«آب اَنَه بوبورده»

«آب او را برد»

ذهن ما کویر را نمی شناخت، همچنانکه دریا آنقدر حضورش عمیق و سهمگین بود، گویا تمام جهان آب است و انگار بود! انزلی بازیکه ای نم‌دار بود در محاصره‌ی دریا و مرداب.

خشکی‌های در آب گاهی جان می گرفتند؛ گمان می کردی زیر پایت سفت است و می‌رفتی و دیگر بالا نمی ‌آمدی.

دریا عاشق تن‌های سفید صیادان جوان است هنوز

دریا تخت خواب عمیقی‌ست که در آن سوی صبحانه‌اش خاویار سرو می شود.

تیر میخوری و بیدار می‌شوی و اعتصاب می‌کنی و دوباره در تریاک غرق می شوی و می روی

«نوشو رِی» روایت این رفتن های بی بازگشت است. نان امان می گیردت. جماعت فریاد می زنند و او را باز می دارند. سال، سال قحطی است و جان روستا گرسنگی را تاب نمی آورد.

«درختان را ببین که چگونه بغض کرده اند

شبیه ورزایی لنگم

که تیر بر گرده اش فرود آمده انگار

قهرمانی ندارد این قصه

یا دارد و کسی نیست تا قهرمانی نان‌آوری در قحطی را روایت کند

بربری چند شب مانده را سرخ کرد

بچه غاز همسایه را دزدید

از درختان محله ی بالا میوه چید

شام آخر است و جماعت فریاد می زنند

نوشو رِی!

 

متن ترانه :

نوشو ری

شاهین نجفی

دریا طوفانیه تی لوتکا خرابه نوشو ری
دریا طوفانی است و قایق تو خراب، نرو پسر
غم تی ماره بوخور والله ثوابه نوشو ری
غمخوار مادرت باش ،ثواب دارد، نرو پسر
تی مار نگرانه
مادرت نگران است
انه دیل آویزانه
قلبش نگران توست
نوشو ری

نرو پسر

 

مار چوتو تاب بئره ؟
مادر چگونه تاب بیاورد؟
کی خبره بئره؟
چه کسی خبر را به او میرساند؟

 

دار و درختانه بیدین بوک بئردن
درختان را ببین که چگونه بغض کردهاند
شل ورزایه منم توره بوخوره گردن
شبیه ورزای لنگی شدهام که تبر به گردنش خورده است

 

پیله دریا ده امی شین نیه بره
دریای بزرگ دیگر ازآن ما نیست برادر
روس بزا بکاشته اونه به دره

فرزندان روس آن را خریده اند

 

آنه ماره بیدم کار کونه بیجاره مین
مادرش را دیدم که در مزرعه ی برنج کار میکند
گالش به پا شلیته تومان کاسه تیانه خو سر گیره مردومه مین
گالش (کفش روستایی شمال) به پا و دامن روستایی پوشیده و قابلمه وسبد به سر در میان مردم راه میرفت-فروشندگی در بازار

 

مار چوتو تاب بئره ؟
مادر چگونه تاب بیاورد؟
کی خبره بئره؟
چه کسی خبر را به او میرساند؟
........

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}