حداد عادل شده است چشم و چراغ آقای خامنه ای در انتخابات پیش رو. چرا؟ چون پدر زن آقا مجتبی فرزند خامنه ای است. اما از جنسیت حلقه ی واسط که همانا عروس خانم است، در حیات سیاسی کشور اثری و خبری نیست که نیست. ازدواج سیاق قبیله ای داشته. زن خواسته یا ناخواسته عروس شده و زندگی زناشوئی را خوب یا بد ادامه داده. اما پدرش بی خیال محرومیت های زنان کشور از بسیار حقوق شهروندی، سوار بر بال دخترش بر اریکه قدرت نشسته است تا جائی که طبق خواسته خانواده داماد، لیست انتخاباتی اصولگرایان را که عزیز کرده های شورای نگهبان هستند، تهیه کرده  و همزمان پای خدا را پیش کشیده به عرصه انتخابات و کسانی را که در لیست او دیده نمی شوند، به خدا قسم و آیه داده تا انصراف بدهند و راه را برای خواسته های خانواده داماد، نه تنها هموار که کاملا گشاد کنند. این مضحکه کردن انتخابات که در تاریخ تحولات سیاسی جهان کم نظیراست، فقط از یک نظام قبیله ای بر می آید که با مبانی خویشاوندی کار می کند و مفاهیم مدرن را با هدف ویترین سازی برای این نظام، باژگونه به کار می گیرد.

به نقل از مراکز خبری، حداد عادل، سخنگوی شورای ائتلاف اصولگرایان گفته است:

"اصولگرایانی که در فهرست قرار نگرفتند برای خدا بهتر است انصراف دهند. اگر آنها انصراف ندهند نه خودشان موفق می شوند و نه کسانی که در فهرست قرار گرفته اند. افرادی که در فهرست نیستند نباید بی جهت رای را بشکنند که بعدا پشیمان بشوند."

این ادبیات انتخاباتی خاص نوکرانی است که در بیت های علمای اعلام سیاسی امروز ایران، تکیه گاهی دارند. جالب است که این تکیه گاهها مانند همه تاریخ استبداد ایران، وصل می شود به یک زن که معلوم نیست در این بیت ها چه اندازه خون دل می خورد، اما اعوان و انصار مذکرش، چندان مست قدرت ناشی از حضور آن زن در بیت می شوند که اصلا نمی فهمند در ذات و جوهره انتخابات با مفهوم دموکراتیک آن،  قسم و آیه و تو بمیری و من بمیرم کار نمی کند. حداد عادل بی خودی دچار این توهم شده که مثلا یک تنه بدیل یک حزب است. حزب کجا، حداد عادل کجا؟ مگر می شود موقعیت خویشاوندی "پدر عروس آقا" را به جای هیئت مدیره منتخب اعضای یک حزب سیاسی مدرن گذاشت و به جای سیاستهای دموکراتیک حزبی، به کمک خدا و پیغمبر، نامزدها را به انصراف ترغیب کرد. شورای ائتلاف اصولگرایان، اگر چندان قانونی و دموکراتیک نیست که بتواند فهرستی ارائه بدهد که اجماعی و قابل اعتماد برای تمام اعضا باشد، مفت نمی ارزد و فقط به درد چاپلوسی از آقا و اخذ امتیازات مالی و مقامی می خورد.

این مثال فقط نمونه ای از احوال نا خوش چیزی است که در ایران اسلامی اسمش را به غلط گذاشته اند انتخابات.علاوه بر همه کج بینی ها و خود بزرگ بینی های چاپلوسانه، تبعیض جنسیتی، عقیدتی، سلیقه ای، در این نظام انتخاباتی بیداد می کند.

 با این وصف گمانه زنی ها حاکی است ایرانیان که در شرایطی غیر قابل توصیف زندگی می کنند، بی آن که قصد مشروعیت بخشیدن به این نظام را داشته باشند، با درک کامل بن بستی که در آن به دام افتاده اند، در این دو انتخابات مشارکت بالا خواهند داشت. رویدادی که در کمتر کشوری تا کنون به اندازه ایران اسلامی تکرار شده است. برخی آن را به نبوغ حضرت آقا نسبت می دهند. برخی آن را به سیاستهای خردمندانه ای که شعارهای مرگ بر این و آن، در مرکز آن است ربط می دهند و تازگی ها کثیری هم پیدا شده اند که نظام معیوب انتخاباتی ما را با نظام انتخاباتی امریکا مقایسه می کنند که قیاسی است مع الفارق و به این درد می خورد که به اذهان با گرایش چپ و ضد امریکائی که در ایران اسلامی مانند یک واکنش طبیعی، لحظه به لحظه نیرومند می شود، بفروشند. همان گونه که انقلاب اسلامی را به پیشینیان آنها فروختند و بعد خود آنها را قربانی انقلاب اسلامی کردند.

بنابراین یک الگوی بی قواره داریم به نام نظام معیوب انتخاباتی ایران و یک انبوه رای دهنده داریم که می خواهند باند و دار و دسته پدر عروس آقا را با مشارکت در انتخابات، تا جائی که می شود تضعیف کنند. دو نقیض که در تاریخ تحولات دموکراتیک انتخاباتی با هم رشد کرده اند و طبعا نباید با هم کنار بیایند، در ایران اسلامی از بد حادثه با هم کنار آمده اند. این دو نقیض از روز دوم خرداد 1376 که محمد خاتمی انتخاب شد، بی آن که با یکدیگر آشتی کرده باشند و یکی دیگری را به رسمیت شناخته باشد، با هم سرنوشت سیاسی کشور را تغییر داده اند. یک سر نقیض، مردم است، به خصوص اکثریت خاموش که چشم دیدن آقایان را ندارند و یک سر آن نظام معیوب انتخاباتی است که در آن همه ویژگی های یک انتخابات سالم و موزون فدای نیروهای چپاولگر شده است و با قانونگذاری و بدون قانونگذاری بر آن ویژگی ها هجوم برده اند.

به نظر نمی رسد مادام که نیروهای فشار مدنی نتواند در کشور جان بگیرد، نیروهای منتسب به حسن روحانی با فرض به دست آوردن کرسی هائی در مجلس شورای اسلامی، بتوانند در کار فروبسته اقتصاد ایران، اعجاز کنند. با وجود مراکز زورمند اقتصادی که مستقل از بانک مرکزی، مستقل از مقررات گمرکی، مستقل از نظام مالیاتی، مستقل از نظام استخدامی و کاملا جدا از محدودیت های دولتی سودآوری می کنند و سهمی از آن سودها را به پای تاسیس مجالس فرمانبر می ریزند، مشارکت وسیع مردم به تغییرات عمده ای در امرار معاش و بهبود اقتصادی منجر نمی شود. خامنه ای و هم پیمانان او کشور را به مرحله انفجاری و انقلابی پیش می برند. تازه این سوای خطراتی است که به علت خطاهای فاحش در سیاست خارجی، از سوی منطقه متوجه ایران می شود.

با وجود همه این عوامل اگر مردم بتوانند کفه حداد عادل را که نمادی شده است از بیت رهبری و دشمنان رفاه و شادمانی مردم ایران، تضعیف کنند و تنها ابزار اعتراضی خود را به نفع گرایش های بهبود سیاست خارجی، بهبود وضعیت اقتصادی، بهبود فضاسازی فعالیت های مدنی به کار گیرند، بهتر از آن است که این تنها بازمانده از ابزار اعتراض بی خطر را هم بلااستفاده رها کنند و معجزه را در آسمانی بجویند که تا کنون هر آن چه نعمت بوده بر سفره دشمنان ایران، سلسله احمد جنتی، مصباح یزدی و محمد یزدی نشانده و سنگ و کلوخ بریز و بپاش های آنها را روی سر ما ریخته است.

ایرانیان از قرار تصمیم گرفته اند، قوم فرعون را اندکی قلقلک بدهند، هرچند نیک می دانند که این قوم باید و شاید که ریشه کن بشود.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}