به نام خدا...اکنون که قلم در دست میگیرم  و سمند سرکش قلم را بر صفحات سپید کاغذ میتازانم انشای خود را آغاز میکنم... البته بر همگان واضح و مبرهن است که امام راحل در زمان حیات خود فردی بسیار ساده زیست بوده اند به اندازه ای که حتی به خانه ی ایشان نیز "بیت" گفته میشد که خیلی فقیرانه تر از خانه هست و ایشان همواره در بیت خود نان و پنیر مصرف میکردند و از بس که با شست دست راست خود پنیر را بر روی نان مالیده بودند شست ایشان پهن شده بود و ما نمیدانیم چرا آقای هاشمی که انقدر با حضرت خاطره دارند این مساله را تا به حال جایی نقل نکرده اند.
حضرت امام خمینی بارها فرموده بودند که حاضر به معاوضه ی یک موی کوخ نشین ها با هزاران کاخ نشین و دم و دستگاهشان نیستند که البته من فکر میکنم که اگر این تعویض انجام میشد به نفع کوخ نشین ها بود چرا که یک مو میدادند و در ازای آن یک کاخ میگرفتند و تا آخر عمر با خوبی و خوشی در آن زندگی میکردند. اما امام خمینی هم مثل امام خامنه ای سیاستمدارو اهل بده و بستان نبود و انقلابی بود و کاخهای کاخ نشینان را بدون آنکه نیاز باشد حتی یک مو از کوخ نشینان به ایشان بدهد، مصادره مینمود و با این کار کوخ نشنین ها هم توانستند موهای خود را حفظ نمایند که این مساله زیرکی و درایت حضرت امام را به خوبی نشان داد.

اما ساده زیستی همانطور که از اسمش پیداست مربوط به دوران زیست می باشد و بعد از مرگ دیگر ماجرا وارد فاز ملکوت اعلی، بهشت برین و عرش کبریایی میشود و برای همین بعد از رحلت جانگداز امام، مسئولین  تصمیم گرفتند یک کاخ برای ایشان بنا نمایند که نمایانگر و یاداور سبک زندگی اخروی امام خمینی باشد و از طرفی کوخ نشینان عزیز هم بتوانند به این کاخ آمده و آنجا در زیر گنبد طلاکوب و بر روی سنگهای مرمر ایتالیایی جو گیر شده و به نحو احسن گریه و زاری کرده و بر سر و سینه و سایر اعضای بدن خود بزنند و ثواب ان را ببرند.

اما ساختن آرامگاه مجلل و چند صد هکتاری علاوه بر تاثیرات روحی و روانی که بر روی کوخ نشینان میگذارد باعث میشود که شان و مقام رهبر مسلمانان جهان نیز در نزد خارجیها  حفظ شود و به هر حال  باید تفاوتی بین مقبره ی رهبر کل مسلمین جهان با مثلا رهبر کل مسلمین گواتمالا وجود داشته باشد. در این میان عده ای میگویند که مقبره ی بسیاری از بزرگان جهان مانند گاندی، نلسون ماندلا و دیگران که همگی در زمان خود آدمهای بزرگی بوده اند خیلی ساده و جمع و جور می باشد و این مساله به قول آقای فردوسی پور چیزی از ارزشهای ایشان کم نمیکند که در پاسخ به این عده باید گفت که هرکس را توی قبر خودش میگذارند و شماها اگر خیلی ماندلا و گاندی را دوست دارید باید بروید و از مقامات هند و آفریقای جنوبی ایراد بگیرید که چرا برای رهبران خودشان گنبد و بارگاه نساخته اند.
البته ناگفته نماند که بخشی از این مسائل به خاطر تفاوت فرهنگی ست و تفاوت فرهنگی همیشه در استخر و رختکن ورزشگاه و اینجور جاها  بروز پیدا نمیکند.  ما در ایران اسلامی به امامان و  امام زادگان و حتی بستگان درجه اول ایشان خیلی اهمیت میدهیم و تقریبا تمامی آنها برای خود گنبد و بارگاه دارند و حتی امامزاده هایی که زیاد هم مومن نبوده اند مثل امامزاده بیژن هم برای خودشان مقبره ی آبرومندی دارند و حالا چطور میشود که بگوئیم امام خمینی گنبد و بارگاه نمیخواهد.
ما از این انشاء نتیجه میگیریم که دست مسئولین درد نکند که انقدر به فکر مرقد حضرت امام و توسعه ی آن می باشند و من به نوبه ی خود امیدوار هستم که توسعه و ساخت حرم امام خمینی هم مثل مصلای بزرگ تهران هیچگاه تمام نشود و این حرم و مصلی انقدر توسعه پیدا کنند که دست به دست هم بدهند و تهران کلا بشود حرم و مصلا.
به امید آن روز. این بود انشای من...

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}