اعدام بیست فعال سنی مذهب در روز گذشته از آن چیزهایی بود که به شدت ذهنم را درگیر خود کرده است. چند ساعت است که نشسته ام و دارم فیلمهای آخرین صحبتهای زندانیان اعدامی کرد و یا بلوچ اهل سنت را میبینم. زندانیانی که ناامید از سیستم قضایی با گوشیهای موبایلی که با قیمتهای گزاف به شکل قاچاقی وارد زندان شده است سعی میکنند صدای خودشان و فریاد تظلم خواهی خود را به  بیرون از  درها و دیوارهای بسته ی زندان برسانند. فریاد دادخواهی انسانهایی را میشنوم که آنطور که باید و شاید هیچوقت رسانه نداشتند. زندانیان سنی مذهب «گوشتهای دم توپ» جمهوری اسلامی هستند... اینان به علت حساسیتی که افکار عمومی نسبت به داعشی ها و تکفیری ها دارد، به سرعت از سوی دستگاههای امنیتی برچسب تروریست و محارب و داعشی میخورند و در یک دادگاه چند دقیقه ای محکوم به اعدام میشوند و در نهایت هم میروند بالای دار... ادعا نمیکنم تمامی کسانی که در سیستم قضایی و امنیتی ایران به خاطر جرایم امنیتی و تروریستی محکوم و اعدام میشوند بیگناه هستند... اما به طور قطع و بدون تردید میتوان گفت تقریبا تمامی کسانی که در سیستم قضایی و امنیتی ایران به جرمهای امنیتی محاکمه و اعدام شده اند (به خصوص اهل سنت) از کوچکترین حقوق یک زندانی هم برخوردار نبوده و ابتدایی ترین آئین دادرسی نیز در موردشان رعایت نشده است. همه ی آنها به وحشیانه ترین شکلی مورد شکنجه های روحی و جسمی قرار گرفته اند و بسیاری از ایشان مجبور به اعتراف اجباری علیه خود شده اند... گرچه فرقی هم نمیکند... بعضی از آنها هم حتی با اینکه هیچ برگه ای را نیز علیه خود امضا نکردند اعدام شدند.
 
«جمشید دهقانی» که دو سال پیش اعدام شد یکی از همین ها بود... داشتم آخرین ویدئویی را که از خودش ضبط کرده بود میدیدم... تکان دهنده بود...  او فقط میخواست بداند چرا به خاطر پخش چند سی دی و تبلیغ مذهب اهل تسنن برچسب محارب خورده است؟ او میپرسید چرا قاضی اجازه نداده که وکیل داشته باشد...؟ میپرسد که چرا دادگاهش با حضور بازجو و قاضی که بد دهن تر از خود بازجو بوده برگزار شده... او میخواهد بداند چرا دادگاهش علنی برگزار نمیشود که همه ی مردم بدانند که جرم او چیست... جمشید دهقانی دو سال پیش بعد از چند سال شکنجه روحی و جسمی به جرم محاربه بالای دار رفت بدون اینکه پاسخی برای سوالهایش پیدا کند... چند نفر از شما او را میشناختید؟ چند نفر از شما حرفهای او را شنیده بودید؟ 

این (مورد جمشید دهقانی) فقط یک نمونه ی تصادفی بود که من به خاطر کنجکاوی و درگیری ذهنی که بعد از این اعدامها دچارش شده ام دنبال کردم... دهها و صدها و هزاران همچون جمشید دهقانی و شهرام احمدی و فرزاد کمانگر در جمهوری اسلامی وجود دارند و وجود داشته اند...کافیست یک سرچ کوچک در سایت یوتیوب بکنید تا دری به رویتان باز شود که جز درد و ظلم چیزی پشت آن نیست.
بیاییم نسبت به حقوق اقلیتهای سنی مذهب هم حساس و پیگیر باشیم... هر زندانی اهل سنتی سلفی نیست و هر مسلمان سلفی ای اهل خشونت و دست بردن به سلاح نیست...وقتی پای اهل تسنن وسط می آید انقدر ادعاهای قوه ی قضائیه و سازمان اطلاعات ایران برایتان فصل الخطاب نباشد... بسیاری از اینها تنها به جرم تبلیغ عقایدشان حکم محاربه میگیرند و اعدام میشوند.  این ظلمی که جمهوری اسلامی در سایه سکوت افکار عمومی نسبت به اقلیتهای مذهبی "غیر مطیع" و "دگر اندیش" خود روا میدارد باید محکوم شود.


پاسخ به یک انتقاد: بعضی میگویند در ایران سالیانه صدها انسان به جرم قاچاق مواد مخدر اعدام میشوند...حجم اعدامهای مربوط به مواد مخدر به مراتب بیشتر از اعدامهای امنیتی ست...اما چرا در این شرایط تعداد معدودی اعدام امنیتی باید انقدر توجه فعالان حقوق بشر را جلب کند؟ البته این سوال برای این مطرح میشود که انگیزه ی کاسبکارانه به فعالیتهای حقوق بشری داده شود... منکر این نیستم که در میان فعالان حقوق بشر هم آدم کاسب مسلک وجود دارد، اما فکر میکنم جواب این سوال مشخص است.  
گاهی اوضاع به قدری وخیم است که دیگر بحث بر سر بد بودن و غیر انسانی بودن مجازات اعدام در درجه دوم اهمیت قرار میگیرد... فرق است بین قاچاقچی مواد مخدری که به خاطر جرمی که مرتکب شده است و خودش میداند که مجازاتش در قانون چیست در یک پروسه ی قضایی نسبتا شفاف اعدام میشود با اعدام کسی که اصولا جرمی که به او منتسب کرده اند را مرتکب نشده  و صرفا به خاطر تبلیغ عقایدش برچسب تروریست و تکفیری میخورد و بدون وکیل و امکانی برای دفاع از خود اعدام میشود.
اعدام بد است...اما اعدام انسان بیگناه به مراتب بد تر است.
در مورد مخالفتم با اعدام بارها و بارها نوشته ام...اما خیلی وقتها بحث بر سر نادرستی مجازات اعدام برای جرایمی مثل قاچاق مواد مخدر نیست... بحث مخالفت با سیستمی ست که مخالفینش را و اقلیتهای مذهبی دگر اندیشش را  دستگیر میکند، برایشان از صفر تا صد پرونده سازی میکند و به رذیلانه ترین و وحشیانه ترین شیوه ها ایشان را مجبور به اعتراف علیه خود کرده و بعد آنها را اعدام میکند... و دردناک ترین بخش این اعدامها این است که افکار عمومی نیز که به واژه ی تروریست و سلفی و داعش حساسیت دارد وقتی خبر این اعدامها را می شنوند و میخوانند اگر واکنش مثبت نشان ندهند واکنش منفی چندانی نیز نشان نخواهند داد.
 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}