از: ماهرخ غلامحسین پور

اپیزود اول

«روپی کائور»، شاعر و فمینیست  هندی روز بیست و چهارم دسامبر گذشته یک عکس متفاوت روی صفحه اینستاگرامش به نمایش گذاشت، عکسی که نه تصویر یک زن برهنه بود که برای اعتراض به سکسیسم و بر مبنای «حق مالکیت فرد بر بدن» قواعد اخلاقی گروه دیگری را شکسته باشد،  نه تصویر زنی بود که بخواهد با نمایش بخشی از اندام برهنه اش، اغواگری کند و خواب آَشفته ی عده دیگری را بیاشوبد، تصویر، خود روپی بود در حالی که لکه خون ماهیانه، روی شلوارش نقش بسته و پشت به دوربین خوابیده بود.

  اینستاگرام اما با این پیام که این عکس «حدود پذیرفته شده ی اجتماعی را شکسته است» عکس روپی را حذف کرد، روپی زیر عکسش نوشت « در این عکس زنی دیده می شود که کاملا پوشیده است، به هیچ گروه خاصی حمله نمی کند، هیچ حدی را نمی شکند و به هیچ کس توهینی نمی کند، در حالی که صفحات شما پر است از تصاویر زنانی که بدل به چیزی پورنوگرافیک شده اند، پس من دوباره آن را بازنشر می کنم »

 روپی نوشت من هر ماه خونریزی می کنم تا امکان موجودیت نوع بشر را بسازم، زهدان من خانه ای است برای حیات نوع بشر،

او نوشت «بعضی ها پریود زنانه را وبال گردن می دانند، انگار که این پروسه یک پل نیست مابین این کیهان و آنچه پیش از آن بوده؟ انگار که این جریان همان عشق نیست؟ این جامعه بدنِ مرا با لباس زیر می پذیرد اما با نمایش يك لكه‌ى كوچك خون نمی تواند کنار بیاید»

اپیزود دوم

اولین بار وقتی نه سالم بود با ماجرای قباحت حرف زدن از پریود مواجه شدم، تازه عروس خانه ی روبرویی با چشم هایی که از گریه باد کرده بودند دست به دامن مادرم شد، رفتیم خانه شان؛ من و مادرم و تازه عروسی که تمام شب گریه کرده بود، گوشه ی حیاط کوچک خانه به تلی از خاکستر اشاره کرد و گفت : توی تشت ریخته بودمشان تا سر فرصت بشورمشان، چه می دانستم قرار است با رفیقش سر برسد، در را که باز کردم فرصت نشد لباس های خون آلوده را پنهان کنم، رنگ از رخش پرید و وقتی دوستش رفت از باک موتور بنزین کشید و تمام لباس زیرهایم را اینجا آتش زد و گفت بار دیگر خودت را می سوزانم.

همان روز فهمیدم حرف زدن از عادت ماهانه، خط قرمز غریبی است، از اینجا فهمیدم که مادرم مثل همیشه براق نشد و سینه سپر نکرد که «غلط کرده مرتیکه، شب که برگردد حقش را می گذارم کف دستش» ... انگار که مرد همسایه کار نه چندان بدی کرده و حق داشته.

چند سال بعد وقتی پریود شدم به شدت وحشت زده بودم ، تصور می کردم به بیماری کشنده و نادری مبتلا شده ام، فکر می کردم وضع حقارت بار و کثیفی دارم و نباید از این وضعیت تازه با کسی حرف بزنم، شب های زیادی با وحشت و ترسی ناگفتنی از پروسه ای که نمی شناختمش دست به گریبان بودم.

هنوز هم بعد از این همه سال وقتی می خواهم در این باره حرف بزنم و یک نفر از جنس مخالفم آن حوالی است ، ولوم صدایم را می کشم پایین.

اپیزود سوم  

ایستاده بودیم توی آَشپزخانه و داشتیم سبزی های آش نذری سالانه را می شستیم و خالی می کردیم توی سبدهای رنگ به رنگ ، مهری داشت بادمجان ها را پوست می گرفت وهمزمان هم تعریف می کرد که هفته گذشته حال و روز خوشی نداشته و تمام مدت درد قاعدگی رهایش نمی کرده، مادر شهلا وارد شد و چشم غره ای رفت که هیس! پسرها یک وقت می شنوند ها. وقتی مهری رفت مادر شهلا به دخترش گفت «هیچ خوشم نمی آید از این به بعد با دختر بی اخلاق و بی ملاحظه ای مثل مهری مراوده داشته باشی»

بعدها در پروسه ی کنجاوی های زنانه ام بارها از خودم پرسیدم «چرا در باور عمومی پریود یا قاعدگی زنانه را تقبیح می کنند و پست می شمارند اما همان آدم ها با استفاده ابزاری با تن و بدن زنانه آسوده اند، چشم چرانی می کنند، گاها تجاوز می کنند اما خون پریود را کثیف می دانند؟

دیر فهمیدم که تنم زیباست، تنم شریف است، عادت ماهیانه اتفاق حقارت باری نیست، من نه نجسم نه چیزی کم دارم، بلکه ملکه ی یک فرآیند طبیعی ام که نتیجه مستقیم این فرآیند، حیات و زندگی و زمین و مادر و نفس است.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}