یک رویکرد تازه در سیاستهای غرب نسبت به تغییر شکل منطقه ای که زیستگاه تاریخی ایرانیان است آغاز شده. روی خرابه های این زیستگاه هنوز سه قدرت سیاسی که چشم دیدن یکدیگر را ندارند، ایستاده اند با دراز دستی های بسیار. هر سه قدرت در تخریب و تضعیف بخش هائی از منطقه نقش دارند. ایران، عربستان و اسرائیل. روی ویرانه های منطقه جای پای آنها پیداست. روی زخم های بر تن نشسته کودکان آواره فلسطینی و سوری و یمنی و عراقی اثری از این سه قدرت باقی است. ایران پول نفت و درآمد ملی بیش از یک دهه را هزینه کرده تا صنایع هسته ای بسازد. بخشی را به بهانه مهار بحران های منطقه و رفع نیاز از مظلومین مسلمان در جاهائی غیر از سرزمین ما هزینه کرده و نفاق سنی و شیعه را دامن زده است. با تحریم، گره در کارش افتاده و در بزنگاهی که غرب، تغییر سیاست در منطقه را به سود منافع ملی خود یافته، ورود به مذاکره با هدف رهائی از تحریم ها به ازای حفظ اندکی از دستاوردهای صنایع هسته ای را پذیرفته است. مردم ایران در این 12 سال که از عمر مذاکرات متصل و منفصل می گذرد، به خاک سیاه نشسته اند. نه تنها از لحاظ معیشتی که در زمینه های فرهنگی، مدنی، اخلاقی سیر نزولی پیموده اند.  کرامت انسانی کثیری از آنها لگدمال نیروهای امنیتی شده است. نیروهائی که یقین دارند هرگاه سرکوب را رها کنند، مردم آسوده شان نمی گذارند تا درآمد و ثروت ملی را تاراج کنند.

در این که ایران خود را به یک قدرت منطقه ای تبدیل کرده است، تردیدی نیست. اما در این که با گذار از مذاکرات و رفع تحریم ها، مردم بتوانند امنیت فردی و اجتماعی و مدنی و سیاسی کسب کنند، تردید ها بسیار است. در این که اگر توافق صورت اجرائی پیدا کند و طرفین به آن پایبندی نشان دهند، بخواهی نخواهی کارآفرینی می شود، تردیدی نیست. اما در این که به سرعت لقمه ای نان بر سفره بیشمار مستمندان که قربانی سیاست های قدرت طلبانه هسته ای شده اند بنشیند، تردیدها بسیار است.

نمی توان با وجود شکسته شدن یک سد که مانعی بود در برابر نزدیک شدن ایران به غرب، خوشحالی نکرد. رقص و پایکوبی و شادمانی و نشاط حق مردمی است که روی سرزمین پر برکتی زاده شده اند، اما این که مردم خوشحال امروز هرگز در این 12 ساله نخواسته یا نتوانسته اند از دولت (حکومت) متبوع خود بخواهند تا سود و زیان سرمایه گذاری کلان در صنایع هسته ای را به زبان علم اقتصاد برای آنها توضیح دهد، پرسشی است تاریخی. اگر دولت متبوع، آنها را خفه کرده تا از هرگونه پرسشی  منصرف بشوند و در جای نظاره گری خاموش که لایق کسب اطلاع از سرنوشت خود نیست، بنشینند، رقص و طرب خیابانی چه مفهومی دارد؟  توافق نامه ای که علت وجودی اش، محل  هزاران پرسش است، از کدام ظرفیت ملی برخوردار است تا از سوی مردم ستایش بشود؟  حکومتی که به آنها حق پرسش و خلق گفتمان در زمینه بود و نبود صنایع هسته ای را نداده، و اکنون آنها را در سویه خود می یابد، تشویق می شود به یکه تازی های بیشتر. در این وضعیت دیگر ضرورتی نمی بیند تا از وخامت بحران حقوق شهروندی بکاهد. این که می شود تشویق و تقویت حکومت غیرپاسخگو.

بی سبب نیست که این حکومت به مردم مانند اشیاء نگاه می کند و یقین دارد هرگاه بخواهد می تواند آنها را یا در لشگر دلواپسان و نمازجمعه ای ها پشتوانه قدرت خود قرار دهد یا به بهانه آغاز دوستی با غرب، از آنها لشگر بسازد. 37 سال حکومت بر مردمی سرکوب شده که دل در هوای غرب دارند،  باعث شده تا حکومت نیک بداند، دوستی با غرب، باب طبع کثیری از مردم خاموش و غیر مسجدی است و می شود از آنها هم ابزاری ساخت با وجهه غربی.  مردم را از هر دو بافت اجتماعی، یکی متظاهر به غرب ستیزی و یکی متظاهر به غرب دوستی، به تناسب نیازهای سیاسی روز در اختیار گرفته اند. هرگاه کار بر اجرائی شدن توافق سخت بشود، آن سویه مردم که همواره خودشان را به دلواپسی می زنند، به خیابان ها می ریزند. دور باطلی است که ادامه دارد و نتوانسته ایم آن را بشکنیم.

مردمی که نمی توانند در جهان واقعی با یکدیگر به بحث بنشینند و تریبونی ندارند تا موافقت و مخالفت خود را همزمان علنی کنند، در شبکه های مجازی به جان هم افتاده اند. رئیس جمهور امریکا برای مخالفان توافق نامه مانند ما استدلال می کند و می گوید آیا مخالفان راه حل بهتری می شناسند؟  ما نیز می گوئیم درست است که این حکومت حقوق انسانی ما را یک جا زیر پا گذاشته، اما آیا برای آن جایگزین مناسبی در دسترس داریم؟

این همه حرمان که در دلهای ورم کرده قربانیان انقلاب و جنگ و اصلاحات و جنبش سبز موج می زند، مجال نمی دهد تا همه ایرانیان در این رقص و طرب مشارکت داشته باشند. مشارکت مفهوم وسیع تری دارد. این چگونه مشارکتی است که از فردای رقص و شادمانی برای توافق نامه هسته ای، حکومت با اعتماد به نفس بیشتری راه را بر هرگونه شادمانی که حق مردم است می بندند. بازداشت افراد به بهانه تهاجم فرهنگ غربی بیشتر می شود. فقط یک شب مردم دوستدار آشتی با جهان و زندگی امروزی ، حق حضور و مشارکت داشتند. آن هم برای حمایت از حکومت.  پس از آن شب،  کار همچنان به دست آمران به معروف و ناهیان از منکر است که خود از سر تا به پا در منکر غرق شده اند.

آیا حکومت جمهوری اسلامی دل آن را دارد تا با نمایندگان تمام طیف های عقیدتی ایرانیان از هر دسته و گروه دور میز مذاکره بنشیند؟ آیا دل آن را دارد تا زندانیان عقیده را آزاد کند؟ آیا دل آن را دارد تا برای بازنگری در قوانین ضد انسانی و تغییر شرایط زندان ها و برچیدن چوبه های اعدام، گامی بردارد؟  راستی برای چه رقصیدیم؟ وقتی می دانیم فردای رقص، آش همان آش است و کاسه همان کاسه؟

ما را چه می شود؟

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}