از : ماهرخ غلامحسین پور 

خولیرمو آریاگا سال 2008  فیلمی ساخت با اقتباس از یکی از کتابهای خودش به نام «دشت سوزان». قصه ی دختری که در نوجوانی مادرش را در حال عشقبازی با مردی دیگر می بیند و به همین دلیل او و مرد و کانتینری که محل قرارهای عاشقانه ی آنهاست را به آتش می کشد.

 او نمی داند که مادر و پدرش سالهاست از هم بریده اند. مادرش زنی بوده به واقع مهربان که خودش را وقف خانواده اش کرده است، وقف فرزندان و همسرش.  بعد از به دنیا آمدن پسر کوچک خانواده اما به سرطان سینه مبتلا شده و بعد ناچار شده هر دو سینه اش را بردارد. بعد از آن همه ی مهری که شوهرش به او داشته از بین رفته است.

مرد راننده ی بیایان است. از خیانتش چیزی به بیننده نمایش داده نمی شود اما همین که حاضر نیست همسرش را عریان ببیند، همین که بعد از این اتفاق از او دوری می کند و به او می فهماند که دیدن پوست بر هم کشیده شده ی جای سینه ها حالش را بد می کند، همین که وقت نوازش گردن زن حواسش هست که دستش یه جای خالی سینه ها نخورد کافی است تا زن، دل بدهد به مهر بی دریغ مرد دیگری که او را همانطور که هست دوست دارد.

«سرطان» هیولای هول انگیزی است که بردن نامش هم می تواند همه ی معادلات زندگی آدم را بر هم بزند. شایع ترینش در میان زنان سرطان سینه است که این روزها به شرط تشخیص به موقع درمانش امکان پذیر است اما اگر برسد به برداشتن سینه ها سختی اش دو چندان می شود، این اتفاق و پذیرفتنش برای زنان سخت است، درست مثل ریختن موها، چروک برداشتن پوست تن و بدن و هرچیزی که نمادهای زیبایی آنها را نشانه بگیرد.

حتی وقتی سرطان سینه درمان می شود برای بسیاری از زنان، بازگشتن به دوران ماقبل از این بیماری کاری نشدنی است. اگر خانواده و دوستان هم با آنها بی مهری کنند ممکن است اتفاق های ناخوشایندی رخ دهد. افسردگی، دوری کردن از اجتماع، مردم گریزی، خودکشی...

این روزها اما تصویری در اینترنت منتشر شده از زنی که عریان بر تخت بیمارستان دراز کشیده، با دستان ظریف و کشیده اش نوزاد ی را در آغوش گرفته است. کودک با چشمهایی باز و آگاه پستان او را به دهان گرفته و زن، غرق در زیبایی و شکوه به او نگاه می کند و قطره اشکی مثل مرواریدی درخشان از گوشه ی چشمش چکیده روی گونه. عکس را کیت موری عکاس آمریکایی ثبت کرده است.

زنِ توی تصویر هیچ مویی ندارد. موهای  ریخته و جای خالی یکی از سینه ها می گوید او مبتلا به سرطان سینه بوده است.  بنابه توضیحات عکاس، سرطان سینه ی این زن در نیمه راه بارداری اش تشخیص داده شده است. او 36 هفته پرتو درمانی کرده و بعد ناچار شده تن بدهد به برداشتن یکی از سینه ها، اما بعد  موفق شده است دیگری را حفظ کند، پسرکش را به دنیا بیاورد و او را با شیر خودش تغذیه کند. اتفاقی که نشان از اراده ی قوی، عشق به زندگی و حیات و زایش دارد. عکاس دو تصویر از مادر و کودک به همراه یکی از عکس های سفر خود برای ثبت این رویداد زیبا را در صفحه ی فیسبوکش منتشر کرده و نوشته است:« تعریف من از زیبایی واقعی ، عشق و قدرت این است» به عکسهای باشکوه این دو تن نگاه می کنم و به  ایمان می آورم به جمله ی عکاس . به واقع اگر زیبایی این نباشد پس چیست؟

 

https://uk.lifestyle.yahoo.com/blogs/author/sophie-tighe/

http://www.imdb.com/title/tt1068641/

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}