اگر انسان را گونه ای حیوان متعقل بدانیم و بخواهیم خصیصه ها و رفتارهای انسانی را به عنوان یک جانور متعقل، زیر ذره بین قرار داده و رصد کنیم، میبینیم همانطور که بخش عمده ای از فعالیت جانوران صرف مبارزه برای بقا و تولید مثل میشود، انسان هم از این قاعده مستثنی نبوده و بعد از غریزه ی بقا که در قالب مذهب و دین در نزد این حیوان متعقل به حد نهایی تکامل خود (یعنی اعتقاد به جاودانگی) رسیده، غریزه ی تولید مثل تا به امروز در قالب جفت یابی و سکس مهمترین موتور محرک بشر در مسیر تاریخ بوده است...اسکار وایلد جمله ی معروفی دارد که میگوید: " همه‌چیز در جهان درباره‌ی سکس است. ‌به‌جز خودِ سکس که درباره‌ی قدرت است."

از مدتها پیش ذهن من درگیر این سوال بود که چرا در بیشتر عرصه ها تعداد مردان موفق چندین برابر زنان موفق است...یعنی اگر یک لیست تاپ تن از بهترین جراحان، بهترین دانشمندان، بهترین نویسندگان، بهترین نقاشان، بهترین موزیسین ها و حتی ثروتمندترین افراد هر کشور، بگذاریم جلویمان، شاید در هر لیست یکی دو زن جای داشته باشند...حتی در خود غرب که مدتهاست زن و مرد به برابری حقوق رسیده اند و امکانات به طور مساوی تقسیم شده باز هم انگار عاملی هست که باعث میشود زنان انگیزه ی کمتری برای رسیدن به قله های موفقیت، در رقابت با مردان در عرصه های مختلف داشته باشند.
برای مدتهای طولانی توضیح من برای این مساله آن بود که از آنجا که زنان در طول تاریخ  همواره توسط جامعه ای مرد سالار عقب نگاه داشته شده اند حالا تا استارت بزنند و به مردان برسند باید مدت بیشتری صبر کرد. اما سخت بتوان ارتباطی بین عدم موفقیت زنان و دخترانی که در پنجاه سال گذشته در کشورهای غربی به دنیا امده اند و در یک شرایط برابر با مردان تحصیل و کار کرده اند و گذشته ی تاریخی ایشان پیدا کرد...شاید توضیح این مساله ساده تر از این حرفها باشد و ریشه اش نه در عمق تاریخ که در بین پاهای خودمان نهفته باشد!

همانطور که در دنیای وحش بهترین ها و قوی ترین ها شانس بیشتری برای جفت یابی و جفتگیری دارند در دنیای حیوانات متعقل (انسان ها) نیز، بودن در بالاترین سطح  از موفقیت، عاملی ست که سکس را برای انسانها تا حد زیادی تضمین و تامین میکند...ایستادن بر قله های علم، هنر، اقتصاد و حتی قدرت سیاسی برای بسیاری از مردان به معنای افزایش شانس جفتگیری با زنان زیباتر است...آه...میدانم جمله ی بدی ست...اما به اعتقاد من خیلی نزدیک به حقیقت است...حتی اگر این حیوان متعقل خود را مقید و متعهد به بودن در کنار یک نفر بداند اما باز غریزه ی ناخوداگاه " بالا برو تا شانس بیشتری برای سکس با زنان دست نیافتنی داشته باشی" همواره  موتور محرکی برای مردان بوده است (البته در کنار میل به ماندن در یادها و جاودانگی زمینی که همان غریزه بقا از نوع غیر دینی ست)...اما زنان چه؟ چرا زنان در این معادله قرار نمیگیرند؟

نمیدانم در طول تاریخ چگونه تکامل یافته ایم که زنان برای به دست اوردن سکس نیازی به این ندارند که خود را به در و دیوار بزنند و مثل یک عمله در راه هنر، علم، ثروت و یا قدرت شبانه روز تلاش کنند...یک زن با یک لبخند و کمی زیبایی (که به لطف انواع و اقسام لوازم آرایشی حاصل میشود)، همواره تمامی ابزارها را برای برقراری رابطه با جنس مخالف، همراه خود دارد. کدام مردی را سراغ دارید که در برابر افسون زنی زیبا که او را به رابطه ای میخواند تمایل داشته باشد که مقاومت کند؟ و بالعکس کدام زنی را سراغ دارید که مردی  بتواند او را تنها با یک لبخند و یک پیشنهاد جنسی به وسوسه ی سکس بیندازد؟ بله در هر دو مثال موارد نقضی هم وجود دارد اما رفتارهای جنسی غالب در بین زنان و مردان چنین نیست.

برای جفت یابی و جفتگیری، بیشتر زنان به دنبال مردان موفق هستند و بیشتر مردان به دنبال زنان زیبا... و این چیزی ست که جامعه ی انسانی بر اساس آن شکل گرفته است...غلط است؟ شاید غلط باشد...اما تقصیر کیست؟ این که زنها به مردان موفق و سرشناس بیشتر تمایل دارند باعث شده مردها در آن مسیر (ولو ناخوداگاه) به رقابت بپردازند و تکامل پیدا کنند و در این مسیر عرصه های مختلف اجتماعی را قبضه کنند... و اینکه مردها با یک چشمک و کمی لوندی هر زنی را میتوانند به عنوان پارتنر جنسی با آغوش باز بپذیرند نیز باعث شده که عملا بین زنها رقابتی مشابه رقابتی که در عرصه های مردانه برای جفت یابی در جریان است شکل نگیرد و این یعنی انگیزه ی کمتر برای تلاش در عرصه های مختلف اجتماعی.

اما پیام این متن چیست؟ این متن هیچ پیامی ندارد...فقط مکانیزمی را شرح میدهد که به اعتقاد نگارنده منجر به شرایط فعلی شده است...این متن سعی دارد بگوید کافیست خودمان را به عنوان یک حیوان متعقل ببینیم تا جواب خیلی از سوالهایمان را به جای اعماق تاریخ در میان پاهایمان پیدا کنیم.

پ.ن: از دیدگاه طبیعی به نظر میرسد که این شرایط غیر منصفانه است...یعنی یک مرد برای جلب توجه زنی باید کوهی را جا به جا کند و یک زن برای جلب توجه مردی در بیشتر مواقع کافیست فقط زیبا باشد و به او لبخند بزند...اما در چیزهای طبیعی چیزی به نام انصاف تعریف نشده است.
شاید برخی بگویند که این اموزشهای غلط است که منجر به این شده که زن و مرد در چنین شرایط نابرابری در مقابل هم قرار بگیرند...شاید...اما آموزش صحیح چگونه است؟ چگونه میشود سر میل جنسی مردها را به سمت زنان نخبه و موفق چرخاند و به آنها آموزش داد که در انتخاب پارتنر جنسی ملاکشان تنها شکل و ظاهر و قد و هیکل طرف نباشد... از آن سو چگونه میشود به زنان اموخت که بدنشان معبدی مقدس نیست که فقط افراد نخبه و با صلاحیت اجازه ی نزدیک شدن به ان را دارند. چطور میشود  زنها را از دور و بر شعرا و نقاشان و نویسنده ها و چهره های سرشناس در عرصه های مختلف تاراند و به آنها فهماند که انتخاب یک مرد عادی برای کامجویی جنسی انتخابی خجالت بار و دون شان نیست و عشقبازی میتواند درست به همان سادگی و سر راستی باشد که مردها انجامش میدهند.

جواب این سوالها را باید محققین و فعالین حوزه ی زنان بدهند.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}