بهروز مینا

شکاف طبقاتی در ایران هر روز بزرگ تر می شود و همراه با آن حجم احساسات و حرف های ناگفته حجیم تر. زمانی که خبر دو تصادف در دل شب یکی در بزرگراه همت و دیگری در خیابان شریعتی منتشر شد که در هر دوی آنها خودروهای گرانقیمت و لوکس بچه پولدارهای تهران نقش اصلی را داشتند، واکنش های مردم در شبکه های اجتماعی متفاوت، متضاد و حتی ترسناک است.

برخی برای درگذشتگان فاتحه می فرستند و برخی به آنها اعتراض می کنند. برخی از سرعت وحشتناک ماشین ها شکایت می کنند و برخی اخبار و شایعات شنیده شده را رد و بدل می کنند و برخی یادآور می شوند این نوه آیت الله ربانی، یکی از شهدای رسمی نظام جمهوری اسلامی، عضو شورای نگهبان و روحانی محافظه کار، بوده است، که در کنار دوستِ دختر بیست و چند ساله اش این فاجعه را رقم زده اند.

دیگر همه می دانند ماشین های لوکس یکی از سرگرمی های فرزندان قدرتمندان و ثروتمندان ایرانیست. فروش مدل هایی مانند پورشه، مازاراتی و بی ام و در شهر تهران از فروش این شرکت ها در بعضی از کشورها بیشتر است. نکته ای که در اوج تحریم ها توجه ناظران اقتصادی را جلب کرد و باعث شد تا بسیاری از فساد گسترده حاکم بر اقتصاد ایران به تندی انتقاد کنند: در حالیکه دولت محمود احمدی نژاد از وارد کردن دارو به ایران ناتوان بود، ده ها خودروی لوکس پورشه و مازراتی از طریق جزیره ابوموسی وارد ایران شدند. به نظر می رسد در ایران پورشه و مازراتی تقاضایی قوی تر از تقاضا برای نان شب دارند و جوانان سرمست ثروت در امنیتی که بودن در کنار قدرت خلق می کند با آنها می تازند.

مسابقات این خودروها در جاده های اطراف شهر و در خیابانهای تهران در نیمه های شب در پارتی های خیابانی شبانه یک تفریح رایج به شمار می آید. کسی دیگر از وجود این خودروها و تاخت و تازشان متعجب نمی شود. اظهارنظرها بیشتر راجع به شدت تصادف است یا عدم رعایت قوانین راهنمایی رانندگی که در ایران همه گیر است.

رضا که مسیر تهران – کرج را هر روز طی می کند، می گوید: "فقط کافی است حوالی ساعت 2 یا 3 صبح در مسیر کرج به تهران باشید و ببینید، چیزی به اسم رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی دیده نمی شود".

بسیاری از افرادی که در شیفت های شب کار می کنند و دیر وقت از بزرگراه های تهران به خانه هایشان بر می گردند، از خطرناک بودن رانندگی در شب می گویند. حامد، نگهبان یک ساختمان در مرکز شهر که شب ها از طریق بزرگراه همت به خانه بر می گردد، به ایران وایر می گوید:"بعضی ساعات نصف شب به شخصه دیدم که راحت تا 200 کیلومتر میرن از کنار من مثل موشک رد میشن". عادت های بچه پولدارهای تهران برای رانندگان عادی خطرآفرین شده است.

سالهاست که مردم از خود می پرسند که بچه پولدارها کیستند. کسانی که شایعات دهه هفتاد درباره ماشین سواری پسر کرباسچی، شهردار وقت تهران که اصولا پسر نداشت، یا کارهای خارق العاده پسران هاشمی رفسنجانی را بخاطر می آورند می گویند که عامه مردم همیشه اعتقاد داشته اند که این افراد باید از وابستگان به حکومت باشند.

سجاد یک کاربر شبکه توئیتر نوشته است "فقط آغازده ها هستند که با پول های بادآورده می توانند اینکارها را بکنند". او تعمدا از "آغا"، لقب خواجگان حرمسرا، بجای "آقا" استفاده کرده است.

کاربر دیگری با ابراز تعجب از حجم شایعات می نویسد "خبر مرگ صد هنرپیشه و ورزشکار منتشر و تکذیب شده، اون هم در هفت – هشت ساعت".

ابتدا خبر مرگ حمید کمالی، قهرمان مسابقات آزاد اتومبیل رانی در تصادف بزرگراه همت تایید شد و سپس معلوم شد محمد حسین ربانی، نوه آیت الله ربانی، و پریوش اکبرزاده، دختری که صفحه اینستاگرامش نزدیک به 34000 فالوئر دارد، سوار بر پورشه ای که هنوز رسما به پسر امیر قلعه نوعی تعلق داشته؛ قربانیان تصادف خیابان شریعتی بوده اند. زیبایی و جوانی پریوش اکبرزاده و پوشش آزاد و رهایش توجه بسیاری را جلب کرد و صفحه اینستاگرامش تبدیل به یک تریبون آزاد برای همه شد تا ابراز نظر کنند.

یک سری فاتحه نوشته اند و یک سری حرف های دلشان را بی قید و بند زده اند. سالار، یک کاربر توئیتر از این حجم توجه ابراز تعحب کرده: "والا روزی هزارتا دختر فقیر تصادف نکرده، زیر شهوت پیرمردای پولدار میرن و می میرن و هیشکی صداش در نمیاد". راستی چرا مردم، بویژه کاربران شبکه های اجتماعی به مرگ یک دختر جوان زیبا سوار بر خودرویی که بهایش از قیمت خانه برخی بیشتر است، بیشتر واکنش نشان می دهند تا به خشونت بر علیه زنان؟

مرتضی، یک روانشناس مقیم تهران، در پاسخ به این سوال می گوید: برای اینکه مردم همه جا اخبار مربوط به سلبریتی ها یا آدم های مشهور را دنبال می کنند. در ایران به خاطر فرهنگ حاکم بر رسانه های رسمی افرادی معمولا به شهرت می رسند که در چهارچوب رسمی حاکم هویتی تعریف شده دارند.

با اینحال از زمان ورود شبکه های اجتماعی اینترنتی به ایران، افرادی هستند که در این شبکه ها در میان هم نسلان خود سلبریتی شده اند. آنها می توانند هزینه زندگی متفاوت را بپردازند و بی پروا، عکس هایی منتشر کنند که در نهادهای رسمی بهانه اخراج کارمندان و محرومیت از تحصیل دانشجویان بوده و هنوز می توانند باشند.

شکاف های طبقاتی و اجتماعی در ایران باعث شده گروه های مختلف، هویت های مختلفی برای خود تعریف کنند که در تضاد با ارزش هایی است که زمانی پذیرفته شده بودند. این گروه ها در حال تعریف واقعیت جامعه ای هستند که کمتر از چهار دهه پیش به بهانه عدالت اجتماعی بر علیه نظام حاکم بپا خاست و هنوز از نابرابری گسترده رنج می برد.

طبقه حاکم در جمهوری اسلامی ایران در چهارمین دهه عمر این نظام در رفتارهای نابهنجار اجتماعی بیشتر شبیه آن تصویری شده اند که در تاریخ رسمی از آخرین دهه حکومت پهلوی در ایران ترسیم شده است.

تصویری  که تجمل گرایی بی اندازه و رفتار افسار گسیخته همراه با سکس زدگی بی انداره اجزای آن هستند. این طبقه بیشتر و بی پرواتر از همیشه مشغول کامجویی از موقعیتی است که قدرت و ثروت حاصل از رانت های نفتی بوجود آورده اند. در این مسابقه کامجویی فرزندان گاهی قربانی افسار گسیختگی مرسوم در میان قدرتمندان می شوند.

وقتی ایشان می میرند با جملاتی بخاطر آورده می شوند که خالی از هر گونه احساسیست. نسیم، یک کاربر شبکه توئیتر که همسن پریوش اکبرزاده است نوشته است "يه داف اسمى با يه پسره كه نوه ى آيت الله بوده، تو پورشه با بى ام و تصادف كردن مردن، پورشه مى گن واسه پسر قلعه نوييه، يه همچين چيزايى"... آیا روزی مورخان از این جملات بهره خواهند برد تا عمق انحطاط یک جامعه را ترسیم کنند؟

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}