به راستی راز غریب «آندریاس لوبیتز»، کمک خلبانی که هواپیمای لوفتانزا را به کوه زد، چه بود؟

خبر تکان دهنده است. مدیر عامل لوفتانزا در یک نشست خبری گفته که کمک خلبان ٢٨ ساله آلمانی پرواز لوفتانزا، وقتی خلبان اول، کابین را برای انجام کاری ترک کرده،  در کابین را قفل کرده ، در را باز نکرده ، صدای نفس های شمرده و آرامش را می شده از جعبه ی سیاه باقیمانده زیر تلی از خاکستر و استخوان های سوخته شنید، حالش خوب بوده، آرام و خونسرد هواپیما را عمدی به سمت کوه برده است.

هیچ کس نمی داند در آن لحظه «آندریاس لوبیتز» به جان و زندگی آن 150 نفر هم فکر می کرده یا نه ؟ و البته هیچ کس تا  ابدیت هم نخواهد فهمید.هواپیمای خطوط هوایی «جرمن‌‌وینگز» که با ۱۵۰ مسافر از بارسلونا به مقصد دوسلدورف پرواز می کرد، هرگز به مقصد نرسید. این هواپیما در تاریخ 24 مارس 2015 در جنوب کوههای آلپ سرنگون شد. از ۱۵۰ قربانی، ۷۲ نفر آلمانی و ۳۵ نفر اسپانیایی بودند. آنچه برای من بخش دردناک تر ماجراست حضور دو خبرنگار ایرانی  است که آنها هم از قربانیان این پرواز بوده اند. «میلاد حجت‌الاسلامی» و «حسین جوادی» که برای پوشش خبری بازی‌های فوتبال به اروپا سفر کردند. حالا این خبر که «سقوط  هواپیما عمدی بوده.» هزار گمانه و معما را مطرح می کند.

فیلم «آسمان زرد کم عمق» با بازی ترانه علیدوستی و صابر ابر را ببینید. قصه ای که در یک خانه ی متروک و قدیمی آغاز می شود. خانه ای که بناست توسط مهران و غزل برای بازگشت صاحبش که روزهای آخر عمرش را می گذراند آماده شود. خانه کهنه، فرسوده و بیمار است. مثل ذهن غزل. رنگ ها سرد، چهره ها یخ کرده و صداها مستاصلند. در ابتدا گمان می بریم این رنگ های مرده و کدر، این پریشانی غزل و استیصال مهران همه ی داستان است اما به مرور و در خلال داستان بحث های پیچیده تری رخ می دهد.  در یک سوم میانی فیلم، راوی اتفاق تلخی را که برای غزل افتاده برای مخاطبان بازگو می کند.

در فضایی که با حال و هوای فیلم متفاوت است، در طبیعتی بکر و دست نخورده که پر است از رنگ های گرم و زیبایی و طراوت و زندگی، مهران شخصیت مرد داستان راز مرگ خانواده ی غزل، همسرش را در اثر تصادف بازگو می کند. مسئله ی «جاودانگی در اوج زیبایی» دغدغه ای است که باعث شده غزل، درست در زمانی که همه چیز در بهترین شکل خود بوده، پدر و برادر و مادرش در اوج شادمانی بوده اند و  طبیعت و جهان در اوج شکوفایی ، فرمان را کج کند و با ماشین به ته دره سقوط کند. او می خواسته خانواده اش را در اوج خوشبختی در زیباترین قابی که دیده جاودانه کند اما این اتفاق به مرگ همه ی آنها منجر می شود و با زنده ماندن غزل این اعتقاد رویاگونه ناکام می ماند.

در ماجرای این سقوط چنین اعلام شده که  کمک خلبان 28 ساله هواپیما ، خودخواسته هواپیما را سرنگون کرده است. بر اساس بررسی روی جعبه ی سیاه (محل اسرار آمیز همه ی هواپیماهای سقوط کرده ی جهان) اینکه «اراده ای» برای «سقوط هواپیما» وجود داشته محرز است اما چرایی آن روشن نیست. اخبار می گوید که هیچکدام از مسافران هواپیما تا لحظه ی سقوط از چنین رویدادی با خبر نبوده اند. در لحظات ابتدایی انتشار خبر سقوط هواپیمای لوفتانزا، گمانه زنی هایی را مطرح می کند که مثل همیشه حول محور نقص فنی است، عده ی کمتری نیز گمان می کرده اند که شاید یک اقدام تروریستی رخ داده است. آنقدر جهان بد و خطرناک و بی رحمی داریم که چنین گمانه هایی، دیگر غریب و دور از ذهن نیست اما با اعلام عدم سابقه ی تروریستی در پرونده ی کمک خلبان، چنین ظنی از گردونه خارج می شود. حالا فرضیه خودکشی مطرح شده است. خودکشی اما با چنین شیوه ای بعید است! کسانی که مایل به ادامه ی زندگی نیستند اغلب از روش هایی استفاده می کنند که خودشان را هدف قرار بگیرد نه 150 سرنشین بیگناه را که بیش از یک سوم آنها آلمانی بوده اند!

کسی چه می داند؟ شاید این خلبان 28 ساله که 630 ساعت پرواز را در کارنامه خود داشته و در مدرسه خلبانی «لوفت هانزا» در برمن تحصیل کرده، می خواسته قابی را که می دیده در اوج  زیبایی اش جاودانه کند. 16 دانش آموز آلمانی شاد و سرزنده، 4 مهماندار خوش لباس در تردد با لبخند، میان 144 مسافر به همراه دو خلبان . اینکه هیچ پیامی حاکی از وضعیت اضطراری مخابره نشده، این که هواپیما تا آخرین لحظه پرواز کرده و هیچ نشانی از انفجار در دست نیست نشانه های غریبی برای طرح یک معماست. باید منتظر ماند تا جعبه ی سیاه هواپیما بررسی شود. شاید کمک خلبان در تنهایی اش، در کابینی که برابرش آسمان بوده و زیر پایش ابر، نجوایی کرده باشد، شاید او هم آسمان زرد کم عمقی دیده ...کسی چه می داند؟ 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}