پرده اول:
کله ی صبح / اتوبوس بی آر تی (قسمت زنانه)

زن اول: میگم ببخشیدا... این آقا با شمان؟
زن دوم: نه...من فکر کردم با شما هستن.
زن اول: خدا به دور...مثه جغد از تهرانپارس تا اینجا زل زده به ما...خجالتم نمیکشه!
زن دوم: ولش کن اول صبح اعصاب خودت رو خراب نکن... اینا مریضن... زیادن از اینا.
زن اول: مریضه که بره بیمارستان...صبر کن درستش میکنم من... اوهوی...مرتیکه... چیه زل زدی تو قسمت زنونه؟
مامور نامحسوس: با بنده بودین؟
زن اول: پس با کی بودم؟ خودت مگه خوار مادر نداری؟ برگرد اون ورو نگاه کن...
مامور نامحسوس: بی احترامی به مامور قانون در حال انجام وظیفه... میدونین چه کسی در برابر شماست؟
(آهنگ میتی کومان)
... مامور نامحسوس حاکم بزرگ...مهتی کمان تپه ای...احترام بگذارید...!
در ضمن اون شال روی سرتون رو هم بکشین جلو...مانتوی اون خانم سمت چپی هم تنگه...فکر هم میکنم زیر لباستون کرست نبستین...امیدوارم اشتباه کنم البته...
 

==========================

پرده دوم :
 ظهر / یک کوچه خلوت

زنی شتابان عبور میکند و مردی پشت سر او می آید.

مرد: پیس پیس...خانوم مانتوی نوک مدادی ساپورت مشکی... لطفا بزنید بغل توقف کنین.
زن همچنان به راهش ادامه میدهد.
مرد (با تحکم بیشتر): مانتو نوک مدادی بغل چاک دار با ساپورت مشکی... با شما هستم خانم...بزن کنار توقف کن...!
زن می ایستد و برمیگردد: چیه؟ چی میخوای از جونم؟ خجالت بکش...الان جیغ میزنم مردم بریزن سرت.
مرد: خانم بنده ستوان غلام حلوایی هستم...گشت نامحسوس ارشاد...مدارک شناسایی لطفا.
زن: مشکل چیه؟ مگه من چی کار کردم؟
مرد: چی کار کردین!؟ بگین چی کار نکردین... خانم من بیست دقیقه ست دارم به صورت نامحسوس شما رو تعقیب میکنم...انحنای قسمت تحتانی شما کاملا از روی مانتو مشهوده!
زن: انحنای بدنم رو برم اتو کنم که مشهود نباشه؟ چی کارش کنم؟ بعدش آقای محترم شما بیست دقیقه ست داری انحنای تحتانی منو دید میزنی؟ خجالت نمیکشی؟
مرد: خانم ما وظیفه داریم تنها در صورتی از نامحسوسی در بیایم و برخورد کنیم که وقوع جرم برامون محرز شده باشه...مدارکتون رو لطف کنین!
زن (با فریاد): ای مرده شور خودت و شغلت و اطمینانت و محسوس و نامحسوست رو ببرن...
مرد (توی بیسیم): مرکز مرکز مقداد...مرکز در موقعیت میرزای شیرازی کوچه 22 یک مورد برجستگی باسن داشتیم که سوژه متوقف شده اما همکاری نمیکنه...نیاز به نیروی کمکی هست.

=================================

پرده سوم:

غروب / خیابان فرشته/  دوردور بازی:

دختر اول: اون مازاراتی کجا رفت؟
دختر دوم: نمیدونم...وای...من عاشق مازاراتی ام...پسره دیوونه بود.
دختر اول:  آخی...عزیزم...نگو بش دیوونه...این نیسان آبیه چی میگه زیگیل شده؟
دختر دوم: همه رو برق میگیره ما رو چراغ نفتی...
دختر اول: چه سیریشی هم هست...حیف که ترافیکه وگرنه با یه نیش گاز سوتش کرده بودم!
دختر دوم: پنجره رو بده پائین  ببین داره چی میگه؟
دختر اول (پنجره را پائین میدهد): فرمایش؟
راننده نیسان آبی: سلام علیکم...
دختر اول: گیرم که علیک...
راننده نیسان: ببینین بچه ها من کلا خودم آدم زیاد معتقدی نیستم...یعنی میدونین که...مثه خودتون باحال و اهل حالم...!
دختر دوم: چی میگه؟
دختر اول: نمیدونم....فکر کنم دیوونه ست!
راننده نیسان: خواستم بگم اگه برنامه ی لهو و لعبی دارین برای امشب منم پایه م.
دختر اول: ببین...شماره ت رو بده...بهت زنگ میزنم میگم بیای یه برنامه دو تایی لهو و لعب بذاریم با هم بترکونیم.
راننده نیسان: مرسی...حالا سه تایی هم باشه از نظر من اشکالی نداره ها...من هستم.
دختر دومی: اوه...چشمش منو هم گرفته... مرسی عزیزم...بوس بهت... منم پایه م!
دختر اولی: آره...باشه...ردیفش میکنیم.
دختر دومی (یواش): مرتیکه اوسکول.
دختر اولی: دهه این چرا اینجوری میکنه؟ اوه اوه...هوی...عوضی...چرا پیچیدی جلوم؟
راننده نیسان (در حال پیاده شدن): سرگرد نامحسوس قراگازمی هستم... شما بازداشتین!
دختر اولی: مگه ما چی کار کردیم؟
راننده نیسان:  اقدام به عمل شبه زنا با مامور نامحسوس دولت.
دختر دومی: بابا ما اوسکولت کرده بودیم...یعنی فکر کردی جدیه؟
راننده نیسان: خب پس جرمتون شد دو تا...عمل شبه زنا با مامور نامحسوس دولت و تمسخر همزمان مامور نامحسوس دولت در حین انجام وظیفه.
دختر اولی:  جناب سرگرد نامحسوس...جون هرچی نامحسوسه ناموسن بذار ما بریم...تابلو بود شوخی بود که...آخه خر اینجوری پا میده که ما پا بدیم؟ چرا جدی گرفتی آخه!؟
راننده نیسان: (توی بیسیم) ذاکر ذاکر فاکر...ذاکر جان با اجرای یک عملیات نامحسوس از پیش برنامه ریزی شده، باند بزرگ دختران فراری میلیونر ساکن فرشته کشف شد و هم اینک در آستانه ی نفوذ به این باند هستم... در صورت عدم همکاری هدایت میشن سمت مقر...مفهوم شد؟
صدای بیسیم از اون ور: مفهوم شد حاجی... خدا قوت...کارت درسته!
راننده نیسان: حالا شوخی میکردین یا ببرمتون مقر اعمال قانون کنم؟؟

================================

پرده چهارم:

شب/ داخلی/ خانه ی مامور نامحسوس:

زن مامور نامحسوس:  چرا امشب باز انقدر دیر اومدی جعفر؟ دوباره اضافه کار وایسادی؟
مامور نامحسوس: بازم شروع نکن زن...نیرو کمه...وضعیت جامعه رو هم که میبینی...باید به تکلیف عمل کرد.
زن مامور نامحسوس: چطور اون موقع که توی آگاهی بودی دم به دقیقه میپیچوندی میومدی خونه...یهو وظیفه شناس و اهل تکلیف شدی؟
مامور نامحسوس: بابا آگاهی فرق داشت...اونجا سر و کارمون با چار تا دزد و قاتل بود...اینجا حجم کار بالاست...دیگه خودت که وضعیت جامعه رو میبینی!
زن مامور نامحسوس: ولی جعفر...تو از وقتی که منتقل شدی به بخش نامحسوس من حس میکنم  سرد شدی نسبت به من!
مامور نامحسوس: این حرف رو نزن رباب... من فقط وقتی میام خونه یه کم خسته م.
زن مامور نامحسوس: خب منم همین رو میگم...میگم یعنی هر روز اینهمه خانومای بی دین و ایمون بالا شهری رو که همه جون و تنشون معلومه، زیر نظر میگیری خب از بین میری... بیا جان رباب درخواست بده برگرد به همون بخش آگاهی.
مامور نامحسوس: ببین رباب... من توی این سنگر واقعا جا افتادم و بهتر و بیشتر میتونم به نظام خدمت کنم... الان کشور به من نیاز داره...سید علی تنهاست...میفهمی؟
زن مامور نامحسوس (با فریاد و عصبانیت): باشه...عیب نداره...همین توی بخش نامحسوس بمون... ولی از فردا شب اگه بازم خواستی اضافه کاری وایسی با این خانم قرتی ها سر و کله بزنی دیگه کارت تموم شد برو خونه ی همون سید علی بخواب تنها نباشه...فهمیدی؟؟
مامور نامحسوس: بله... چشم خانم... اطاعت...حالا یه چیزی بیار بخوریم!
 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}