آخرین باری که رفتم تهران در گیر و دار گرفتن مجوز برای خروجم از تهران و روزهای سختی که بر من گذشت، یک دم­ غروب رفتم خیابان انقلاب، نبش ابوریحان. کافه فرانسه شلوغ بود مثل همیشه و جای سوزن انداختن نبود. چند میز و صندلی محدود چیده بودند پشت شیشه و عده بیشتری ایستاده رو به خیابان در حال خوردن شیرینی بودند، رو به ازدحام آدم هایی که می آمدند و می رفتند با یک بغل کتاب و بوی شیرینی،  قهوه ، شکلات ، خامه و گلاب پیچیده بود توی فضای کوچک کافه ای که رد پای یک عالمه خاطره روی کف پوشش باقی مانده بود و نفس آدم هایی که پنجاه سال پیشش آنجا لابد قرار می گذاشته اند و از مافین ها و ناپلئونی های «ژیلبرت بارو» می چشیده اند و تارت آناناس و سیب می گرفته اند لای زرورق و با خودشان به خانه می برده اند، هی توی صورتم می خورد و سرمستم می کرد.

تا نوبتم بشود از مرد میانسالی که آنجا پشت دخل ایستاده بود و کارش ترکیب نوشیدنی های گرم کافه بود و کافه لاته فرانسه و کاپوچینو می داد دست مشتری ، پرسیدم «چرا به اینجا می گویند کافه فرانسه؟» و او گفت «پیش از انقلاب اولین شیرینی پز اینجا یک سرآشپز فرانسوی بود که اسمش روی کافه مانده تا امروز.» من هم آن روز عین کسی که عقده کافه های ایران روی دلش مانده، یک بغل بزرگ، مافین و برانی و رولت و اکلر خریدم و بردم خانه و تا برگردم از بوی خوش آن شیرینی ها که شیرینی ساده نبودند و بوی نوستالژی و خاطره می دادند سرمست بودم. امروز خواندم که کافه فرانسه را در قلب آن شهر ابولبلینا و ازدحام، به جرم فروش شیرینی و شکلاتهایش به شکل و شمایل قلب بسته اند.

پیش از آن در سال 1391 خبر پلمپ شدن کافه «پراگ» دلتنگم کرده بود. هیچ وقت کافه پراگ را ندیده بودم اما دلم می خواست راهی بود و هر روز می رفتم بلوار کشاورز و کیک و چایی عصرانه ام را آنجا می خوردم. شنیده بودم که یک عده جوان خوشفکر آنجا را راه انداخته بودند و دانشجویان و روشنفکران تهران آنجا دور هم جمع می شدند و بحث های ادبی و هنری هم آنجا رونق داشته است. وقتی خبر پلمپ کافه پراگ را به دستور اماکن و با حضور ماموران نیروی انتظامی خواندم، انگار یک دوست خوبم را از دست داده بودم. به هر حال حسرت دیدن آن کافه در دلم ماند. دروغ چرا؟ من هیچ وقت کافه گرد خوبی نبودم و جاهای بسیاری هست که ندیده ام و این سالهاست که لذت کافه نشینی را کشف کرده ام، نه کافه عمارت مسعودیه را تجربه کردم نه خانه پنیر پرچک را. فقط یک بار گذرم افتاده بود به میدان فرودسی ،نبش ضرابی، از برنامه خبری برمی گشتم و خسته و وامانده نبش ضرابی ایستاده بودم منتظر ماشینی که از خبرگزاری قرار بود بیاید سراغم و وقتی طول کشید ، خودم را کشاندم داخل کافه و یک چای دبش سفارش دادم و در آن سرمای زمستان ، دیدن آن شومینه و آن همه عتیقه و عکس های متنوعی که چهارطرف کافه زده بودند حس خوشایندی داشتم.

از تجربه ام برای یکی از همکارانم در سرویس اجتماعی گفتم و او یک روز مرا دعوت کرد کافه گرامافون که نزدیک تئاتر شهر بود و کیک فوق العاده ای سرو کردند که مزه اش کماکان به خاطرم مانده . اما کافه گرامافون شلوغ بود و صدا به صدا نمی رسید و این بر خلاف حس و حال من بود که خیال ذهنی ام از کافه را معنای یک جای دنج و آرام تصور می کرد.

اما کافه ها برای مردم تمام دنیا ، فقط به معنای جایی برای خوردن چای و قهوه و دمی آسودن نیست، جایی است برای گفت و گو و زیر و رو کردن حس و حال و خبر و نوستالژی و همه آن چیزهای مشترکی که آدم های تنها و وامانده ی معترض را به هم وصل می کند و بعضی هاشان هم – مثل همین کافه فرانسه- قلک خاطرات و گذشته مردم شده اند.آدم هایی که از کودکی و نوجوانی و عاشق شدن و قرار گذاشتن هایشان با اسم آن کافه ها گره خورده و جدا شدنی نیست و کافه هایی که بخشی از هویت و گذشته آن آدم هاست  و حالا درِ هر کافه را که می بندند انگار رد پای آن خاطرات و قسمتی از شناسنامه و ارزش و اعتبار آنها را پاک می کنند.

این روزها چوب لای چرخ کافه ها می گذارند. ایرنا نوشته است که فقط درآذرماه سال 1393 بیش از 26 کافه به دست ماموران پلیس اماکن تهران به دلیل «مراعات نکردن شئونات اسلامی» یا «وجود نداشتن دید انتظامی» پلمپ شده اند، «گندم، مون، لورکا، کیوسک، آوانسن و کافه هیچ» جزو این بیست و شش کافه ای بوده اند که در یک دوره کوتاه یک هفته ای، در تهران بسته شده اند.

حالا کافه قنادی فرانسه بسته شده، صفحه اینستاگرام این قنادی درتوضیح این پلمپ شدن به روایت انصاف نیوز، نوشته که در گزارش تخلفات این کافه که در تاریخ بیست و پنجم بهمن ماه سال 1394 تدوین شده ، «عدم رعایت شئونات و حجاب اسلامی توسط مشتری ها» هم قید شده است.

به گفته ی روزنامه شرق پیش از فرا رسیدن والنتاین، اداره اماکن در زمینه فروش اقلام مرتبط با این روز، به کافه های تهران تذکر داده اما چند روز بعد  بازرس اماکن با دیدن شکلات های خارجی طرح قلب با کلمه (لاو) و دیدن فروشندگان زنی که پوشش شال داشته اند و اسم آن واحد صنفی (فرانسه) که نام یک کشور خارجی است، گزارش مشروحی نوشته که منجر به بسته شدن این کافه ی خاطره انگیز شده است. 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}