سلام...من مایکل هستم و از انگلستان برایتان نامه مینویسم... امروز عصر پستچی نامه ی شما را برای من آورد. در ابتدا تعجب کردم از اینکه رهبر ایران برای من نامه نوشته است. ولی بعد فهمیدم پستچی ما که اسمش پیتر است با من شوخی کرده و یک نسخه از نامه ی شما را که خطاب به جوانان اروپایی نوشته بودید را برای من پرینت گرفته و آورده. شاید اگر پیتر  این کار را نمیکرد من فرصت خواندن نامه ی شما را هیچوقت پیدا نمیکردم چون به هر حال این نامه ها در رسانه های ما زیاد منعکس نمیشود... به هر حال نامه ی شما را خواندم و حالا میخواهم برای شما جواب بنویسم به این امید که شاید در ایران هم پیتر نامه رسانی باشد که به شوخی این نامه را به دست شما برساند. من اسم شما را در اخبار زیاد شنیده بودم و خواندن نامه ی شما در عین حال که برایم سرگرم کننده بود اما چند سوال نیز برایم ایجاد کرد. شما در نامه تان از تروریسم اعلان بیزاری نموده اید و برخی مصادیق آن را برشمردید...در بخشی از نامه تان به اسرائیل اشاره کرده بودید و نوشته بودید که: « به گلوله بستن بانویی در وسط خیابان فقط به جرم اعتراض به سربازِ تا دندان مسلّح، اگر تروریسم نیست پس چیست؟ »

من بعد از خواندن این بخش از نامه شما کنجکاو شدم و در یوتیوب واژه ی "گلوله خوردن دختر جوان به خاطر اعتراض" را سرچ کردم و راستش از چیزی که پیدا کردم هم شوکه شدم و هم کمی گیج شدم...آیا شما دختری به اسم "ندا" میشناسید؟ در توضیحات این فیلم در یوتیوب دقیقا همین چیزهایی که شما در نامه تان اشاره کرده بودید آمده بود، اما محل آن را به جای اسرائیل، تهران نوشته بود. به هر حال در نامه ی بعدیتان برایم در مورد این فیلم بنویسید چون واقعا کنجکاوم بدانم که چرا یک دختر جوان به خاطر اعتراض باید گلوله بخورد و بمیرد. من با شما در این مورد کاملا موافق هستم که چنین عملی از مصادیق تروریسم است و امیدوارم که مرتکبین آن به سزای خود رسیده باشند.

شما در ادامه به وضعیت فلسطینی ها اشاره کرده بودید که بر اثر شهرک سازی ها خانه ها و املاکشان در برابر چشمان اشکبار زنان و فرزندان ایشان ویران میشود و  پرسیده بودید  آیا در دنیای امروز قساوت دیگری را در این حجم و ابعاد و با این تداوم زمانی می‌شناسید؟ نمیدانم واقعا این سوال شما جنبه ی پرسشی دارد یا خیر...به هر حال اگر واقعا میخواهید بدانید من چیزهایی در مورد رفتار با اقلیتهای مذهبی در ایران شنیده ام...مثلا چیزهایی که در مورد برخورد با پیروان آئین بهایی در ایران میگویند اگر صحت داشته باشد باید بگویم پاسخ سوالتان مثبت است. البته شما رهبر ایران هستید و بهتر از من میدانید... در مورد بهائیان و وضعیت ایشان هم ممنون میشوم اگر اطلاعات موثقی دارید در نامه ی بعدی برای من بنویسید.

در نامه تان از پرخاشگری و بی بند و باری اخلاقی در فرهنگ ما انتقاد کرده بودید. راستش کسانی که من اینجا میشناسم همگی انسانهایی آرام و مهربان هستند و حتی در هنگام بروز  تصادفات هم معمولا مودب و خویشتندار هستند. احتمال میدهم شما تجربه ی بدی از سفر به کشورهای غربی داشته اید و من از این بابت متاسفم... برایم بنویسید که آخرین بار کی به غرب سفر کردید و چه اتفاقی افتاد؟ در مورد بی بند و باری راستش من متوجه منظور شما نشدم...در کشور ما روابط آزاد تا وقتی مبتنی بر احترام و نیاز و خواست دو طرف باشد مساله ای پذیرفته شده است و کسی را بابت آن بازخواست و یا قضاوت نمیکنند. ما در اینجا قوانین سختگیرانه ای در مورد زندگی خصوصی آدمها نداریم. یک مسلمان اینجا همانقدر آزاد است که کسی که به خدا باور ندارد و هر دوی اینها در کشور من مطابق فکر و سلیقه ی خود زندگی میکنند. مایلم بدانم در کشوری که شما رهبر آن هستید  اوضاع چطور است؟ در این مورد هم حتما برای من بنویسید.

در بخش دیگری از نامه تان پرسیده بودید چرا یک جوانی که در اروپا به دنیا آمده و بزرگ شده است باید به گروههایی مثل داعش بپیوندد و به اعمالی خشن و بی رحمانه دست بزند و نتیجه گرفته بودید که اینها ثمره ی زندگی در محیط فرهنگی ناسالم و پر ازخشونت غرب است... تا جایی که من میدانم درصد بسیار کمی از کسانی که در سوریه به داعش و سایر گروههای درگیر پیوسته اند از کشورهای غربی به آنجا رفته اند که تازه همانها هم تحت تاثیر تعلیمات و آموزه های بنیادگرایانه ی اسلامی جذب این گروه ها شده اند ...با فرمول شما از انجا که  بقیه ی کسانی که هر روز در سوریه و عراق مرتکب خشونت و جنایت میشوند همه ی عمر در محیط ها و کشورهای اسلامی زندگی کرده اند باید نتیجه گرفت که فرهنگ اسلامی فرهنگی ناسالم و پر از خشونت است. نمیدانم شاید هم جایی دارم اشتباه میکنم که خواهش میکنم در این صورت من را راهنمایی کنید.

خیلی حرف زدم...امیدوارم سرتان را درد نیاورده باشم...تجربه ی نامه نگاری با رهبر کشور ایران چیزی نبود که بخواهم ان را از دست بدهم. بی صبرانه منتظر پاسخ و نامه ی بعدی تان هستم.

راستی من این نامه را میدهم به پیتر...اینکه دیگر آن را چطور به دست شما میرساند را من نمیدانم. به هر حال پیتر حتما یک راهی پیدا میکند... مراقب خودتان باشید و سعی کنید بیشتر استراحت کرده و از زندگی لذت ببرید.

به امید دیدار...مایکل.
شفیلد – 2015/30/11

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}