دشمن یک رقیب انتخاباتی است

 

مخلص کلام آقایان قدر قدرت در جمهوری اسلامی ایران این است: انتخابات پیش رو عرصه جنگ و نزاع اصولگرایان است با دشمن.

 اخیرا دشمن هم تعریف شده و مقام معظم رهبری گفته است، دشمن امریکائی و انگلیسی است. از طرفی امام جمعه موقت تهران در تکمیل آن بیانات افزوده است: " دشمن ملت را برای حضور پای صندوق های رای دعوت می کند."

خیلی ساده قابل فهم است نگرش غیر اصولگرا ، که اجازه حضوری کمرنگ در نمایش انتخاباتی را به دست آورده، نماینده دشمن است و نباید به صاحبان این نگرش رای داد. اصلاح طلب، میانه رو، اعتدالی، اصولگرای اعتدالی، عموما انگلیس و امریکا را نمایندگی می کنند. این به آن معنی است که اگر اندک دستاوردی در این دو انتخابات داشته باشند، و به مجالس به صورت حداقلی راه یابند، از همین حالا شخص رهبر و کارمندان او در نهادهای گوناگون، گورش را کنده اند. زمینه سازی کرده اند برای آن که اقلیت احتمالی در آینده جیک نزند و اگر بی احتیاطی کرد و جیک زد، حضرت آقا بگوید:  من که گفته بودم!

از آن بیش رهبر چنان در سخنوری گرفتار تناقض گوئی شده که به نظر می رسد یا داروهای مصرفی، کلام او را بکلی عاری از انسجام کرده و نسیان بر رهبری چیره شده، یا خاطرات بحران انتخاباتی سال 1388 با نزدیک شدن به دو انتخابات که هر دو حساس است، بر او هجوم آورده به اندازه ای که در یک وضعیت دماغی دوگانه، نوسان پیدا کرده است. باری آرزوی مشارکت بالا را بر زبان جاری می سازد ، ولی  ناگهان از ترس مشارکت بالای مردم با هدف انتخاب مهره هائی از طیف های حامی دولت، سقوط می کند به ورطه ترس ها و نگرانی هائی که در سال 1388 به شدت اریکه قدرت او را لرزاند و هرچند برجام و همت یک گروه از مدیران به دادش رسید و به ظاهر از آن عبور کرد، شخص او، و همراهان و همدرد هایش می دانند، عبور از آن مهلکه چندان جدی نیست و بازگشت به آن مهلکه با نامی و شناسنامه ای دیگر، به موئی بند است.

مراکز قدرت نظامی چسبیده  به دستگاه رهبری، آتش نوسان های خطرناک در کلام رهبر را باد می زنند و از ورود "اپوزیسیون رهبر" به مسابقات انتخاباتی فریاد و فغان برآورده اند. از احتمال ایجاد شورای رهبری که در اصلاحات سال 1368 قانون اساسی، حذف شد، به خود می لرزند و نمی دانند در این صورت چگونه چند نفر را تو ی چنگ شان بگیرند.  بنابراین به نظر می رسد در همین اندازه که افرادی از طیف غیر اصولگرا تایید صلاحیت شده اند، مورد تایید کانون های قدرت اصولگرا نیست و چه بسا در این رویداد، شورای نگهبان هم بر کرسی اتهام بنشیند. اتهام این است:

چگونه شورای نگهبان، اپوزیسیون رهبر را تایید صلاحیت کرده و به مسابقه راه داده است؟

کلمه کلمه  سخنان مدیران متصل به اصولگرایان افراطی، پر است از اضطراب و ترس از آینده.  بی گمان آنها یقین دارند که کفه وزین  خبرگان را خواهند داشت، اما از آن می ترسند که چهره هائی مانند روحانی و رفسنجانی و امینی مزاحمت ایجاد کنند. بی گمان می دانند که انتخابات مهندسی شده است و خود در این مهندسی دخالت داشته اند، اما حتا از انتخابات مهندسی شده که خود با وساطت شورای نگهبان آن را به سامان رسانده اند، می ترسند. به راستی هر چه لحظه به لحظه به روز انتخابات نزدیک می شویم، این پرسش پررنگ تر پیش رو قرار می گیرد که:

آیا حسن روحانی و مدیران همکارش که جمهوری اسلامی در خود فرو رفته و بی آینده را به برجام رساندند دست نشانده های امریکا و انگلیس اند؟ آیا مردمی که برای دغدغه های معیشتی خود، از آنها حمایت می کنند و احیانا به معدود کسانی که از طایفه سیاسی آنها هستند و تایید صلاحیت شده اند، رای می دهند، دست نشانده امریکا و انگلیس اند؟ اگر رهبر و دار و دسته اش، آنها را این گونه می بینند، چرا نانی را که از پرتو وجود و مدیریت بی همتای آنها به سفره هاشان سرازیر می شود، پس نمی زنند؟  چرا تنی چند از افرادی که چند دهه از انقلاب یار و غار دو ولی فقیه بوده اند و بعد زیر نام اصلاح طلب و مانند آن، فرصت حضور از دست داده اند، نمی توانند وارد مسابقه بشوند، مگر به یاری دشمن؟  تکلیف مردم با نظام سیاسی که هم مشارکت می خواهد، هم از پیش، نامزدهای مورد وثوق آنها را همکار دشمن اعلام می کند چیست؟

همه گپ و گفت های روزهای نزدیک به دو انتخابات چنان است که اساسا انتخابات طرح دشمن است. معلوم نیست با این طرز فکر چرا بنیانگزاران جمهوری اسلامی ایران تخم لق انتخابات را توی دهان همین قانون اساسی معیوب شکانده اند؟  و چرا رهبر به حذف آن فرمان نمی دهد؟  کوسه و ریش پهن می خواهد؟

از همین حالا پیداست که پیروان فقه داعشی چنانچه چند تائی از هشت زن لیست حامیان دولت وارد مجلس دهم بشوند، با آنها پیدا و نهان چه ها خواهند کرد. اگر کمترین تردیدی داشتیم که کانون های قدرت متصل به اصولگرایان افراطی، ممکن است از ورود داوطلبان تجارت با ایران، به وجد آمده و اجازه دهند تا مردم از مختصر حق انتخاب خود استفاده کنند و چند چهره غیر وابسته به خود را در مجلس شورای اسلامی تحمل کنند، همه شواهد حاکی است، سقف تحمل حتا نسبت به وصله های تن شان و در حدودی که شورای نگهبان تایید صلاحیت کرده، بسی کوتاه است. وحشت از هر کلمه که بر زبان جاری می سازند، خود را آشکار می کند. هنوز نه خانی آمده، نه خانی رفته، احتمال ورود اقلیت کوچک و ناشناسی به مجلس را که شناسنامه و هویت سیاسی و پیشینه سیاسی مشخصی هم ندارند و فقط در لیست جناح مقابل اصولگرایان افراطی قرارگرفته اند، زیر سوال می برند و آنها را به انگلیس و امریکا وابسته می کنند تا به موقع پوست شان را بکنند.

شورای نگهبان کاملا در اختیار همین کسانی است که برآشفته اند. مصلحت نظام شان ایجاب می کرده دو سه پیکره انقلابی و تثبیت شده، در انتخابات خبرگان رهبری رد صلاحیت نشوند. حال که مصلحت تامین شده، چهار بند وجودشان می لرزد که مبادا آنها در روز مبادا که ولی فقیه دیگری باید بر تخت بنشیند، در صدد بر آیند تا منصوب ولی فقیه کنونی را از دور خارج کنند.

خلاصه حرف بسیار است و هر چه هست از آن بوی خوشی نمی آید. وقتی  رقیب انتخاباتی  را که می دانند جاذبه هائی دارد و کاملا زیر سلاح شورای نگهبان سرکوب شده، به سهولت "دشمن" خطاب می کنند، به فرض که رقیب چند تائی رای بیاورد، لابد بر پایه پیش داوری های امروز، توش و توان خود را بر سر آن می گذارند تا نابودش کنند.

این شیوه های "تهدیداتی" اصلا جائی برای شیوه های "تبلیغاتی" باقی  گذاشته است؟  بگذریم از پاره کردن بنرها و پوسترهای تبلیغاتی!

  

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}