نام: حسین رونقی ملکی 

 

سابقه حرفه‌ای: وبلاگ نویس، فعال حقوق بشر و عضو کمیته مبارزه با سانسور در ایران

اتهام: اقدام علیه امنیت ملی، عضویت در کمیته مبارزه با سانسور در ایران و توهین به رهبری و رئیس جمهور

حسین چهاردهم تیرماه ۱۳۶۴ در ملکان واقع در آذربایجان شرقی به دنیا آمد. او که با اسم مستعار «بابک خرمدین» در حوزه برنامه نویسی و فیلترینگ صاحب نظر بوده، در رشته نرم افزار کامپیو‌تر تحصیل کرده است. رونقی ملکی از معترضان به نتایج انتخابات سال ۱۳۸۸ بود. اولین بار حسین روز بیستم آذرماه سال ۱۳۸۸ در خانه پدری‌اش توسط نیروهای امنیتی و سایبری سپاه پاسداران همراه با برادرش حسن بازداشت شد. هر دوی آن‌ها را به بند دو زندان الف وابسته به سپاه پاسداران منتقل کرده و تحت فشارهای شدید فیزیکی و روانی برای اعتراف قرار گرفتند این در حالی بود که برادر حسین هیچ گونه فعالیت سیاسی یا سایبری نداشت و فقط برای تحت فشار گذاشتن او بازداشت شده بود.

برادرش بعد از تحمل یک ماه مشقت بار در انفرادی بند دو الف با وثیقه ۸۰ میلیون تومانی آزاد شد اما حسین مدت ۱۳ ماه را در سلول‌های انفرادی بند دو الف سپاه باقی ماند تا شاید به اعترافات تلویزیونی بر علیه خودش راضی شود. سلامتی حسین که پیش از آن از بیماری نارسایی کلیه رنج می‌برد، در زندان به علت فشارهای وارد شده و عدم پیگیری درمانش رو به وخامت گذاشت و با اینکه پزشکی قانونی تایید کرده بود که بایستی برای پیگیری روند درمانش مرخصی بگیرد، اما قاضی پرونده و سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی نسبت به این مسئله مقاومت کردند و همین امر باعث شد او یکی از کلیه‌هایش را در زندان از دست بدهد.

درگذشت آرش ارکان، یکی دیگر از بازداشت شدگان بعد از وقایع انتخابات در زندان که بیماری مشابه بیماری حسین رونقی داشت و به علت کم توجهی زندانبانان در زندان درگذشت، باعث نگرانی جامعه حقوق بشری و خانواده اش نسبت به وضعیت او شد، به شکلی که خانواده‌اش در دفعات مختلفی آن‌ها را مسئول جان حسین معرفی می‌کردند و بسیاری از شخصیت های بین المللی و فعالان حقوق بشری خواهان آزادی او شدند. او در آن روزهایی که بیماری اش رو به وخامت گذاشت، در دو نوبت در تیرماه و مردادماه سال ۱۳۹۰ خطاب به دادستان تهران نامه نوشت و نسبت به شرایط دشوار فیزیکی‌اش هشدار داد و گفت که شرایط دسترسی به دارو، تغذیه مناسب و کلینیک تخصصی برایش فراهم نیست و همین مسئله وضعیت فیزیکی و سلامتی‌اش را به سوی شرایط وخیم و خطرناکی سوق داده و او به حکم وجدان و عقل در برابر به خطر افتادن سلامتی‌اش سکوت نمی‌کند.

او پیش از آن نیز در چند نوبت دیگر در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی اش دست به اعتصاب غذا زده بود، یک بار در روز سوم خردادماه سال ۱۳۸۸ به خاطر اعمال این فشار‌ها در زندان اوین اعتصاب کرد که همزمان با او، مادرش نیز در اعتراض به بی‌خبری از وضعیت حسین که به انفرادی منتقل شده بود، تا دو هفته با او همراهی کرد. پس از آن هم مجددا در مرداد ماه‌‌ همان سال در اعتراض به فشارهای اعمال شده برای تن دادن به اعترافات تلویزیونی بر علیه خودش دست به اعتصاب غذا زده بود. در وبلاگ «واقعیت‌های زندگی» دلنوشته‌هایی از حسین درباره همان روزها هست که بعدها در روزهای مرخصی خطاب به بازجویش نوشته: « روز اول به من گفتی ما چهل و هشت ساعت بیشتر تو را نگه نمی‌داریم، فقط با ما باش! گفتم من شش ماه می‌مانم ولی خودم می‌مانم! دروغ گفتی ۱۳ ماه مرا در بند امنیتی و انفرادی نگه داشتی! به هنگام حکم دادن گفتی که بیشتر از ۲ سال به تو حکم نمی‌دهیم! گفتم من برای ۶ سال آماده‌ام! دروغ گفتی به ۱۵ سال حبس تعزیری محکومم کردی! مریض بودم، گفتی می‌بریمت بهترین بیمارستان تهران و خودمان درمانت می‌کنیم! گفتم چند وقتی به من فرصت دهید سلامتیم را بدست آورم دوباره در اختیار شما هستم! دروغ گفتی مثل همیشه. مرخصی بودم، گفتی هدف ما متلاشی کردن ایران پروکسی بود که این کار را کردیم تو دشمن ما نیستی و می‌دانیم که حکم ۱۵ سال برای تو زیاد است تو را زندان نمی‌بریم. گفتم شما تعیین می‌کنید چه اتفاقی برای من بیفتد! دروغ گفتی و مرا دوباره به بند می‌کشی! »

پرونده حسین رونقی ملکی برای رسیدگی به شعبه بیست و ششم دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی فرستاده شد و در شهریور ماه سال ۱۳۸۹ و بعد از یازده ماه حبس موقت برای او قرار وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی صادر شد اما قاضی پرونده از آزادی حسین جلوگیری کرد. سرانجام قاضی پرونده او را به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم کرد و او در مهرماه سال ۱۳۸۹ در اعتراض به حکم صادر شده دست به اعتصاب غذا زد که این بار وضعیت جسمی خطرناکی پیدا کرد و باز هم سر وکارش به بیمارستان افتاد. حسین به حکم دادگاه بدوی اعتراض کرد اما در آذرماه سال ۱۳۸۹ این حکم از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر نیز تایید شد و او از بند دو الف زندان سپاه به بند ۳۵۰ اوین منتقل گردید. حسین روز دوازدهم شهریورماه سال ۱۳۹۳ از زندان اوین آزاد شد گر چه هنوز مشخص نیست که او برای ادامه معالجاتش به مرخصی آمده یا اینکه با بخشودگی بخشی از دوران محکومیتش از زندان آزاد شده است.

 

 

 

در طول چهار سال گذشته، روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان از مهم ترین قربانیان آزادی بیان در ایران بوده اند. احکام قضایی ناعادلانه و غیرشفاف علیه آنها صادر شده و حکومت سعیکرده امکان و امنیت کاری آنها را به حداقل برساند. ایران وایر در مجموعه ای مفصل می کوشد با روایت سرنوشت اهل رسانه که در طول سال های گذشته گرفتار آزارهای قضایی و امنیتی حکومت ایران شده اند، پرونده ای برای ثبت در حافظه تاریخی رسانه ها و سیاست فراهم آورد. 

این پرونده در دو بخش انگلیسی و فارسی منتشر می شود. گام نخست به قربانیان پس از انتخابات 88 می پردازد. گام دوم به قربانیان پس از انقلاب 57 اختصاص دارد و در گام سوم به روزهای پیش از انقلاب اسلامی باز می گردیم.

ما در حال تکمیل کردن اطلاعات افراد هستیم. اطلاعاتی که در هر بخش منتشر می شود، اطلاعات نهایی و تایید شده ایران وایر محسوب می شوند ولی به منزله همه اطلاعات موجود نیستند. ممکن است شما به عنوان مخاطب و یا یکی از قربانیان سال های اخیر، اطلاعات بیشتری داشته باشید، می توانید در این مسیر ما را برای کامل کردن این مجموعه یاری کنید. در این زمینه اگر پیشنهادی برای بهتر شدن روند انتشار و یا افزایش دقت و جامعیت اطلاعات مربوط به هر یک از افرادی که از این پس در این مجموعه نامشان اعلام می شود، دارید، می توانید با این پست الکترونیک در تماس باشید:

[email protected]

این مجموعه اکنون در وب سایت خبرنگاری جرم نیست http://www.journalismisnotacrime.me/

در دسترس همگان است. ایران وایر امیدوار است انتشار این مجموعه یک گام مقدماتی در مسیر تدوین و ثبت اسناد حقوق بشری مربوط به ایران باشد. امری که امروزه فعالان مدنی، سیاسی و حقوق بشری بیش از هر زمان دیگر به آن نیازمند هستند و باید در مسیرش بکوشند.

 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}