات فراوانی میان محققان این حوزه وجود دارد. اما قول شایع بر این است که او زاده قرن ششم پیش از میلاد مسیح است. دین زرتشت هم به لحاظ مفاهیم دینی و هم به لحاظ سبقه و سابقه زبانی پیوندهای فراوانی با سنت ودائی و سانسکریت در هند دارد. از منظر مفاهیم دینی بسیاری از مفاهیم زرتشتی را می توان در سنت ودائی بازشنایی کرد و از نظر سبقه و سابقه زبانی با سنت سانسکریت همین بس که اکنون پس از گذشت قرن ها و رخداد حوادث گوناگون، هنوز 35 درصد از ریشه کلمات فارسی امروزی را می توان در زبان سانسکریت واکاوی کرد.

 دین زرتشت به طور کلی دینی تباری است و این دین در دوران ساسانیان به وجه قالب ملی گرایی ایرانیان در تقابل با مسیحیت رومیان و احتمالا پاگانیسم اعراب دوره جاهلی و همین طور باور دینی هندیان، تبدیل شد. با این حال در درون تاریخ ساسانی و ملی گرایی دین زرتشت به عنوان دین قالب، سه دین "میانه"[i]، یعنی سه دینِ یهودیت، صابئین مندائی و مسیحیت نسطوری با وجود مشکلاتی که در راه تبلیغ دین خود داشتند، هم به حیات خویش ادامه می دادند، و هم این که گاه میان دربار ساسانی و دربار روم میانجگری می کردند.[ii]

 به هر تقدیر اگر ما فعلا این "ادیان میانه" را در پرانتز بگذاریم و به وجه دیگری از حوادث دینی در عصر ساسانی بنگریم می بینیم که درست از دل ساختار دینی ملی گرایی زرتشتی دو دین با رویکرد انقلابی و داعیه جهانشمولی متولد می شوند: دین مانی و دین مزدک. این دو دین، سه خصیصه مشترک دارند: هر دو دین پیوندهایی با دین زرتشت دارند. هر دو دین برخلاف دین زرتشت که وجه ای تباری و ملی دارد، وجه و داعیه جهانشمولی دارند. هر دو دین داعیه اصلاح دینی و اجتماعی دارند. به تعبیر دیگر دو "دین انقلابی"[iii] درست است که خود را ذاتا دینی جدید معرفی می کنند و حتی برای خود کتاب مقدس و ساختار متافزیکی جدید تعریف می کنند، اما آن ها بیش از هر چیز دغدغه اصلاح اوضاع نابسامان اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی دارند.

 در این جا توجه به یک نکته ضروری است. چنان که آمد در عصر ساسانی ما به طور کلی با سه "دین میانه" و دو "دین انقلابی" مواجه هستیم. اما آن سه "دین میانه" با وجودی که آن شرایط نابسامان مورد توجه "ادیان انقلابی" را می دیدند و حتی گاه برحسب اعتقاد به دین خویش زیر شکنجه کشته می شدند[iv]، هرگز گام به سوی یک انقلاب و اصلاح دینی برنداشتند؛ بلکه رویکرد آنان به نوعی مدارا با حکومت و یافتن پایگاه های جدید در سرزمین های دیگر بود.[v] اما در مقابل این "ادیان میانه" که هم ریشه کهن دینی داشتند و هم این که خاستگاه اصلیشان متعلق به سرزمین های دیگر بود، دو "دین انقلابی" مانی و مزدک ظهور خود را از همان ابتدا در مواجه و در تقابل با ساختار و ارکان "دین مادر" تعریف می کردند. گویی تقدیر تاریخ ایران این گونه است که انقلابات و اصلاحات همیشه با ظهور دینی جدید پیوند بخورد.

***

متاسفانه در خصوص  دین مزدک اطلاعات کافی و دقیقی وجود ندارد. اما همین قدر می دانیم که وی از روحانیون زرتشتی بوده که تحت تاثیر حرکت و جنبش مانویان برای اصلاح امور اجتماعی ادعای پیامبری کرد. اما در مقابل مزدکیان، هم اطلاعات ما راجع به مانویان بیشتر است و هم این که می دانیم که دین مانی از زمان ظهور تا قرن نوزدهم میلادی از غربی ترین نقاط اروپا تا شرقی ترین نقاط چین را تحت سیطره و تاثیر خود قرار داد بود. هم مانی و هم مزدک در عین حال که از مفاهیم اصلی دینی زرتشتی، به خصوص دو مفهوم محوری نور و ظلمت، بهره می جستند، قصد داشتند تا وضع آشفته و رو به زوال امپراتوری ساسانی را سامان دهند و اوضاع اجتماعی و سیاسی را نظم بخشند. با این حال به جهت حضور دین جدید اسلام به ایران مانویت از ایران رخت بر بست اما تا دو-سه قرن اخیر به حیات خود در چین ادامه داد.

***

چنان که می دانیم موطن اسلام، شبه جزیره عربستان است. متن مقدسش قرآن و خدای قادرش الله است. زبانش عربی است و بسیاری از مفاهیم دینیش در ساختار فرهنگی شبه جزیره عربستان شکل گرفته است. این دین پس از حمله به مرزهای امپراتوری ساسانی وارد ایران شد و در مدت کوتاهی توانست خود را به عنوان دین جدید و اصلی ایرانیان بشناساند. به عبارت دیگر این دین نه تنها بر امپراتوری ساسانی غلبه کرد، بلکه موجب غلبه الله بر اهورامزدا نیز شد. اسلام از زمان پایگیریش در ایران رفته رفته به دین اول و اصلی ایران بدل شد و حضورش را تا ابد در مرزهای ایران بیمه کرد. اما این دین با وجودی که دینی از بیرون بود، به تدریج ماهیت خود را با هویت ایرانی گره زد. تا جایی که نفوذ آن به ایران، تاریخ ایران را به دوران پیش و پس از اسلام تقسیم می کند. همین طور این دین با بسط و گسترش سلسله صفویه و ملی شدن مذهب شیعه در ایران، عملا به رکن اصلی ملی گرایی ایرانی نیز بدل شد. چه شاهان صفوی ماهیت درباری و دینی خود را در قالب مذهب تشیع در مقابل مذهب تسنن سلاطین عثمانی تعریف و به کار می گرفتند. امروز نیز فقهای شیعه در تقابل با جوامع عربی و اسلام اهل سنت آگاهانه یا ناآگاهانه بر این وجه دینی-ملی وقع می گذارند و ماهیت ایران را سرزمینی شیعی تعریف می کنند.بنابراین در تاریخ پس از اسلام نیز آن وجه ملی گرایی زرتشتی استحاله می یابد به وجه اسلام شیعی که از هر دو سو بعد ملی و مذهبی ایران را تعریف می کند. اما نکته جالب و قابل تامل در این استحاله این است که اسلام شیعی ایرانی، همچون دین زرتشت، در درون خودش از حمایت یا حمله به سه "دین میانه" یهودیت، صابئین مندائی و به طور کلی مسیحیت برخوردار است. یعنی درست همچون امپراتوری ساسانی در جایی که نیاز به آنان داشته باشد از آنان بهره می گیرد و در جایی که نیاز به آن نداشته باشد یا آنان را مخل ثبات و امنیت خود تشخیص دهد به سرکوب شان می پردازد.

 علاوه بر این نکته جالب و درخور اعتنای دیگر این است که قطب یا دین مادر اسلام شیعی، همچون قطب و دین مادر دین زرتشتی، در طول حیات خود با دو "دین انقلابی" بابیت و بهائیت که داعیه جهانشمولی و اصلاح دارند مواجه می شود. طنز لطیف تاریخ به طرز شگرفی تکرار می شود: "ادیان میانه" با وجود دیدن اوضاع نابسامان دربار قاجار و کشور در پی اصلاح امور یا انقلاب و اعتراضی در مواجه با آن نیستند؛ بلکه این بار دو "دین انقلابی" بابیت و بهائیت هستند که از درون دل "دین مادر" بیرون می آیند و همچون اسلاف خود ،دو دین مانی و مزدک، هم درپی عرصه مفاهیم دینی خودند و هم در پی اصلاح امور کشور. این طنز شیرین و شگرف تاریخ وجه دیگری نیز دارد: همان گونه که دین مزدک کم رونق شد و در درون دین مانی مضمحل شد، بابیئت نیز در درون بهائیت اضمحلال یافت. به علاوه این طنز شیرین و لطیف تاریخ در این جاست که بهائیت نیز همچون مانویت بیش از آن که در درون مرزهای ایران گسترش یابد، به مرزهای جهانی وارد شد و امروزه پیروانش از امریکا تا ژاپن را در بر می گیرند.

 در این جا پرسشی به غایت مهم مطرح می شود: آیا این نوع وقایع صرفا امری تصادفی است یا در پس این ظواهر تکیه گاهی مشترک وجود دارد؟

***

 برای پاسخ به پرسش فوق می توان به دلایل متعدد جامعه شناختی یا تاریخی متوسل شد. اما قصد ما در این جا نوعی پدیدارشناسی دینی-اجتماعی است. یعنی می خواهیم نشان بدهیم که با وجود ظهور و حضور ادیان گوناگون در ایران، تکیه گاهی دینی-فلسفی در ضمیر ما ایرانیان وجود دارد که به مدد آن دست به استحاله دینی-فلسفی می زنیم. این مفهوم کلیدی و تکیه گاه اصلی ما مفهوم متافیزیکی و غالب "نور" است که به ضمیر جمعی ما جهت می دهد.

 اگر ما نخستینِ ادیان ایرانی را دین زرتشت و آخرینِ آن ها را بهائیت بدانیم، به تعبیر دیگر مجموعه ادیان نامبرده شده را در مجموعه ای موسوم به "از اوستا تا کتاب اقدس" قرار بدهیم، در می یابیم که در تمامی این مجموعه مفهوم کلی و مشترک "نور" به طرز پیدا و پنهانی حاضر است.حتی جذابیت کار و محوری بودن این مفهوم زمانی بر ما آشکار می شود که نگاهی بی اندازیم به سرنوشت سه دین مانی، مسیحیت نسطوری و زرتشتی در چین. چنان که آمد برای نخستین بار مسیحیان نسطوری ایران عزم سفر به چین کردند، آنان خود را به دربار چین "نورآوران" معرفی کردند و در ترجمه های خود به چینی مسیحیت را "دین روشنایی" ترجمه  کردند. پس از گسترش و نفوذ اسلام به ایران زرتشیان و مانویان نیز بر همین راه رفتند و در چین دین و آئین خود را "دین روشنایی" نامیدند[vi].

  از سوی دیگر صابئین مندائی، در کتاب مقدس خود "گنزا ربا" خداوند را مالک اعلی نور می نامند و همچون چهار دین زرتشت و مانی و مزدک و مسیحیت نسطوری ساختار و چارچوب دینی خود را بر اساس مفهموم نور تبیین می کنند. در دوران اسلامی نیز شهاب الدین سهروردی، فیلسوفی که به طرز زیرکانه ای به هویت ایرانی و اصل همزیستی این ادیان توجه دارد، از یک سو ساختار خلقت را با استناد به آیات قرآن بر مبنای نور ترسیم می کند و از سوی دیگر او نظام متافیزیکی فلسفه خود را با مفاهیم نور و فرشته شناسی در دیگر ادیان حاضر در ایران تطبیق می دهد. حتی در آخرین دین ایرانی، بهائیت، نیز این نور به طرز شگرفی خود را باز می نمایاند. میرزا حسین علی نور، پیامبر بهائیت، بیش از هر چیز خود را "بهاء الله" (درخشندگی و نور خداوند) می نامند.

 گویی بازی و جدال بی پایان نور و ظلمت در عالم ایرانی و ضمیر ایرانیان پایان ندارد. هرگاه که فره ایزدی دو "دین مادر" رو به افول نهاد و ایران به سوی سیاهی حرکت کرد، از مشرق عالم معنا ادیانی انقلابی برخاستند تا نور را دوباره به سرزمین ایران باز بتابانند. ما در هویت چندگانه دینی خود بیش از آن که در بند این کتاب یا آن کتاب مقدس باشیم در بند این جدال بی پایانیم و در میان تمامی این ادیان استحاله یافتیم. استحاله ای که از "اوستا" تا "کتاب اقدس" را در بر می گیرد.

--------------------------------------------------------------------------

[i]  مقصود از "ادیان میانه" ادیانی هستند که همواره در طول تاریخ ایران حضور داشتند و در بسط تاریخ و هویت دینی ایران و ایرانیان نقش اساسی ایفا کرده اند. همین طور این ادیان به دلیل میانجی بودنشان مفاهیم دینی را از دینی به دینی دیگر انتقال داده اند. از دیگر خصوصیات این ادیان این است که آنان جنبه های انقلابی در قیاس با "ادیان مادر" نداشته اند.

 

[ii]  برای نمونه در سال 629 میلادی ملکه پوران پس از جلوس بر تخت سلطنت تصمیم گرفت که صلحی قطعی میان ایران و بیزانس برقرار نماید. فرستاده او به بیزانس "کاتولیکوس یشوع یاب دوم" اسقف اعظم کلیسای نسطوری ایران بود. متاسفانه ما در خصوص این اهمیت و نقش این "ادیان میانه" در بسط تاریخ ایران پژوهش های جامع و دقیقی نداریم.

 

[iii]  مقصود از "ادیان انقلابی" ادیانی هستند که یک، از درون "ادیان مادر" متولد شده اند و دو، آنان نسبت به "ادیان مادر" خصوصیات انقلابی و جهانشمول دارند

[iv]  معروف ترین این شکنجه ها به خصوص نسبت به مسیحیان ایران مجازات و شکنجه "نه مرگ" بود که جلاد ابتدا انگشتان دست، سپس انگشتان پا، قوزک ها، مچ ها، بازوها، زانوها، گوش ها، دماغ و بالاخره سر مسیحیان را می برید.

[v]  برای نمونه در قرن هفتم اسقف اعظم کلیسای نستوری ایران، کاتولیکوس یشوع یاب دوم، هیئتی از مسیحیان نسطوری را جهت تبلیغ انجیل و یافتن پایگاهی جدید روانه چین کرد.

 

[vi]  در این خصوص نگاه کنید به دو اثر خواندنی از نهال تجدد: روشنایی خاموش شده، ترجمه میترا معصومی، نشر ثالث و دیگری نورآوران: تاریخ مسیحیت ایران از قرن سوم تا هفتم میلادی، ترجمه میترا معصومی، نشر علم.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}