نزدیک به چهار دهه است که می گویند "میزان رای است". ما هم بدون اعتنا به این که غیر از "رای" چیزی به نام "عقل" وجود دارد، پیاپی آن کلمه قصار را تکرار می کنیم. دو سه باری هم در برابرش خم شده ایم و خشنود از این که محمد خاتمی را با رای خود روی کار آورده ایم یا اکثریت مجلس ششم را ردیف کرده ایم، به این میزان آفرین گفته ایم. در سال 1388 هم دنبال همان میزان راه افتادیم و وقتی به بن بست خوردیم، یا ما را توی بن بست انداختند، گفتیم:

رای من کو؟ و آن شد که دیدیم و شنیدیم.

سالهاست امثال ما از این میزان دل بریده اند و دیگر حوصله انتخاب بین بد و بدتر را ندارند. ولی به عهده خود می دانند تا از رویدادهائی که از زمان بیان آن کلمات قصار تا کنون اتفاق افتاده بگویند. وقتی آقای خمینی میزان را رای مردم قرار داد، شورای نگهبان بر انواع انتخابات نظارت داشت که حقوقدانان حکومتی همواره می گفتند این نظارت از نوع "نظارت اطلاعی" است. قانون اساسی جمهوری اسلامی پسوندی دنبال نظارت شورای نگهبان بر انتخابات اضافه نکرده بود. بنابراین در اجرا باید نظارت شورای نگهبان همان گونه اجرائی می شد که با مفهوم رایج و پذیرفته شده از کلمه "نظارت" استنباط می شود.

دیری نپایید که شورای نگهبان، سالها پس از آن که آقای خمینی کلمات قصار را بر زبان جاری ساخته بود، میزان را بکلی عوض کردند و خودشان تبدیل به میزان شدند. نشستند و گفتند چون ما طبق قانون اساسی به صورت انحصاری می توانیم اصول قانون اساسی را تفسیر کنیم و تفسیر ما را بنی بشری نمی تواند تغییر بدهد، لذا خودمان می شویم میزان و اصل 99 را این جور تفسیر می کنیم که منظور از نظارت ما بر انواع انتخابات، "نظارت استصوابی" بوده. شورای نگهبان طوری این اصل را تفسیر کرد که به نظر رسید کسانی که قانون اساسی جمهوری اسلامی را نوشته اند، یادشان رفته پسوند "استصوابی" به آن بیافزایند.  وانمود شد که حال ما آن فراموشی و اهمال قانونگذار را جبران می کنیم و لذا میزان از این پس رای مردم نیست و بلکه رای ماست که کدام داوطلب ورود به مسابقات انتخاباتی را احراز صلاحیت کنیم و کدام را رد صلاحیت. در نتیجه مردم در حقیقت به نظر و سلیقه ما باید رای بدهند.

راستش در زمان این بده بستان های درون حکومتی ما هنوز نمی فهمیدیم نظارت استصوابی یعنی چه؟  بکلی پرت بودیم و می خواستیم که پرت باقی بمانیم. موضوع در حوزه توجه ما نبود. بکلی رای نمی دادیم. با نظارت استصوابی و بی نظارت استصوابی، چیزی عوض نمی شد. قیافه نامزدها را که می دیدیم، از رای دادن منصرف می شدیم. شرایط نامزدی را که می خواندیم از حوزه های رای فاصله می گرفتیم.

منظور از این یادداشت، تاکید بر کلمات قصار آقای خمینی است که در شرایط کنونی و در حالی که شورای نگهبان به خودش جایزه داده وکفه های ترازو را به سلیقه خودش بالا و پائین کرده، دیگر موضوعیت ندارد. به فرض هم که آن سید در حدود تحصیلات حوزوی اش اراده کرده بوده تا به زبان مدرن سیاسی سخن بگوید، و اعلام کند "میزان رای مردم" است، وقتی شورای نگهبان میزان را مصادره به نفع خود می کند، ناگزیر باید دوستداران و وفاداران به روش و منش سیاسی مرادشان آقای خمینی، میزان را "عقل" قرار دهند و با صدای بلند بگویند آن میزان که مرادشان گفته با این میزان که توسط شورای نگهبان دستکاری شده، یکی نیست. لذا می خواهیم همان میزان مورد نظر رهبر و مرادمان در انتخابات ها کار کند، نه میزانی که شورای نگهبان کفه های آن را به صورت ساختگی متعادل نشان می دهد. اگر وفاداران سفت و سخت و عشاق آقای خمینی بخواهند عشق و ارادت شان را به ایشان ثابت کنند، لازم است بروند و تفاوت آن میزان که مرد نظر آقای خمینی بوده با این میزان که در انحصار شورای نگهبان است را مطالعه کنند. نگویند خب شورای نگهبان را هم ایشان درست کردند. بله شورای نگهبان به فرمان ایشان درست شد، ولی اختیاراتش همان است که در قانون اساسی نوشته شده. حق ندارد نامزدها را رد صلاحیت کند. فقط حق دارد بر صحت انتخابات نظارت داشته باشد و هرگاه تخلف و کاستی در کار نهادهای ذیربط در انتخابات مشاهده شد، آن را اصلاح کنند. همین و دیگر هیچ.

بنابراین موضوع بیش از آن اهمیت دارد که پیاپی مثل توپ از دست این مقام بیفتد توی دست آن یکی و اکثریت آنها که ترس دارند بدون نظارت استصوابی، کسانی وارد مجلس بشوند که از حقوق مردم در برابر دزدان حقوق مردم دفاع کنند، به تقدیس نظارت استصوابی قیام نمایند. اگر مخالفت با نظارت استصوابی شورای نگهبان جدی بشود و نیروی مردم، به خصوص مخلصان و عاشقان آقای خمینی متقاعد بشوند که در زمان آقای خمینی، بنا بر نظارت به مفهوم رایج آن بوده، و نه نظارت استصوابی، کار به سامان می رسد. البته برای آن که کار به سامان نرسد و کنترل انتخابات و ترکیب مجلس در دست شورای نگهبان باقی بماند و مردم حق و اختیاری بر آن نداشته باشند، کسانی ادعا خواهند کرد که نظارت استصوابی وحی آسمانی است و جبرئیل شخصا آن را با پیامبر در میان گذاشته است.

مخلص کلام این که ملت ایران در شرایط موجود همان اندازه که به آب نیاز دارد، باید یرای حذف نظارت استصوابی به صورت منسجم تقلائی بزند. خوشبختانه این صدا از درون حاکمیت شنیده شد. رهبری حذف را شخص رئیس جمهور در دست گرفت. اما شوربختانه و بر پایه تجربه ها، خیلی نمی توان به این بیانات سازنده که تداوم نمی یابد و بر حسب پیامی و اخطاری محرمانه یا علنی، متوقف می شود امید بست.

با این وصف و با وجود بسیار موانع برای شروع اعتراض، ظرفیت مردمی برای ورود به یک جنبش ضد نظارت استصوابی زیاد است. از این ظرفیت می شود سنجیده بهره برداری کرد. اگر پیروان خمینی بگویند آن میزان که مقصود قائد و مرادشان بوده، این میزان نیست و تا میزان به حال اولیه خود که مورد نظر مرادشان بوده برنگردد، رای نمی دهند، شاهد جنبش درون زائی خواهیم شد که حامیان فراوانی از دستجات گوناگون مردم خواهد داشت.

اما رئیس جمهور حسن روحانی باید در تداوم آن چه شجاعانه اعلام کرده، استوار باشد. مبادا آن یک بار موضع گیری به منظور چانه زنی و متقاعد کردن شورای نگهبان به تعدیل در رد صلاحیت افراد مورد نظر رئیس جمهور، بوده باشد و در یک بده بستان انتخاباتی، به ازاء سکوت رئیس جمهور پیرامون قانونمند نبودن نظارت استصوابی، اقلیتی نزدیک به طیف سیاسی ایشان به مجلس آینده راه یابند و جمعی گمنام با پوشش مستقل وارد مجلس بشوند که در عمل طیف روحانی را پشتیبانی کنند.

البته این هم اسمش دیپلماسی کژدار و مریز در سیاست داخلی است که در جمهوری اسلامی زیاد تجربه شده. به همین علت سیاست فرسوده ای است، که جواب مورد نیاز ایرانیان را نمی دهد. اگر این طور باشد که حدس می زنیم، همچنان از یک گذار لازم در سیاست داخلی محروم خواهیم بود و توصیه به رئیس جمهور این است که در زمینه توسعه سیاسی نمی توان فقط گفت و گذشت و پیامدهای گفتار شجاعانه را با مردم در میان نگذاشت. مردمی که برای ایفای نقش در اصلاح امور ظرفیت و آمادگی دارند، از فرمایشاتی حمایت نمی کنند که مقطعی است و مثل حباب زود ناپدید می شود. مردم از تکرار تاریخی بی عملی رجال دینی- سیاسی در موضوع توسعه سیاسی، حوصله شان سررفته است.

 

**دیدگاه نویسنده الزاما بیانگر نظر ایران وایر نیست. ایران وایر در بخش وبلاگ ها، از انتشار همه دیدگاه ها استقبال می کند.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}