اشرف پهلوی بیش از هر زنی در تاریخ معاصر ایران سوژه جوک های جنسی، بی بند و باری، خیانت به منافع ملی و متهم به حفظ سلطنت خاندان خود بوده است. این زن را تا کنون یک تاریخ نویس بیطرف ننوشته است و چهره اش از زیر غبار شایعه و تهمت بیرون نیامده است.

اشرف پهلوی را هنوز بیطرفانه و فارغ از ترس از نقد و نظر ننوشته اند. اطمینان ندارم که در سالهای پیش از ابتلا به آلزایمر، کسی را به حریم خود راه داده باشد تا دست کم بیشتر از خود بگوید و از تاریخی که سرنوشت او را به سرنوشت ایران معاصر گره زده پرده برگیرد. البته نگارش تاریخی در باره این زن، هنوز دیر نیست. فقط امید به این که تاریخ نویس های علاقمند به پیش داوری های رایج وارد این حوزه نشوند، اندک است.

اشرف پهلوی خواهر توامان شاه بود. با پنج ساعت تاخیر نسبت به برادر وارد زندگی پر آشوب خود شد. اما آن چه از او یک انسان خبرساز ساخت، جنسیت بود، نه تاخیر در ورود به صحنه زندگی.

خواهر و برادر از یک صلب به وجود آمدند. در یک بطن پرورده شدند، با یکدیگر رشد کردند. اما آن که همیشه از بدو تولد "شاه" بود، محمدرضا بود. اشرف با حسرت او را می نگریست. دوستش داشت و در بسیاری عقب گردهای سیاسی، از او بدش می آمد. گاهی دور از چشم او دست به کارهائی می زد تا شاید آن ضعف ها را جبران کند. می شود اسمش را توطئه با هدف حفظ سلطنت در خانواده اش گذاشت. حتا با این فرض هم قابل مطالعه همه جانبه تاریخی است. نه داوری های فارغ از مطالعه.

اشرف پهلوی در بیشتر بحران های سیاسی و رویدادهای مهم سیاسی دخالت می کرد. برخلاف دیگر خواهران و برادرانش، در برابر رویدادهای سیاسی بی عمل نبود. سکوت نمی کرد. از این رو تمام زندگی خصوصی اش را با جوک های اپوزیسیون دینی و غیردینی، می کشاندند به کف خیابان. با کلی اغراق و تمسخر. هرگز به صورت جدی ننشست تا با خبرنگاران یک دل سیر پیرامون درست و نادرست بودن جوک ها و شایعات توضیح بدهد. از دو حال خارج نیست. یا می خواست حرمت برادر را نگاه دارد یا معتقد بود هرچه می خواهند بگویند. من آن کاری را می کنم که عقیده دارم درست است.

این دو خواهر و برادر توامان، با یکدیگر تفاوت های شخصیتی فاحش داشتند. اشرف رک و بی پروا بود و سر نترس داشت. خیلی جاها زیر بال برادر را می گرفت. رجال کشوری و لشگری دوستش نداشتند. اما احتیاط را از دست نمی دادند و خوب می دانستند اشرف در صورتی که مورد بی اعتنائی قرار گیرد، برای تنزل آن مقام که او را نادیده گرفته، از پا نمی نشیند.

اشرف پهلوی به هر رویداد سیاسی که پا می نهاد، پیرامون رفتارش قصه سازی می شد. اگر می رفت به دیدار استالین برای بهبود روابط یا به هر دلیل سیاسی دیگر، تبعات این سفر از زبان رایج مردم، محدود می شد به این که استالین به او یک پالتو پوست گرانبها هدیه داده و بنابراین...

در دوران رفع اختلاف با حکومت عراق که به آشتی و قرارداد الجزیره منجر شد، سفر سیاسی اشرف پهلوی به عشق و عاشقی با صدام حسین سر زبانها افتاد.

لحظه لحظه از زندگی سیاسی او با رنگ های جنسی در شبنامه های درون کشور و بولتن های اپوزیسیون بیرون کشور، نقاشی می شد.

تردید نیست که خوب یا بد، جای پاشنه های کفش اشرف، روی اسناد 37 سال سلطنت برادرش باقی است. برادر نیز در بسیاری رویدادها اراده می کرد این چهره زنانه را از اندام سیاسی زندگی شاهانه خود، به خصوص در سالهائی که بیشتر مقتدر شده بود، پاک کند. ولی نمی توانست. اشرف زن سرکشی بود که زیر انبوه شایعات سر فرود نمی آورد. بی گمان عقده های بر دل انباشته فراوان داشت. هرگز درون خلوت خود نپذیرفت که زن بودن مانع سلطنت و سیاست ورزی و سروری است. عمر را بر سر آن گذاشت تا ثابت کند اگر چیزی در زندگی طبیعی کم دارد که همانا جنسیت مردانه است، اما چیزی در زندگی سیاسی بیش دارد که اسمش ایستادگی به هر قیمت است. حتما در اثبات برابری خود با جنسیت برادر توامان، اشتباه هم مرتکب شده، اما در این که شماره اشتباهات او همان اندازه است که دشمنان زنانگی اش گفته اند، باید شک کرد.

اشرف پهلوی سرانجام به جبران ناکامی های جاه طلبانه خود که از جنسیت او مایه می گرفت، تغییر در موقعیت حقوقی و اجتماعی و رفاهی زنان را وجهه همت قرار داد. راه سازمان ملل متحد را پیش گرفت. سازمان زنان ایران با ریاست عالیه او منشاء بسیار خدمات شد که دو بانوی انقلابی سرشناس، در روزهای ملتهب انقلاب راه افتادند. جمعی هم به دنبال شان و همه نشریات با ارزش و تحقیقاتی آن سازمان را که عموما پیرامون حقوق زن و برابری بود به آتش کشیدند. همان ها اینک برای اندکی تایید صلاحیت از شورای نگهبان دریوزگی می کنند.

قصه ها طولانی است و فرصت بهتری می طلبد. اینک به انگیزه مرگ یک بازیگر مهم سیاسی از جنس زن که تاریخ سیاسی و معاصر ایران را نمی توان بدون ورود به حریم فردی و اجتماعی و سیاسی اش، بازخوانی کرد، چهره در نقاب خاک دارد.

شگفتا از بازی های چرخ روزگار که تاریخ مرگ این بازیگر سیاسی را روز 17 دی قرار داد. روز کشف حجاب اجباری توسط پدرش رضا شاه که خود پاره ای است مهم و تاثیرگذار در تاریخ سیاسی و اجتماعی معاصر ایران.

اشرف پهلوی درگذشت و یک تاریخ را با سکوت خود خواسته اش دفن کرد. ایکاش این برداشت من غلط باشد و بشنویم که او بسیاری ناگفته های تاریخ معاصر را با زبان یا قلم خودش افشا کرده است.

اشرف پهلوی، بیشترین نیروی خود را صرف کرد تا بگوید زن است. سیاستمدار است. جهان مدرن را می شناسد. می داند راهیابی زنان کشور به پست های کلیدی سازمان ملل متحد، حرکتی است به سوی کمال. با این همه هرگز نپذیرفت تا از خواسته های زنانه خود بگذرد. باری هم که سیاستمدارانه به عیادت یک مقام مذهبی به قم سفر کرد، از این عیادت در محافل مذهبی ابراز تنفر شد.

افسوس نفهمیدیم این ابراز تنفر روحانیت، ابراز تنفر نسبت به تمام زنانی است که می گویند ما هستیم و برابری می خواهیم. تازه امروز پس از 37 سال که روحانیت حکومت را گرفته است، می بینیم با زنان کابینه دولت اسلامی خودش، همان می کند که با اشرف پهلوی می کرد. زنان ایرانی انتشار روزنامه هائی مانند "یالثارات" را در زمان شاه به خواب هم نمی دیدند.

چه حیف که زنان ایرانی این واقعیت تلخ و دردناک را دیر فهمیدند. حتا زنده یاد هما ناطق تاریخ نویس بلند مرتبه این سرزمین که تاریخ را مثل کف دستش می شناخت، صادقانه گفت که نفهمیدیم یا وقتی فهمیدیم که دیگر دیر شده بود.

 

 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}