یک طوفان توئیتری که به تازگی راه افتاد و در حمایت از حقوق شهروندان بهائی بود، با استقبال گسترده نهادها و فعالان حقوق بشری و کاربران شبکه های اجتماعی رو به رو شد. کاربران با حدود بیست هزار توئیت به روایت انواع فشارها و محدودیت های زندگی پیروان این آئین پرداختند.

یکی از تکان دهنده ترین روایت ها، داستان اعدام «مونا محمودنژاد» نوجوان شانزده ساله بهائی بود که پس از ماه ها بازداشت انفرادی به دلیل اعتقاد مذهبی اش به دار آویخته شد. بازداشت این نوجوان شانزده ساله به نوشته خواهرش،شب امتحان «زبان انگلیسی» او و در حالی که پای درس و مشق بود، صورت گرفت.

خواهر «مونا» در این رشته توئیت توضیح داده که جان خاله و پدربزرگش هم دقیقا به همین دلیل در دهه شصت گرفته شده و قبر پدرش که او هم سال‌ها پشت میله‌های زندان بوده، از سوی جمهوری اسلامی تخریب شده است. خواهر «مونا محمودنژاد» برای نخستین بار بود که از این سرگذشت تلخ در شبکه های اجتماعی نوشت و واکنش گسترده رسانه ها و کاربران توییتر را برانگیخت.

«شادی بیضایی» دیگر شهروند بهائی روایت خود را با انتشار دو عکس که با فاصله پنج سال گرفته شده بودند،م نتشر کرد. عکسی از اوایل دهه پنجاه شمسی که پدرش را با چهره‌ای خندان نشان می دهد و تصویری دیگر که چهره خسته و غمگین‌اش را بعد از انقلاب و با شروع فشار بر بهائیان نمایانده است.

«پویا اولادی» از صحبت های «محمود صادقی» نماینده مجلس نوشت که محرومیت از تحصیل پیروان این آئین در جمهوری اسلامی را مورد انتقاد بود.او در ادامه با اشاره به حکم پنج سال حبس همسر خود «نگین قدمیان»، به دلیل تدریس در دانشگاه خانگی بهائیان، تناقض در گفتار و رفتار مسئولان جمهوری اسلامی را نشانه گرفت.

«حسن شریعتمداری»، فعال سیاسی مخالف جمهوری اسلامی هم به ناچیز بودن واژه «تبعیض» برای توصیف آن چه بر بهائیان در جمهوری اسلامی رفته اشاره کرد. به نظر او محرومیت‌ها و فشارهای متعدد بر پیروان این آئین بیشتر به «انکار» انسان بودن آن‌ها شبیه است:«جامعه ایران و بخش مذهبی ما،از این رفتار شرم آور جمهوری اسلامی فاصله بگیرد.»

یکی دیگر از توئیت‌هایی که در این طوفان با هشتگ «زندگی در تبعیض» بسیار مورد توجه قرار گرفت، توئیت «محمد جواد اکبرین» روشنفکر دینی بود که «اعتراض بدون لکنت به نقض حقوق بهائیان» را «ترازوی انسان بودن» دانست.

کاربری به نام «آتیش» به تعطیلی محل کسب پدرش به دلیل اعتقاد به آئین بهائیت اشاره کرد: «پدرم از نوجوانی کار می کرد. سی سال در حرفه‌اش شرافت‌مندانه تلاش کرد و حتی یک بار شکایتی از جایی و کسی نداشت. چند سالی است با کارش خداحافظی اجباری کرده،چون اطلاعات محل کسب‌اش را پلمپ کرده.»

بخش دیگری از توئیت‌های کاربران، به فشارهای اجتماعی بر بهائیان اشاره داشت؛ بخش های از مردم که به دلیل تعصب مذهبی، در کوچه و خیابان بهائیان را مورد آزار و اذیت قرار می دهند.

«فارِس رحمانیان»، کسی که در ایران به دلیل بهائی بودن از تحصیل دانشگاهی محروم شد،به توهین‌های هم کلاسی‌های خود در دوران مدرسه اشاره کرده است. او روایت کرده که « کتکش می‌زدند و می‌گفتند: سیب بهتر از گلابی، سگ بهتر از بهائی.»

«نیوشا بدیعی» هم مثل خیلی‌های دیگر،به اعتقاد برخی متعصب های مذهبی در مورد «نجس» خواندن پیروان آئین بهائی اشاره کرده و در خاطره‌ای از دوران مدرسه نوشته:«در تمام جشن‌های مدرسه چون در نمازخانه برگزار می شد،اجازه ورود نداشتم.»

یکی دیگر از کاربران، به حمله همسایه‌های پدربزرگ خود با «سنگ» به پدربزرگ بهائی خود اشاره کرده و نوشته است:«پدربزرگ سال‌ها در تبعید زندگی می‌کرد و هر وقت به شهر خودش برمی‌گشت،از ترس سنگ زدن در و همسایه شبانه رفت آمد می‌کرد، وقتی سال ۱۳۵۰فوت کرد به سنگ قبرش هم رحم نکردند.»

کاربری به نام «جینی برای همیشه» هم باز روی همین موضوع دست گذاشته است:«سالی که با رتبه سه رقمی کنکور قبول شدم، یه دختر بهایی با رتبه 113 ریاضی از تحصیل محروم شده بود سر کلاس ادبیات این بحث رو مطرح کردم؛جواب استادمون تا مغز استخونمو سوزوند. (گفت) تو حاضری با کسی که نجسه هم اتاقی بشی که بعد از هربار دست دادن باهاش مجبور باشی غسل کنی؟»

«شلدون» باز هم به آزار کودکان بهائی در مدرسه از سوی معلم و هم کلاسی اشاره کرده: «دختربچه بهایی چهارم دبستانی شاگرد مادرم بود.می‌گفت شرمنده‌ست از رفتار بعضی شاگردهایش که با این بچه بازی نمی‌کنند و دخترک دلیلش رو نمی‌فهه.»

اما تأثیر فعالیت‌هایی چون طوفان های توئیتری در اعتراض به فشار بر بهائیان در ایران چیست؟ آیا آگاهی رسانی در این مورد در این سال‌ها به بهبود وضعیت زندگی آن‌ها کمکی کرده است؟

این سوال‌ها را با «آتیش» کاربری که بهائی است و در این طوفان توئیتری هم شرکت داشته مطرح کردیم. به نظر او مهم‌ترین کارکرد این فعالیت‌ها در شبکه‌های اجتماعی،شکستن تابوی صحبت از حقوق شهروندی بهائیان در جمهوری اسلامی است. او معتقد است، در چهل سال گذشته حکومت با حبس و محروم کردن بهائیان از انواع حقوق خود،آنها را از جامعه جدا کرده است.

از آن سو نیز، دیگر فعالانی که در مقابل این روند اعتراض کنند،با مجازات‌های سنگین رو به رو شده‌اند و به این ترتیب، صحبت کردن از فشار بر بهائیان به یک «تابو» تبدیل شده است: «البته انعکاس صرف فشار بر بهائیان این خطر را هم دارد که از آن‌ها تنها شهروندانی مظلوم بسازد؛ در حالی که ما اصلاً چنین چیزی نمی‌خواهیم. رسانه‌ها باید در کنار انتشار این اخبار،به صورت ایجابی در مورد حقوق شهروندی بهائیان اطلاع رسانی  و از مسئولان بابت محقق شدن آن‌ها مطالبه کنند.چند خبرنگار و روزنامه نگار داخلی و خارجی با مسئولان مختلف درر مورد فشار بر بهائیان گفتگو کرده و از نقش آن‌ها در این مورد پرسیده است؟ تعداد آن‌ها بسیار کم است. هنوز دفاع از حقوق بهائیان، چه در بین مخالفان و چه در بین موافقان وضع موجود به یک گفتمان قوی تبدیل نشده است.»

این شهروند بهائی درباره آزار هم‌کیشان خود از سوی برخی شهروندان دیگر می گوید:« هر چند این فشارها هنوز هم وجود دارد امّا به نظر من شدت آن‌ها نسبت به سال‌های قبل بسیار کمتر شده است. هر چند هنوز بعضی اعتقاد دارند ما «نجس» هستیم، یا شماری فکر می‌کنند ما با محارم خود ازدواج می‌کنیم، امّا رشد اطلاع رسانی باعث شده میزان این اتهامات نسبت به قبل بسیار کمرنگ‌تر شود.»

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}