خوشبختانه یا متاسفانه تعداد شرکت کننده ها در انتخابات پیش رو و نتیجه آن انتخابات، در عمل ارتباط چندانی با شدت و نوع بحث هایی که در فیسبوک و سایر شبکه های اجتماعی مجازی له و یا علیه شرکت در انتخابات در جریان است ندارد. مردم (در حجم تاثیرگذار در انتخابات) صرف نظر از جوش و خروش و استدلال های ما در شبکه های مجازی کار خودشان را میکنند و کاری به تزهای روشنفکرانه/ آرمانگرایانه/ پراگماتیستی/ و غیره و ذلک که در محیط مجازی رد و بدل میشود ندارند. ما در بهترین حالت صرفا میتوانیم رفتارهای سیاسی مردم را که صرفا تابعی از «احساسات»، «جوگیری»، «منافع اقتصادی»، «تبلیغات رسانه ای و محلی» و یا «منافع قومی و قبیله ای» آنهاست پیش بینی کرده و یا با آن همراهی کنیم و یا آن را به نقد بکشیم.

مردمی که در نهایت با رای آنها نتیجه انتخابات مشخص میشود و یا سیستمی که نتیجه انتخابات را میتواند مهندسی کند، هیچگاه تحت تاثیر قشر روشنفکر جامعه قرار نداشته اند. کافی ست پیروزی احمدی نژاد را به یاد بیاوریم وقتی بیشترین اجماع روشنفکران بر روی هاشمی رفسنجانی بود و فراموش نکنیم که پیروزی روحانی حاصل کمپینهای مجازی نبود و آن پیروزی حاصل وعده های گشایش در اقتصاد و لغو تحریم ها و البته تصمیم نظام برای نرمش قهرمانانه در مواضع هسته ای خود بود.  برای تاثیر گذاری در انتخابات باید چیزهایی را شناخت و در اختیار داشت که سنسورهای جامعه نسبت به آن حساس است و واکنش نشان میدهد.

اینکه ما در آستانه انتخابات، تنزه طلبی را کنار گذاشته و خیلی عملگرایانه پاچه هایمان را بالا بزنیم و به تعبیر دوستی برای منافع ملی "برویم توی گُه" جز آلوده کردن خودمان ثمری ندارد... جامعه حتی به ما نگاه هم نمیکند! وقتی ابزاری برای تاثیر گذاری بر توده های مردم در اختیار نداشته و راهی نیز برای صیانت از آراء وجود ندارد و حتی در صورت موفقیت در انتخابات نیز حاصل با نتیجه ی مطلوب فرسنگها فاصله دارد، چه اصرار و نیازی ست که قشر روشنفکر و الیت جامعه پایش را با ان شاءالله ماشاء الله گفتن داخل این «گه» بگذارد...؟

مشکل اینجاست که جامعه ای که قشر آگاه و روشنفکر آن همواره آماده باشد که در هر عرصه ای و تحت هر شرایطی وارد شود و هیچ خط قرمز و پرنسیبی برای خود نداشته باشد، قطعا یک جامعه ی رو به انحطاط است... گاهی روشنفکر گوشه گیر که دامن خود را جمع کند و از پلیدی و دروغ و فساد تبری بجوید، برای یک جامعه بسیار بهتر است از یک روشنفکر که با اعتقاد به عملگرایی و تاثیرگذاری پای خود را در میان هر گهی بگذارد.

یک زمانی خطر وقوع جنگ و اثرات تحریمها به اندازه ای جدی و نزدیک بود که جایی برای آرمانگرایی و مانور دادن روشنفکران باقی نمیماند...شاید آن زمان و در چنان شرایطی بالا زدن پاچه ها با وجود رد صلاحیت گسترده و انتخابات غیر دموکراتیک تا حدی قابل درک بود... اما حالا واقعا ضرورت چیست که کسی با دغدغه های روشنفکری بخواهد بر طبل چنین انتخاباتی بکوبد؟ اینکه جنتی و مصباح نروند خبرگان و ری شهری و دری نجف آبادی بروند انقدر امروز مساله ی حیاتی و مرگ و زندگی ست؟
 
یک فعال سیاسی و حزبی محق است که در این شرایط خط کش بردارد و نفع و ضرر کاندیداها را با توجه به منافع جناحی خود و یا منافع نسبی که برای جامعه دارد بسنجد و با وجود آنکه انتخابات ساختار دموکراتیکی ندارد، از یک فهرست نامطلوب اما مناسب تر حمایت کند... اما قشر روشنفکر و کسانی با دغدغه های انسانی، اصولا در چنین شرایطی نباید با توجیهاتی مثل استفاده از ظرفیتهای موجود و منفعل نبودن، بوقچی چنین سیستم بیمار و غیر دموکراتیکی شوند... مردم کوچه و بازار میتوانند سازشکار، منفعت جو، ترسو، جو گیر، بی اطلاع و یا دارای دغدغه های معیشتی و کاسبکارانه باشند...جامعه همیشه همینطور بوده و همینها هم در نهایت سرنوشت انتخاباتها را مشخص میکنند... اما جامعه ای که روشنفکرش اینچنین به ورطه ی عملگرایی سازشکارانه و نان به نرخ روز خوردن بیافتد، قطعا یک جامعه ی تباه شده است و امیدی به بهبود آن نیست.

بدیهی ست انگشت اشاره ی این متن به سمت فعالین سیاسی و حزبی نیست...آنها کار خود را میکنند...انگشت اشاره به سمت کسانی ست که داعیه روشنفکری و آزاداندیشی دارند و رسالت اصلی خود را فراموش کرده اند. 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}