این یادداشت را شاید به رسم معمول باید با تایید بر باورم به در مظان اتهام بودن اقدامات یک فرد شروع کنم. خواننده عزیز! اما از روزهای دهه شصت از آن مقدمه های طولانی سلام و درود بیزار بوده ام. امیدوارم آنقدر به من حسن ظن داشته باشید که فکر نکنید نادرستی و ناراستی را درست می پندارم. شاید این از ویژگیهای صحبت درباره اقتصاد و فعالیت اقتصادی در جامعه ما باشد که از همان اول اسیر ایدئولوژی و ارزشهای متداول بحثهای روشنفکریست. خدا نکند کسی فکر کند که آدم از سرمایه داری دفاع می کند. اما خوب این یادداشت درباره در دفاع از سرمایه داریست و در مذمت دشمنی ما با سرمایه داران.

بابک زنجانی هم عازم زندان شد.  سرنوشت شرکتهایش در ایران و تاجیکستان دچار ابهامند و حتی بعضی از شرکتهای او تعطیل شده اند و فعالیتهایشان معلق گشته اند. صدها نفر نیروی کار این شرکت انتظار پر از دلهره ای را شروع کرده اند تا عاقبت او معلوم شود.  در جامعه ای که اگر "بالای سر کار نباشی کار رفته است" طرف دیگر سکه این است اگر کارفرما را بگیرند کسی نیست که دستمزد کارگر را بدهد. البته در جمع روشنفکران ما که بطور سنتی و عرفی طرفدار رنجبران و زحمتکشانند، این روی دیگر سکه معنا ندارد. اگر سرمایه نباشد و کارآفرینی در کار نباشد کارگری هم نخواهد بود که حقوقی داشته باشد یا محق به دریافت دستمزدی باشد. اما چه می شود کرد که در تفکر اجتماعی رابطه ای بین دستمزد و ارزش کار انجام شده وجود ندارد. و نظام بازار در جامعه ما از همان ابتدا دچار گسست است.

در دفاع از بابک زنجانی چند نفری نوشته اند و صحبت کرده اند. استدلال ایشان این است که به هر حال در یک دوره بحرانی اقتصادی، بحرانی که تحریمها برای کشور ایجاد کرد، بابک زنجانی و امثال او به کمک اقتصاد ایران و دولت کشور آمدند تا مبادلات اقتصادی و چرخه تجارت کشور پا برجا بمانند. راست می گویند. بابک زنجانی از یک فرصت نادر اقتصادی در کشور استفاده کرد و توانست به ثروت خود بیفزاید. بنظر می رسد آدم خوش فکری هم هست. علاوه بر فعالیت اقتصادی در پروژه های سینمایی هم سرمایه گذاری کرده است و یکی از شرکتهایش گوی سبقت را در بازاریابی و آگهی دادن از بقیه شرکتها ربوده است. بنظر می رسد با بیش از یک نفر در تماس است و حلقه اجتماعیش منحصر به وابستگان به قدرت نیست بلکه شامل ورزشکاران، هنرمندان، کارگران و تحصیلکردگان جامعه هم می شود. اما سوال درباره ارزش خدمات او، که بنظر می رسد بطور مکفی جبران شده اند، و شیوه مدیریتی او نیست. بلکه سوال این است: آیا روش کسب تحصیل ثروت توسط او مشروع بوده است؟

جواب این سوال ساده نیست. شاید شما بگویید نه، شیوه ای که او بوسیله آن کسب ثروت کرده است مشروع نیست. در درجه اول او از یک بحران اقتصادی و از فرصت ناشی از تحریمهای بین المللی کشور استفاده کرده است و توانسته است با استفاده از امکانات و تسهیلاتی که در اختیار سایر ایرانیان نیست فعالیت اقتصادی داشته باشد. در نتیجه بهره برداری از این مزایای نسبی ثروت او مشروع نمی باشد. البته خود این جای سوال دارد که کلا در کشور ما کدام ثروت مشروع به شمار می آید و کدام سرمایه دار خوشبخت را ما صاحب به حق ثروتش می شماریم.

دیگر همه می دانند که در کوران انقلاب و سالهای بعد از آن به بهانه عدالت اجتماعی و مبارزه با ثروتهای بادآورده چه حقها که پایمال نشد. مردانی مانند محمد تقی برخوردار و عبدالرحیم جعفری تا پای مرگ کوشیدند شرکتهای خود را از غاصبانشان پس بگیرند ولی حتی با رای موافق دادگاههای ایران راه بجایی نبردند و با دلی شکسته و سری پر از حسرت تن به خاک سپردند. آدمهایی مانند ستاره فرمانفرماییان را سرایدارهایشان از خانه هایشان بیرون کردند و روانه یک زندگی معمولی در تبعید کردند تا بدانند که تلاشهایشان آنها را محق به مالشان نکرده است. طنز آمیز است:  تنها نکته مشترک نظام فعلی حاکم و مخالفان و منتقدانش مخالفت با سرمایه داری و سرمایه دار است. از نظر همه زندان حق سرمایه دار و مصادره تنها عاقبت متصور برای سرمایه اوست. در نتیجه بابک زنجانی اگر از راه دیگری هم رفته بود با این حجم سرمایه و فعالیت در نهایت سر از زندان اوین در می آورد و ما به بهانه دیگری محکومش می کردیم.

جالب است که برای ما راه کسب سرمایه مهم نیست، چون همیشه سرمایه داری محکوم است.  راستی چند نفر از ما از خودمان پرسیدیم عبدالرحیم جعفری ثروتش را چگونه کسب کرد؟ یا برادران خیام چگونه موفق شدند؟ چند نفر از ما یک قدم عقب تر می رویم تا شرایط محیط کسب و کار و اقتصاد کشور را هم  در زمان بابک زنجانی ببینیم؟  چشمان حسرت کشیده ما آنقدر اسیر زرق و برق سرمایه و سبک زندگی فرضی سرمایه داران است که برای مغزمان جایی برای اندیشیدن درباره علت و معلول فرآیندهای اقتصادی جامعه باقی نمی گذارد. واقعیت اینجاست که شرایط اقتصادی کشور بعد از تحریمها در نهایت یک بابک زنجانی تولید می کرد و البته دهها نفر مانند او را بوجود آورده است. و بابک زنجانی تنها یک اسم در لیست کسانیست که در سالهای گذشته به بهانه تحریمها وارد فعالیتهای اقتصادی شدند و به ثروت اندوزی روی آوردند.

زمانیکه مبادلات بانکی با ایران ممنوع شد حتی دانشجوی ایرانی برای فرستادن مبلغی به ناچیزی پنجاه دلار برای تقاضای پذیرش از دانشگاه مطلوبش دچار مشکل شد. بیشتر از یک مسافر با مبلغی پول برای پسر یا دختر کسی از اقوام به کشور محل سکونتش برگشت تا فقدان مبادلات بانکی را جبران کند. حیات اقتصادی جامعه ای مانند ایران به بهانه تحریمها متوقف نشد ولی مختل شد.  ظهور آدمهایی مانند بابک زنجانی برای عرضه خدمات به این جامعه متقاضی خدمات پولی و بانکی و نفتی کاملا طبیعی بود.

 مقصر اصلی بابک زنجانی نیست. مقصر دولت و دولتمردانی هستند که سرمستانه کشور را به محاصره کشاندند و بعد برای آنکه نشان دهند تحریمها کاریشان نکرده است سراغ نامجویانی مانند زنجانی رفتند. اما امروز آنها این روزها مصون از اتهام یا در خانه نشسته اند یا در جامه دادستان به مواخذه امثال او مشغولند تا دادخواهی کنند. آدمهایی مانند زنجانی به دیوارهای سلول نگاه می کنند و نمی دانند بر سر کارمندانشان، پروژه هایشان، دفاترشان و شرکتهایشان چه خواهد آمد. آنها و نه دولت یا دولتمردان مسوول این جمع از آدمها هستند. و ما ساده دلانه فکر می کردیم که تحریمها یعنی سفت کردن کمربندهایمان.  

کار بابک زنجانی شاید قانونی نبوده است و شاید حتی مشروع نباشد، ولی در فضای خاکستری ناشی از سیاستهای ماجراجویانه دولت و با تایید دولتمردان وقت صورت گرفته است.  درست است کار  بابک زنجانی قانونی نبوده است  به یک دلیل ساده: چون دیگر کار قانونی میسر نبوده است. امروز به زندان انداختن او تنها یک راه گریز از اتهام در برابر افکار عمومی برای مسوولان واقعی رویدادهای اقتصادی سالهای گذشته است. کسانی او را در زندان می خواهند که با مردم فریبی کشور را به دام تحریمها انداختند و بعد کنار ایستادند و بعضیهایشان حتی از آدمهایی مثل زنجانی حق حسابی هم گرفتند. امروز که فصل جدیدی شروع شده است قربانی کردن بابک زنجانی و امثال او برای تطهیر ایشان است  و نه برای اصلاح امور.

باورم نمی شود که این نوشته به اینجا رسیده است: ولی اگر محمود را نمی برید، بابک را نباید ببرید. بابک زنجانی محصول شرایطی بود که آن دولت ایجاد کرد نه عامل آنها. گناه او  طلب سود است و کیست از جمع ما که گناهکار نبوده باشد. بس است محکوم کردن آدمهایی که از شرایط موجود بهره می برند تا بانیان آن شرایط را فراموش کنیم. بابک زنجانی را باید بر صندلی متهم نشاند ولی بعید است عدالت واقعی  او را برای ثروتش محکوم کند.


{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}