جمعه ۶ خرداد ۱۴۲۹/ ۲۶ مه ۲۰۵۰

امروز مهمان مادر سارا هستیم. مهمانی به مناسبت آمدن دایی بزرگش به ایران برگزار شده که بعد از سال ها اقامت در پاریس برای همیشه به کشور برگشته است.

آقای سعادت دایی سارا، درواقع بزرگ فامیلشان است و ۸۱ سال سن دارد که  ۴۲ سال آن را به عنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی در پاریس گذرانده. مرد شریفی است که درفرانسه هر از گاه مطالبی را منتشر می کرد یا سخنرانی هایی انتقادی را انجام می داد. در عین حال، جمهوری اسلامی از بابت فعالانی مانند ایشان که نفوذی روی داخل نداشتند نگرانی زیادی هم نداشت. به او پیام داده بودند که اگر بخواهد می تواند با امضا کردن یک تعهدنامه در سفارت ایران در پاریس مبنی بر آنکه از این به بعد به جمهوری اسلامی التزام خواهند داشت به کشور رفت و آمد کند. او البته بر خلاف خیلی های دیگر از فعالان اپوزیسیون حاضر به نشده بود به قول خودش "توبه نامه" بنویسد در نتیجه، برای اولین بار بود که بعد از چهار دهه ایران را می دید.

هر چه در پاریس داشته و نداشته را فروخته و در صدد تهیه منزلی در تهران برای زندگی است. همسرش سال ها پیش فوت کرده و بچه ها هم کاملاً فرانسوی شده اند و رفته اند. در نتیجه می گوید که یک خانه کوچک و یک پرستار نیمه وقت برایش کفایت می کند.

مادر سارا ابراز نگرانی می کند که کاش برادرش قبل از فروختن خانه پاریس، مدتی دست نگه داشته بود تا معلوم شود اوضاع کشور چگونه است و اگرشرایط امنیتی بدتر شد، پل های پشت سرش را نشکسته باشد. آقای سعادت می گوید بعد از ۴۲ سال دوری از کشور، تنها آرزویی که دارد "مردن در خاک ایران" است و انتظار زیادی از زندگی ندارد. تأکید می کند که حتی در زمان جمهوری اسلامی هم، اگر سفارت ایران برگشتن او را موکول به امضای تعهد نامه وفاداری به حکومت نمی کرد، بر می گشت.

میز نهار را که می چینند، آقای سعادت با اصرار تعارف می کند که بالای  میز بنشینم. سارا با خنده می گوید: "دایی جان، نیما روزه است!" پیرمرد شرمنده می شود و خواهرش را سرزنش می کند که "چه اصراری بود که برای ظهر مهمانی بگیرند؟" مادر سارا می گوید: "شما گفته بودی که شب ها شام نمی خوری و چاره ای جز مهمانی نهار نبود. من به بچه ها هم گفته بودم که می توانیم برای رعایت حال نیما جان مهمانی نهار را برگزار نکنیم اما خودشان اصرار کردند که برنامه را به هم نزنیم."

آقای سعادت خواهش می کند که حداقل شاهد غذا خوردن بقیه نباشم و بروم در اتاق استراحت کنم. واقعاً برای من فرقی نمی کند ولی برای آنکه غذا راحت از گلوی پیرمرد پایین برود به اتاق مهمان می روم و مشغول تماشای تلویزیون می شوم.

جلوی تلویزیون دارد کم کم چشم هایم گرم می شود که با "خبر فوری" شبکه البرز خواب از سرم می پرد. می گوید در جنوب تهران، گروهی از "آمران به معروف" با تعدادی از جوانان محلی درگیر شده اند که به کتک کاری شدید و کشته شدن یکی از این جوان ها با ضربه مشت منجر شده است. ظاهراً ۸ نفر دیگر به شدت زخمی شده اند که از میان آنها، حال ۳ نفر از آمران به معروف و یکی از جوانان طرف مقابل به شدت وخیم است.

از ابتدا معلوم بود این حرکتی که به اسم "امر به معروف" شروع کرده اند، آخر و عاقبت نخواهد داشت.


پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۲۹ / ۲۵ مه ۲۰۵۰

از مناطق مختلف کشور خبر می رسد که گروه هایی از جوانانِ دارای سر و وضع شبیه "نیروهای بسیجی" سابق، در حال "امر به معروف" کسانی هستند که در مکان های عمومی غذا یا نوشیدنی می خورند. به گزارش پلیس و رسانه ها، رفتار آنها خشونت آمیز نیست و مواظبند که برخورد مسالت آمیز داشته باشند.

گزارش های پراکنده حاکی از این اقدامات، از روز اول ماه رمضان وجود داشت ولی تعداد موارد گزارش، رو به افزایش بوده و عجیب اینکه حتی بعد از بمب‌گذاری های سه شنبه بدون کم و کاست ادامه یافته است.

"آمران به معروف" در روشی مشابه، درمواجهه با مردم ابتدا "اقدام تروریستی اخیر" را تسلیت می گویند و بعد با اهدای یک شاخه گل، از مخاطب خود می خواهند "رعایت برادران و خواهران روزه دارشان را در ماه رمضان بکنند".

کاری که انجام می دهند غیر قانونی نیست، اما اینکه در نقاط مختلف کشور به شیوه یکسانی رفتار می کنند (با اهدای گل، تسلیت گفتن ماجرای سه شنبه و طرح درخواست مشابه) نوعی هشدار بالقوه امنیتی است، چون نشان می دهد "شبکه ای" دور از چشم نیروهای امنیتی در سرتاسر کشور فعال است که نیروهایش را برای اقدامات هماهنگ سازماندهی می کند. این واقعیت، تأیید کننده نگرانی هایی است که از فعال ماندن شبکه نیروهای بسیج در سرتاسر کشور حکایت دارد؛ به ویژه اینکه بنابر گزارش های رسیده از پاسگاه های پلیس، تاکنون بسیاری از بسیجی های سابق در میان امر به معروف کنندگان اخیر شناسایی شده اند.

جمهوری اسلامی ادعاهای اغراق آمیزی در مورد تعداد نیروهای بسیج داشت ولی تخمین زده می شود که در زمان برگزاری رفراندوم تغییر حکومت، حداقل ۴۰۰ هزار "بسیجی فعال" (نیروهای شبه نظامی شرکت کننده در آموزش های منظم و فعالیت های هفتگی) و حدود ۵ میلیون "بسیجی عادی" در سرتاسر ایران وجود داشت (اعضایی از بسیج محلات، بسیج دانش آموزی، بسیج دانشجویی، بسیج اصناف، بسیج کارگران و .... که عملاً جز شرکت در راهپیمایی ها و تظاهرات حکومتی فعالیت مهم دیگری انجام نمی دادند). بعد از تغییر حکومت و انحلال سازمان بسیج، فرماندهان این نیرو تحت تعقیب قانونی قرار گرفتند ولی اعضای پرشمار آن، به جز آنها که در پرونده های مشخص متهم بودند، مورد محاکمه یا مجازات قرار نگرفتند و تنها در صورت استفاده از امتیازات حکومتی (از قبیل مجوزهای تجاری، ورود به دانشگاه بدون کنکور یا تصدی مسئولیت‌های مدیریتی) از این امکانات محروم شدند.

اقدامات هماهنگ اخیر جوانان شبیه بسیجیان، اگر چه در حال حاضر مسالمت آمیز است، اما اگر اعضای بسیج موفق شوند شبکه نیروهای خود را در سرتاسر کشور گسترش دهند، در آینده به راحتی خواهند توانست که این شبکه را برای منظورهای غیر مسالمت آمیز و بی ثبات کردن دولت هم به کار بگیرند.

گذشته از این، حتی فعالیت تبلیغی ظاهراً مسالمت آمیزی که از آغاز ماه رمضان شروع کرده اند هم، به طور بالقوه تحریک آمیز است. در این کشور اخیراً تروریست هایی که قبلاً هشدار داده بودند رعایت نکردن خط قرمزهای مذهبی در ماه رمضان را تحمل نمی کنند با انفجار بمب عده ای را کشته اند و در چنین شرایطی، حضور کسانی که در خیابان ها از دیگران می خواهند این خط قرمز ها را رعایت کنند، مردم را عصبی و نسبت به اقتدار دولت بی اعتماد می کند.

گزارش هایی که تاکنون وجود دارد نشان دهنده آن است که در اکثریت قریب به اتفاق موارد، شهروندانی که طرف گفتگوی این جوانان "آمر به معروف" قرار می گیرند نسبت به دخالت آنها اعتراض می کنند. با وجود این ظاهرا روش جوانان این است که بدون بحث یا پافشاری کردن، حرفشان را بزنند و بروند. گویی آنچه برایشان مهم است تثبیت حضورشان در سطح خیابان هاست و نه نتیجه ای که از گفتگو با افراد می گیرند.


چهارشنبه ۴ خرداد ۱۴۲۹/ ۲۴ مه ۲۰۵۰

"ائتلاف جمهوری اسلامی" با صدور بیانیه ای نسبت به انفجارهای دیروز واکنش نشان داده است. این ائتلاف درواقع به عنوان تشکل نمایندگی کننده مدافعان جمهوری اسلامی در انتخابات مجلس موسسان اعلام موجودیت کرد اما عملاً بعد از انتخابات هم به حضور در فضای سیاسی ایران ادامه داده است.

ائتلاف، در بیانیه خود "عملیات انتحاری روز سه شنبه و کشته شدن دو شهروند روزه دار تهرانی" را مخالف "آموزه های اعتقادی" خوانده است. همچنین، هر گونه ارتباط میان "حامیان واقعی جمهوری اسلامی" و عاملان چنین عملیاتی را رد کرده و نسبت به زمینه سازی برای "حذف مخالفان قانونمند دولت از طریق پرونده سازی های امنیتی" هشدار داده است. بیانیه در نهایت، مقصر اصلی خشونت های اخیر را دولت سکولار دانسته که با "ترویج هنجارشکنی و بی اعتنایی به مقدسات مردم، جامعه را دوقطبی کرده است".

درست از جنس استدلال هایی است که در زمان رژیم سابق، برای توجیه حملات لباس شخصی ها به تجمعات و مراسم مختلف مطرح می شد. مبنای استدلالشان این است که اگر کسانی مخالف عقاید ما رفتار کنند، مسئول هر خشونتی هستند که امکان دارد علیه‌شان انجام شود. جالب است که با وجود مشخص شدن وزن حامیان جمهوری اسلامی در انتخابات مجلس موسسان، هنوز هم عقاید خود را "مقدسات مردم" می نامند.

به هر حال، همین‌که خود را مجبور دانسته اند که در خصوص انفجارهای دیروز اعلام موضع کنند تحول قابل توجهی است. بعد از عملیات تروریستی گذشته، با وجود اظهار نظرهای رسانه ای اعضای ائتلاف جمهوری اسلامی، این ائتلاف رسماً بیانیه نداده بود. در عین حال، این بار هم کماکان چهره های حامی حکومت سابق اظهار نظرهای جداگانه ای را انجام داده اند که لزوماً با موضع بیانیه ائتلاف یکسان نیستند. به عنوان نمونه، امیر کاشانی از دانشگاهیان معروف حامی جمهوری اسلامی، در مصاحبه‌ای گفته است که همفکران او باید برای نابودی تروریست ها به طور جدی با دستگاه های امنیتی همکاری کنند چون اگر موج تروریسم در کشور پا بگیرد، "همه را و در درجه اول نیروهای مذهبی را نابود خواهد کرد". استدلال کرده است که در صورت "رواج تروریسم به اسم اسلام" نیروهای حامی گفتمان جمهوری اسلامی در آینده هرگز در هیچ انتخاباتی پیروز نخواهند شد و بنابراین به لحاظ سیاسی بیشتر از سایر جریان ها از ترورها متضرر می شوند.

در یک موضع گیری جداگانه، سایت ظهور سرمقاله ای را منتشر کرده که آن هم بر متضرر شدن حامیان جمهوری اسلامی از عملیات تروریستی تأکید کرده ولی از چنین پیش فرضی این نتیجه عجیب را گرفته که انفجارها، توطئه مخالفان جمهوری اسلامی برای بد بین کردن افکار عمومی به "مذهبی ها" است! این هم از استدلال های شناخته شده رسانه های امنیتی در زمان رژیم سابق بود که هر وقت اقدامات تندروها در حوزه امنیتی غیرقابل دفاع می شد، قبیل نظریه های توطئه عجیب و غریب را پیش می کشیدند.

به هر ترتیب، با وجود برخوردهای متفاوت رسانه هایی مانند سایت ظهور و نیروهای به نسبت معقول تری همچون امیر کاشانی، وجه مشترک استدلال آنها این است که عملیات تروریستی اخیر را به ضرر حامیان جمهوری اسلامی دانسته اند که قاعدتا منطق با دیدگاه طراحان ترورها نیست. بعید است که این طراحان، نسبت به وارد آمدن ضرر به حامیان جمهوری اسلامی بی تفاوت باشند، اما قاعدتاً دلیل پافشاری آنها بر ترور آن است که دستاوردهای آن را مهم تر از هزینه های جانبیش می دانند. مشخص است که ملاحظه اصلی فداییان اسلام، به چالش کشیدن اقتدار دولت سکولار و اثبات این موضوع است که دولت جدید، گذشته از آنکه چه سیاست‌هایی را دنبال کند، قدرت پیاده کردن سیاست های خود و به ویژه تأمین امنیت را ندارد.

اگر تروریست ها در ایجاد این فضا کار موفق شوند، عملاً ممکن است بخش هایی از جامعه که لزوماً دل خوشی از جمهوری اسلامی هم نداشته باشند، نسبت به هزینه های امنیتی روی کار آمدن حکومت جانشین نگران شوند و نهایتاً حتی در انتخابات های بعدی به جریانات حامی رژیم سابق رأی بدهند.

کاملا مشخص است که بسیاری از حامیان جمهوری اسلامی هم این حساب و کتاب ها را بلدند و با وجود تلاشی که برای حفظ ظاهر انجام می دهند، خیلی هم از عملیات تروریستی فداییان اسلام ناراحت نیستند.


سه شنبه ۳ خرداد ۱۴۲۹ / ۲۳ مه ۲۰۵۰

فداییان اسلام به همین زودی تهدیدشان را عملی کردند! امروز ظهر، تقریباً به طرز همزمان دو عملیات انتحاری در تهران و مشهد انجام شدند. هر دو حمله  رستوران هایی را هدف گرفته اند که در هنگام ظهر، پر از مشتری بوده اند. انفجار بمب ها اثبات می کند که دستگیری های چند هفته پیش، تأثیری بر توان عملیاتی تروریست ها نداشته است.

بمب گذاری مشهد ۶ نفر کشته و حداقل ۳۵ زخمی به جا گذاشته اما بمب گذاری تهرام کم تلفات تر بوده است. دلیلش این بوده که رستوران، به خاطر عرضه الکل، در معرض کنترل نامحسوس قرار داشته و یک پلیس لباس شخصی قبل از انفجار تروریست را شناسایی کرده و با او درگیر شده. این مامور توانسته تروریست را به بیرون از رستوران بکشد ولی او سرانجام جلیقه انتحاری را منفجر کرده و علاوه بر خود، مأمور و ۲ نفر از رهگذران را کشته و ۹ نفر را هم زخمی کرده است.

فداییان اسلام بیشتر تهدید کرده بودند که با اماکن عرصه کننده مشروب در طول رمضان برخورد می کنند و قاعدتاً این دو رستوران هم به همین علت هدف قرار گرفته اند.

اندکی بعد از انفجارها معلوم می شود دو نفر عابری که در تهران بر اثر انفجار کشته شده اند، یک زن و شوهر جوان بوده اند که جزو مشتریان رستوران نبوده اند و حتی زن، حجاب داشته است.

گروه فداییان اسلام با انتشار بیانیه ای ضمن پذیرش مسئولیت عملیات، از کشته شدن زن ومرد رهگذری که در تهران قربانی انفجار بمب شده اند ابراز تأسف می کند. در بیانیه شان آمده: "کشته شدن دو شهروند مومن تهرانی در حین عملیات، اتفاقی خارج از کنترل نیروی استشهادی ما بود. انفجار منجر به این اتفاق در منطقه ای صورت گرفت که در حالت عادی به ندرت ممکن است در میان رهگذران آن بانوان محجبه هم مشاهده شوند."

اینکه خود را ملزم به توضیح در مورد کشته شدن این دونفر دانسته اند با الگویی که از عملیات جهادی ها در کشورهای دیگر می شناسیم تفاوت دارد، با وجود این، لحنی که برای این توضیح دادن استفاده کرده اند، ترسناک است. در واقع با نحوه ابراز تأسفشان از کشته شدن دو شهروند مذهبی دارند می گویند که کشتن کسانی که مذهبی نباشند از نظرشان هیچ مشکلی ندارد.

چند ساعت بعد از انفجارها، شبکه ۲ تلویزیون دولتی ایران مصاحبه ای را با خانواده همین دو نفر پخش می کند که در آن دارند می گویند هر دوی قربانیان دانشجو و روزه دار بوده اند. پدر دختری که کشته شده می گوید که در انتخابات مجلس موسسان، به ائتلاف جمهوری اسلامی رأی داده ولی "اگر قرار است با آدم کشی جمهوری اسلامی برگردد، ترجیح می دهد هیچ وقت بر نگردد". خیلی از رسانه های طرفدار دولت مصاحبه پدر این دختر را به طور گسترده پوشش داده اند.

نزدیک های عصر، در حال ترک دفتر هستم که رئیس جمهور تماس می گیرد. از نحوه پوشش صحبت های پدر دختر در تلویزیون دولتی ناراضی است. می گوید شبکه ۲ پشت سر هم دارد اخبار مربوط به کشته شدن این دو شهروند مذهبی را بر جسته می کند؛ انگار که بعضی از قربانیان تروریسم مهم تر از بقیه هستند.

تاکید می کند شبکه های غیر دولتی طبیعتاً حق دارند هر طور که می خواهند اخبار را پوشش بدهند اما یک شبکه تلویزیونی دولتی نمی تواند چنین رفتار تبعیض آمیزی داشته باشد. قرار می شود گلایه رئیس جمهور را به اطلاع رادیو – تلویزیون برسانم.

رئیس جمهور از اینکه با وجود تمام تمهیدات پلیس و وزارت اطلاعات، تروریست ها در همان ابتدای ماه رمضان توانسته اند تهدیدشان را عملی کنند، به وضوح به هم ریخته است. 


دوشنبه ۲ خرداد ۱۴۲۹ / ۲۲ مه ۲۰۵۰

حال و هوای اولین ماه رمضان ایران بعد از دوران جمهوری اسلامی، توجه خیلی از رسانه ها را جلب کرده است.

رسانه ها، البته با توجه به علایق خودشان تصاویر متفاوتی را از مناطق مختلف ایران گزارش می کنند. تلویزیون مقاومت و شبکه العربیه به پوشش خبری رستوران ها و اغذیه فروشی هایی پرداخته اند که قبل از افطار بسته هستند. مقاومت، همچنین صاحبان بسیاری از این رستوران ها را پیدا کرده و از آنها پرسیده که چرا بسته اند و جواب هایی که پخش کرده، نوعاً توضیحاتی در مورد احترام به روزه و روزه داران هستند.

البته اغلب رسانه های بین المللی، جانب دیگر ماجرا را پوشش داده اند که تصاویر رستوران های باز یا مردم در حال مصرف غذا و نوشیدنی را شامل می شود. یک گزارش شبکه ت آر ت ترکیه می گوید با وجود اینکه این کشور از ۱۲۰ سال پیش تحت حکومت سکولار بوده و الان هم عضو اتحادیه اروپاست، اما رواج خوردن و آشامیدن در آن در ماه رمضان بسیار کمتر از ایران است که ۷۰ سال تحت حکومت جمهوری اسلامی اداره شده. گزارشگر این شبکه، وضعیت شاخص هایی در ایران چون پوشش زنان، مصرف علنی غذا و نوشیدنی در ماه روزه و حضور مردم در مساجد در هنگام برگزاری نماز را، غیر قابل مقایسه با ترکیه می داند و نتیجه می گیرد درصد ایرانی های مذهبی، به اندازه نصف افراد مذهبی در ترکیه هم نیست.

همکاران دفتر ریاست جمهوری، از شیوه پوشش رسانه های بین المللی از ماه رمضان گزارشی تهیه کرده اند که خلاصه اش را برای رئیس جمهور می فرستم. خیلی از رسانه ها به بهانه حال و هوای این ماه، مقایسه های کمابیش مشابهی را میان ایران و سایر کشورهای مسلمان انجام داده اند. نتیجه گیری اغلبشان هم یک چیز بیشتر نیست و آن اینکه در نتیجه هفت دهه حکومت مذهبی در ایران، مردم این کشور از تمام دیگر "کشورهای مسلمان" غیرمذهبی تر شده‌اند.

به نظر می رسد که در سایر کشورها، نارضایتی مردم از حکومت به فاصله گرفتن آنها از دین نینجامیده و چه بسا در خیلی از موارد، باعث شده تا مردم بیشتر جذب گروه های مذهبی بشوند که در نقش اپوزیسیون حکومت هستند. اما در ایران، دینی بودن حکومت در دهه های گذشته باعث شده تا بسیاری از مردم ناراضی از جمهوری اسلامی، همزمان نسبت به مذهبی که حکومت داعیه اجرایش را داشته هم موضع بگیرند. از طرف دیگر، در بسیاری از کشورهای مسلمان، مردم هنوز این تصور را دارند که اگر حکومتشان اسلامی شود بی عدالتی ریشه کن می شود، در حالی در ایران، مردم در عمل تجربه کرده اند که حکومت دینی، فساد و بی‌عدالتی را کم نمی کند و حتی باعث افزایش تبعیض – مثلاً میان مردها و زن ها یا بین مومن ها و غیر مومن ها – می شود.  چنین تجربه ای، باعث شده تا بعد از برچیده شدن جمهوری اسلامی، تمایل به گریز از رفتارهای مذهبی در ایران به مراتب بیشتر از سایر کشورهای مسلمان باشد.

البته همان طور که در گزارش رسانه های دنیا به مناسبت رمضان هم قابل تشخیص است، در این زمینه وضعیت همه مناطق ایران یکسان نیست. طبیعتا در بسیاری از شهرهای کوچک، نسبت رستوران ها و اغذیه فروشی‌هایی که بسته هستند بیشتر از شهرهای بزرگ –و به ویژه تهران- است. حتی هنوز هستند شهرهایی که در آنها، تعداد رستوران هایی که در طول روز غذا عرضه نمی کنند، بیشتر از رستوران هایی است که این کار را انجام می‌دهند.

یک نکته قابل توجه دیگر در مقایسه میان مناطق مختلف ایران این است که استان سیستان و بلوچستان به عنوان بزگترین استان محل سکومت اهل سنت کشور، در طول رمضان به طرز معنی داری بیش از سایر مناطق حال و هوای مذهبی دارد. در طول حکومت جمهوری اسلامی، فشار حکومت مرکزی به اهل سنت در این استان باعث شده تا بیشتر و بیشتر به مذهب سنی به عنوان نشانه اصلی هویتی خود در مقابل شیعیان حاکم پناه ببرند و نتیجه اش این شده که بلوچ ها، در مقایسه با حد متوسط ایرانی ها مذهبی تر به نظر برسند.

البته مشابه این وضعیت، لزوما در تمام مناطق سنی نشین ایران – به ویژه کردستان و آذربایجان غربی که در آنها گرایش های لائیک به شدت قوی ترند – وجود ندارد.


یکشنبه ۱ خرداد ۱۴۲۹ / ۲۲ مه ۲۰۵۰

جلسه امروز هیأت وزیران، یکسره در مورد سیاست های دولت در ماه رمضان است. این اولین رمضانی خواهد بود که در دوران دولت سکولار سپری می شود که به معنی نیاز به تصمیم گیری های جدید در سطح وزارتخانه های مختلف است.

بیشترین وقت جلسه، به بحث های مرتبط با مدارس می گذرد. وزیر آموزش و پرورش می گوید اگرچه برخلاف دوران جمهوری اسلامی بوفه ها و نهارخوری های مدارس باز خواهد بود، اما تهمیداتی هم برای رعایت حال بچه های روزه‌دار در نظر گرفته شده است: "مثلا قرار شده مدارس در ساعت نهار، فضایی جداگانه – اعم سالن ورزش، کتابخانه، نمازخانه یا حتی یک یا چند کلاس درس– را به استراحت بچه های روزه دار اختصاص دهند تا ظهرها شاهد غذا خوردن بقیه نباشند." خانم آبادی توضیح می دهد که مشابه چنین سازوکاری در کشورهایی چون بریتانیا دهه‌هاست که اجرا می شود و تجربیات به دست آمده در ایران هم قابل استفاده خواهد بود.

خانم حافظی معاون اول مخالفت می کند: "انگلیسی ها با همین باج هایی که به مسلمانان متعصب می دهند این کشور را تبدیل به بهشت گروه های افراطی کرده اند. در کنار تجربه بریتانیا، تجربه های دیگری مانند فرانسه هم وجود دارد که در آنها خبری از اختصاص دادن مکان جداگانه به عنوان نمازخانه مدارس یا ترویج روزه داری در مدارس نیست". وزیر آموزش و پرورش می گوید: "مگر تجربه فرانسوی ها خوب جواب داده که ما در کشوری مثل ایران پیاده اش کنیم؟ بعد هم، متوجه نمی شوم چطور اسم تهمیدات مورد نظر ما را ترویج روزه داری می گذارید؟ در این مملکت ۷۰ سال آموزش و پرورش با کسانی که در مدارس روزه نمی گرفته اند برخورد می کرده، حالا ما این وضع را خاتمه داده ایم ولی داریم تلاش می کنیم حقوق بچه هایی که می خواهند روزه بگیرند هم حفظ شود. همین!"

خانم حافظی جواب می دهد: "فکر می کنید همه این بچه ها به اختیار خودشان روزه می گیرند؟ اگر کسانی به زور خانوده های متعصب روزه بگیرند چه؟ اگر روزه روی دریافت آموزشی یا حتی سلامتی این بچه ها تأثیر داشته باشد، مسئولیتش را وزارتخانه شما قبول می کند؟" خانم بنی عامر وزیر امور خارجه مداخله می کند: "شاید بهتر باشد در آینده، روزه گرفتند دانش آموزان را قانونمند کنیم تا از سنی پایین تر مجاز به روزه داری در مدارس نباشند."

خانم آبادی می گوید: "ما به هیچ وجه امکان تعیین سن روزه را در مدارس نخواهیم داشت. البته با خانواده ها مکاتبه می کنیم و به آنها در مورد تأثیرات روزه روی سلامت بچه‌های کم سن و سال هشدار می دهیم. به مسئولان مدارس هم توصیه می کنیم مواظب باشند که اگر بچه روزه داری حالش خوب نیست، او را به غذا خوردن ترغیب کنند. اما بیشتر از این کاری از دستمان بر نمی آید." این بار گذشته از خانم حافظی، صدای اعتراض یکی – دو نفر دیگر هم بلد می‌شود. با این حال وزیر آموزش و پرورش با سماجت حرفش را ادامه می دهد: "پیشنهاد شما این است که مقررات وضع کنیم که مثلاً روزه گرفتن برای دانش آموزان زیر ۱۵ سال ممنوع شود؟ اگر مثلا یک بچه ۱۴ ساله روزه گرفت چه کار می خواهید بکنید؟ مجازاتش کنید؟ به زور غذا توی حلقش بریزید؟ چنین قانونی حتی اگر وضع شود، واقعا قابل اجراست؟"

وزیر دادگستری می گوید به طور کلی برخلاف گذشته که روحانیون می گفتند دخترها باید ۵-۶ سال زودتر از پسرها  از ۹ سالگی روزه بگیرند، الان بیشترشان سن روزه گرفتن دختر و پسر را برابر می دانند و حتی در خانواده های متعصب هم، اقلیت کوچکی ممکن است بخواهند روی بچه های کم سن و سال برای روزه گرفتن فشار بیاورند. با وجود این تاکید می کند که "لازم است مسئولان مدارس حواسشان به بچه های همین اقلیت کوچک هم باشد و اگر معلوم شد شد که دارند با فشار آوردن روی آنها به سلامتشان صدمه می زنند، علیه این خانواده ها شکایت قضایی کنند".

رئیس جمهور از ابتدا تا انتها در بحث دخالتی نمی کند و به نظر می رسد حواسش جای دیگر است. تا آنجا که من می‌دانم به شدت از بابت تهدید تروریستی فدائیان اسلام نگرانی دارد.

بقیه جلسه هیأت دولت، به توضیحات وزیر کشور در مورد تمهیدات این وزارتخانه در ماه رمضان سپری می شود. به تمام نیروهای پلیس آماده باش داده شده تا جلوی عملیات احتمالی فدائیان اسلام گرفته شود که تهدید کرده اند به عرضه کنندگان و مصرف کنندگان علنی الکل در ماه رمضان حمله می کنند. قرار شده هم وزارت کشور و هم وزارت اطلاعات، کنترل ارتباطات اینترنتی مظنونین به تندروی و همین طور کنترل نامحسوس اماکن ریسک‌ دار - چون رستوران هایی که نوشابه الکلی عرضه می کنند - را بیشتر کنند.

وزیر کشور می گوید گذشته از آماده باش در مقابل تهدیدهای تروریستی، نیروهای پلیس تلاش خواهند کرد تا "تنش میان اقلیت روزه دار و اکثریت مردم که روزه نمی گیرند حداقل باشد". امیدواریم این ۳۰ روز به خیر بگذرد.


برای مطالعه فصل های اول تا نهم کتاب "ایران سکولار؛ سال ۱۴۲۹" اینجا را کلیک کنید.


 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}