از: ماهرخ غلامحسین پور

«انگار توی دلم رخت می شورند. روزهای بدی است.حتی می ترسیم به همدیگر تلفن بزنیم. از صدای هم و از چیزهایی که قرار است بهم بگوییم ، می ترسیم، از این که چقدر آدم آن سوی خط، چقدر می تواند نامطمئن باشد؟ با عبور هر آدمی از راهرو یا سر و صدا و ازدحام همسایه ها، می دویم پشت چشمی در، انگار که منتظریم . نه اینکه خیال کنی کاری کرده ایم .اما مگر آنها الزاما وقتی کاری کرده ای می آیند سراغت؟ ربطی ندارد که گناهکار باشی یا نباشی. آنها می آیند پی ات و تو را می برند و یک آدم نیمه ویرانه پس می دهند از پشت میله ها بیرون»

این متن مکالمه ی اولین تماس صبح امروزم با یک دوست روزنامه نگار ساکن ایران است. زنگ زده ام از دوستانم در مورد شایعه احضار بیست روزنامه نگار برای بازجویی به یکی از نهادهای امنیتی بپرسم. دنبال آنم که بدانم چه بر سر آن بیست نفر آمده؟ آیا مابین آن اسامی کسی از دوستان قدیمی یا هم حوزه ای من هم هست؟ اما هیچ کس بعد از روند بازجویی بازداشت نشده است؟

با مسنجر فیس بوک برای روزنامه نگاری که در موضع گیری هایش به صراحت معروف است و انتقادش را همیشه بی خودسانسوری اظهار می کند ، پیام می فرستم. متن پیامم را می خواند، می دانم آنجاست اما برای جواب دادن به من تعلل می کند. چند باری می نویسد و پاک می کند و نیم ساعتی که گذشت پیام هایش کلمه به کلمه روی صفحه بالا می آید: « وضعیت بغرنجی است. گرد ترس و مرگ همه ما را گرفته. من هم چیزی نمی دانم اگر هم می دانستم ترجیح می دادم سکوت کنم. به هر حال این روزها هزینه های گزافی باید برای هر کلمه ای که بی هوا از دهانت درمی آید پرداخت کرد.»

این بار با خانم «ه. ر»، روزنامه نگاری که سابقه بازداشت و زندان داشته تماس می گیرم می گوید جریان احضار بچه ها را او هم لابلای اخبار سایت های خارج از ایران خوانده و نمی داند این بیست نفر چه کسانی هستند. او می گوید ترسیده و هر لحظه نگران است که قرعه بازداشت بی دلیل، به اسمش بیافتد: « نه اینکه سابقه بازداشت دارم ، معمولا تا اوضاع ناپایدار می شود می روند سراغ سابقه دارها»

دوست روزنامه نگار دیگری این بار با واتس آپ برایم پیام کوتاهی می فرستد: «سپاهی ها این روزها بدون هیچ پرده پوشی وارد گروه های تلگرام می شوند، آنها جان گرفته اند، سر به سرمان می گذارند، حتی تلویحا تهدیدمان می کنند یا در موردمان جوک می سازند و ریشخندمان می کنند. دیشب یکی شان وقتی مواضع مرا شنید به حالت تهدیدی آمیزی نوشت «مثل اینکه دلت برای خانه دومت تنگ شده؟»، منظورش از خانه دوم زندان بود.»

تلاشم برای فهم شرایط آن بیست نفر بی فایده بوده، این بارمی روم روی خط دوست نویسنده ای که با یکی از بازداشت شدگان رابطه نزدیکی دارد. او هم آشفته و پریشان است. با ترس  و واهمه درخواستم را می گویم . اولین کسی است که با خوشرویی اطلاعات اندکی در مورد فرد بازداشت شده، سال تولدش، سابقه کارمطبوعاتی اش و مدرک تحصیلی اش به من می دهد و می گوید بهتر است به صفحه فیس بوک برادر فرد زندانی شده پیام بدهم، لینک صحفه را هم کپی می کند و برایم می فرستد، برای برادر یکی از بازداشت شدگان پیام کوتاهی می فرستم اما به نظر می رسد تلاشم بیهوده است. با این که آنلاین است اما حتی پیامم را نمی خواند.

این بار می روم سراغ «حمیده»، او  را از دوران کارم در ایرنا می شناسم، از او در مورد اسامی بیست نفر افراد فراخوانده شده می پرسم، می گوید که واقعا اطلاع ندارد. الان دو روز است سر کارش حاضر نشده. بچه ها آشفته حالند و به هر حال نگران اتهامات ناعادلانه وغیر واقعی اند که می تواند هر لحظه متوجهشان باشد. او مرا سرزنش می کند که بهتر است در این وضع و حال برایش پیام ندهم، تاکید می کند که هیستوری کامپیوترم و متن مکالمه را در صندون پیام ها پاک کنم، چند باری هم  یادآوری می کند مبادا فراموش کنم.

به یکی از دبیرهای سابقم درایرنا تماس می گیرم که با عیسی سحرخیز ، دیرزمانی قبل، همکار و همراه بوده، می دانم با هم دوستی هم داشته اند، او می گوید : « اصلا از اوضاع آشفته ای که پیش آمده سردر نمی آورم. خبر بازداشت ها منتشر می شود و اندکی بعد تکذیب می شود، روز گذشته خبر بازداشت «روح الله جمعه ای»، رئیس ستاد اطلاع رسانی وزارت کشور و «اسماعیل سماوی» که خواهرزاده حسن روحانی است برای چند ساعتی روی خروجی اخبار محرمانه ایرنا جا خوش کرده بود اما به سرعت از معاونت خبر ایرنا با ما تماس گرفتند و گفتند خبرکلا نادرست و شایعه بوده و هر چه سریع تر خبر منتشر شده روی تلکس محرمانه را حذف کنیم.

این بار می روم سراغ همکاری که با جریان اصلاح طلبی رابطه خوشایندی ندارد و گاهی در مقابل امثال من جبهه می گیرد، اول مکالمه به شکل آشکاری تحویل نمی گیرد اما به هر حال تلاش و تکاپوی مرا که می بیند می گوید: «بله؛ ماجرای بیست نفر درست بوده، اما همگی آنها بعد از یک سوال و جواب کوتاه و مختصر راهی خانه هایشان شده اند و هیچ کسی مجددا در این رابطه بازداشت نشده.»

 در مورد همکار دیگری می پرسم که چند روزی است شایعه بازداشتش را دوستان دهان به دهان نقل می کنند ، توصیه می کند پی اش را نگیرم والبته تاکید می کند در این باره چیزی نمی داند اما :«اتفاقا برای خود دولت آقای روحانی و انعکاس بین المللی اتفاقات داخلی ایران بعد از ماجرای برجام چندان هم خوشایند نیست که ماجرا بیش از این که تا به حال پیش آمده، کش بیاید و ادامه دار بشود.» روزم سر می رود و شب است که آهسته آهسته رختش را پهن کرده پشت پنجره. تمام وقتم پای کامپیوتر گذشته بی آنکه هیچ چیزی از بچه های احضار شده دستگیرم شده باشد .

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}