(قسمت دوم)

روزهای اول همه‌چیز در تعریف و تمجید خلاصه می‌شد. در آسیا (به ویژه آن روزها) نامی بزرگ‌تر از «کارلوس کی روش» در فوتبال وجود نداشت. پس طبیعی بود که «پرویز مظلومی» به «ایسنا» بگوید کی روش همان جوان‌گرایی در پرتغال را این جا هم ادامه بدهد و یا «مجید جلای» مدعی شود که مربی بزرگ یعنی کی روش.

اما وقتی کارلوس نام دستیارانش را اعلام کرد، ورق برگشت؛ «خوزه سیموئز» و «دن گاسپار» از پرتغال، «میک در مورت» از امریکا و «امید نمازی» از ایران. نه نشانی از «علیرضا منصوریان» در این لیست بود، نه «هومن افاضلی» و یا «اکبر محمدی».

همین سه نفر که اصلی‌ترین گزینه‌های فدراسیون برای دستیاری کی روش بودند، هرگز مقابل او موضع نگرفتند اما سیل انتقادات نه تنها بعد از معرفی شدن امید نمازی که بعد از اولین لیست مدعوین تیم ملی اعلام شد. مجید جلالی خردادماه سال ۹۰ در برنامه تلویزیونی «۹۰» گفت: «آقایان دارند تلاش می‌کنند کسانی که پاسپورت امریکایی دارند را به ایران بیاورند.» اشاره او به امید نمازی و همین طور «افشین قطبی» بود.

در اولین لیست کی روش که 30 اردیبهشت سال ۹۰ اعلام شد، چنین بازیکنانی را می‌دیدیم: «ایمان مبعلی، محمد نصرتی، قاسم دهنوی، مصطفی سیفی، محمد غلامی، حسن رودباریان، ابراهیم میرزاپور، پژمان نوری، سعید دقیقی، بهادر عبدی، مرتضی کاشی و علی کریمی.» کمی بعد «فرهاد مجیدی» را هم فراخواند؛ یک تیم پیر! لای همین نفرات هم مثلاً می‌شد «امید ابراهیمی» یا «مهرداد پولادی» را دید.

اما اولین چالش‌های جدی زندگی کارلوس کی روش در ایران از مردادماه سال ۹۰ شروع شد؛ از وقتی «محمود احمدی‌نژاد» مجبور شد سازمان تربیت‌بدنی را براساس حکم مجلس شورای اسلامی به «وزارت ورزش و جوانان» تغییر دهد. «علی سعیدلو» که سعی کرده بود با صرف بودجه‌هایی هنگفت و استخدام مربیانی بین‌المللی مانند «کارلوس کی روش» و «خولیو ولاسکو» (بهترین مربی تاریخ والیبال جهان از نگاه فدراسیون جهانی والیبال) پایگاهش را در وزارت تازه تأسیس محکم کند، به دستور احمدی نژاد کنار رفت و «محمد عباسی» در رأس کار قرار گرفت.

محمد عباسی مرداد سال ۱۳۹۰ از مجلس ایران رأی اعتماد گرفت، به اتاق وزارت وارد شد و در اولین اقدام، درخواست مرور و مطالعه قرارداد ولاسکو و کی روش را به فدراسیون‌های والیبال و فوتبال داد. بعد از یک مرور ساده، محمد عباسی خطاب به علی کفاشیان در جلسه امور مشترک فدراسیون‌ها گفته بود: «این قراردادِ مربی است یا ترکمانچای؟» از همان روز، اصطلاح قرارداد ترکمانچای به ادبیات منتقدانش اضافه شد.

محمد عباسی را می‌توان اولین منتقد دولتی کی روش دانست. اما چه بندهایی در قرارداد او حساسیت برانگیز بودند؟

براساس قرارداد کی روش، او سالیانه حق برخورداری از ۹۰ روز مرخصی و سفر به خارج از ایران را دارد. در قرارداد کی روش قید شده است که برآورده نشدن امکانات سخت‌افزاری تیم ملی تا سه ماه پس از درخواست کتبی او از فدراسیون فوتبال، به معنی فسخ قرارداد خواهد بود. در قراردادی که علی سعیدلو و علی کفاشیان آن را امضا کردند، دستمزد سالیانه کی روش دو میلیون یورو تخمین زده شد که در صورت صعود ایران به جام جهانی فوتبال، باید ۱۵ درصد از پاداش مالی فیفا (۸ میلیون دلار) به او تعلق می‌گرفت.

قرارداد کی روش فدراسیون فوتبال ایران را ملزم می‌کرد طی سه ماه برایش منزلی مسکونی براساس سلیقه شخصی او در تهران پیدا کند اما نکته قابل تأمل این جا است که کی روش بیش از یک سال در هتل المپیک اسکان داشت. دلیلش را می‌توان در تلاش یک عضو بلندپایه فدراسیون فوتبال برای دریافت حق دلالی از قرارداد کی روش دانست.

مدیر یک آژانس مسافرتی به خبرنگار روزنامه خبرورزشی گفته بود که یکی از مدیران فدراسیون فوتبال که وظیفه تأمین مسکن کادر فنی تیم ملی را داشته، به او پیشنهاد بالا بردن قیمت یک منزل ویلایی در شهرک غرب را داده بود تا مبلغ اضافه، میان آن دو نصف شود. کی روش خواهان اتمام هر نوع همکاری این مدیر با تیم ملی ایران شد.

موارد این‌چنینی، قرارداد کی روش را از دیدگاه اولین وزیر ورزش دولت محمود احمدی نژاد، به قرارداد ترکمانچای متشابه می‌کرد. روزهای نه‌چندان دل‌نشین سرمربی پرتغالی از همین روزها آغاز شد.

محمد عباسی اسفند سال ۹۰ پس از تساوی دو بر دو ایران مقابل قطر، ابتدا به خبرنگاران گفت: «انتظار من این بود که پیروزی را حفظ کنیم. مساوی با قطر به نظر من با شکست فرقی ندارد.»او سپس به رخت کن تیم ملی رفت و خطاب به «کارلوس کی روش» گفته بود: «این نتیجه‌ای که شما گرفتید، شائبه برانگیز است.» همان روز با تساوی ایران مقابل قطر، بحرین حذف شد و قطر به همراه ایران به دور نهایی صعود کرد. کنایه وزیر، خشم کی روش و بیرون رفتن او از رخت کن را به همراه داشت.

عباسی البته متخصص در بیان جملاتی تاریخی بود. خرداد سال ۹۱ در گفت‌وگو با تابناک گفت: «در این چندماهه اخیر متوجه شده‌ام که هم اکنون عمه و یا کفش بازیکن و مربی تیم ملی برای برخی رسانه‌ها بیش از مسایل جوانان اهمیت دارد.»

در روزهایی که کی روش تغییر نسل را آرام‌آرام در تیمش آغاز کرده بود، «محمد مایلی کهن» به همراه «جلال چراغپور» در اتاق «حمید سجادی» برای برکناری کارلوس کی روش در آخرین روزهای قرارداد یک ساله‌اش جلساتی برگزار کردند.

حمید سجادی آن روزها، معاون اول وزیر ورزش و جوانان بود. در ورزش ایران انگار رسم است که همیشه یک سجادی برای برکناری کی روش تلاش کند. یک سجادی که همیشه هم معاون اول وزیر است. حالا حمید باشد در دولت محمود احمدی‌نژاد یا نصرالله در دولت حسن روحانی، فرقی در اصل مأموریت ندارد.

کی روش اما با آغاز سال ۹۱ نسل را آرام‌آرام تغییر داد. مهرداد پولادی که یک بار از زبان «امیر قلعه‌نویی» شنیده بود به درد فوتبال نمی‌خورد، با یک تغییر پست ساده، از هافبک هجومی به بهترین دفاع چپ ایران بدل شد. «پژمان منتظری» در قلب دفاع قرار گرفت، «اشکان دژاگه» و «رضا قوچان نژاد» هم آمدند.

بزرگ‌ترین دست آورد فوتبال ایران از کی روش همین قبول حضور ستاره‌ها در تیم ملی ایران بود. اشکان دژاگه یک بار در زمان مربی گری امیر قلعه نویی در تیم ملی، دعوت او را برای حضور در ایران رد کرد. خود امیر همان سال ۹۱ به «رادیو جوان» گفت: «من از آقای دژاگه گله‌دارم. ما دعوت کردیم و ایشان قبول نکرد، حالا که آقای کی روش گفتند بیا، آمد.»

کارلوس به‌صورت مستقیم با اشکان دژاگه و رضا قوچان نژاد گفت‌وگو کرد. همان‌طور که خودش شخصاً به ژاپن رفت و با «آریا جسور هاسه گاوا» و خانواده‌اش برای حضور او در ایران مذاکره کرد. «آریا» از پدری ایرانی و مادری ژاپنی به دنیا آمد. او یک ستاره ایرانی-ژاپنی بود که به دلایلی نمی‌توانست ملیت ایرانی را قبول کند؛ مهم‌ترینش، مخالفت مادر بود.

کی روش داشت ستاره‌های ایرانی زاده شده یا کوچ کرده از ایران در سراسر جهان را کشف می‌کرد و وزارت ورزش برای خروج او سناریو می‌نوشت.

ادامه دارد...

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}