درون جامعه دردمند و زخمی و پویای ایران، چندی است، نقش روایتگری در شناخت بهتر واقعیت کشف شده و هنرمندانی ظهور کردهاند که بر ارزشگذاری تک روایتها از واقعیت به دیده شک مینگرند و یک رویداد را از نگاه چند راوی نقل میکنند. شاید این جریان هنری نوپدید نیاز جامعهای است که برای تابآوری مصیبتها دیگر نمیتواند با یک روایت سر کند و شاید این جریان ریشهای در خستگی تاریخی از تک روایت منبری داشته باشد. منبر هزار سالهای که افکار عمومی ما را ساخته و ماجرای کربلا را با یک روایت به خوردمانداده است؛ شمر و یزید بی برو برگرد شر مطلق روایت شدهاند و اهل بیت، خیر مطلق. نه در مقام اسطوره که در فرهنگها میتواند پذیرفتنی باشد، بلکه در مقام واقعیت عینی و تاریخی!
ما به پدیده چندروایتی عادت نداریم. منظورم شنیدن چند روایت از یک واقعیت است. گاهی سرگشته میشویم و ترک عادت پریشان حالمان میکند. تماشای فیلم « درباره الی» اصغر فرهادی، جریان نوپدید را بهتر فهمیدنی کرد و پریشانحالی تماشاگر را که منتظر یک نتیجه قاطع از واقعیت بود و به آن دست نیافت، به خوبی نشان داد. بیشک هنرمندان و گزارشگران جوان ایرانی در ادبیات و هنرهای نمایشی این دوران ایران که ما از آن به اجبار دور افتادهایم، به شکلهای گوناگون جریان را فهم و در آثارشان نمایان ساختهاند. از چگونگی آن بی خبریم. ای کاش تریبونهای فرهنگی و مطبوعاتی درون کشور اراده میکردند تا از نمودهای دیگر این نوآوری هنری و فرهنگی و اجتماعی که راه به فستیوال ها ندارند، اطلاع رسانی کنند. بعید است اطلاع رسانیشان مشمول سانسور شود. یادداشت به خلاقیت سینمای اصغر فرهادی با تمرکز بر چندگونگی روایتها نسبت به آن نظر دارد. اثری از او را که در فستیوال کن مورد استقلال قرار گرفته، هنوز ندیدهایم. خبر پیروزی اثر، بر روزهای تاریک و تلخ ما پرتو افکنده. توانستهایم از لا به لای سطور تیره و مرگباری که میخوانیم، تپش قلب هنر ایران را که زنده و خلاق است حس کنیم. این که چرا جوانهای ایرانی با وجود رلمدلهای در دسترس از نسلهای پیشین، فرصت نمی یابند تا استعدادهای نهفته خود را به ظرفیتهای غنی هنری تبدیل کنند، دردناکترین پرسش پیش روست.
حکومت تنگنظر خیابانها را با خون جوانهای معترض به محدودیتها، خونین میکند و هرسحرگاه در اقدامی نظاممند، جوانهای معترض بازداشت شده را به اتهام دروغین جاسوسی، در دادگاههایی که کاریکاتوری از دادگاه است، با حضور وکلایی که برگزیده قضات جنایتکارند به دار میآویزد و احمقانه دست و پا میزند تا القا کند انرژی اعتراضی جوانان ایرانی «منافع ملی» را به خطر انداخته است. انسانهای اشتباهی را به اتهام جاسوسی بر دار میکشد تا جاسوس های درون حکومت از نگاه مردم دور بمانند. حکومت تنگ نظر، که میتوانست اولویت را به بالیدن جوانها بدهد، افتاد روی منابع ثروت و راهزنی کرد، هرآنکس را که معترض شد یا کشت یا به حاشیه راند و آواره ساخت. اولویت حکومت در این ۴۷ سال، بذل و بخشش درآمد ملی در جمع دستهجات باورمند به اوهام اسلام سیاسی در جهان بوده است. توانمندی جوانان تجددگرای کشور ، دختر و پسر، در اولویت نبوده است. جمعی وفادار بی چون و چرا در نهادهای زیر مجموعه ولایت فقیه، به رفاه رسیدند و برخی از تحصیلکردههای غرب را با امتیازات بالا به همکاری مشورتی با نهادهای راهزن حکومتی دعوت کردند و از دانش آنها به زیان منافع ملی کشور بهره ها برده و میبرند. اینک کار از این حرف و نقلها گذشته، آخرین قتل عام در دی ماه ۱۴۰۴ و اعدامهای روزانه، نه تنها جمعیت بزرگی از ایرانیان را به خاک و خون کشیده، بلکه جایی برای ثبات حکومت تبهکار باقی نگذاشته تا بتوان از آن انتظاری داشت برای بازنگری در رویکردها و سیاستگذاری های جاهلانهاش. امروز تنها امید و انتظار مردم، این است که زحمت را کم کنند و بیش از این جانها را نستانند و پای جنایتکاران متجاوز جهان را به جغرافیای ایران باز نکنند. آنچه در بالا آمد بهانهای بود تا بتوانیم قد و قواره تاثیرگذار انسانهایی با مشخصات اصغر فرهادی را در آیینه شرایطی که در آن بالیدهاند، بهتر ببینیم. این چند روز نام اصغر فرهادی از دو زاویه سر زبانها افتاد. هرگاه شیوه خودش را در روایتگویی تقلید کنیم، با دو روایت به کلی ناهمگون از او نزد ایرانیان رو به رو می شویم. این دو روایت، نه تنها اصغر فرهادی که بسیار چهرههای فعال درون کشور یا بالیده درون کشور و پرتاب شده به بیرون کشور را شامل میشود.
روایت یکم
ماندگاری اصغر فرهادی در کشور و شکیبایی او در رویارویی با محدودیتها و فساد حکومتی و سانسور، به نتایج هنری درخشانی منجر شده. نتایجی که علاوه بر افتخار فردی، افتخار ملی با خود به ارمغان آورده. البته ذرهای از افتخار ملی نصیب حکومت جمهوری اسلامی نمیشود. از آن رو که جمهوری اسلامی در حال حاضر فاقد هویت ملی است، حتی اگر زمانی از این هویت سهمی داشت، دیگر ندارد. افتخار ملی حاصل از درخشش چند اثر سینمایی اصغر فرهادی و نظایر او در جهان، به مردمی تعلق دارد که حکومت را سالهاست دور می زنند. آن را وصله تن خود نمیدانند. این که اصغر فرهادیها در جایی که حکومت مالک جان و مال و شرافت مردم شده، به ناچار برای تولید فرهنگی با نهادهایی رفت و آمد و مذاکره و چانه زنی دارند، از ارزش و اعتبار آثارشان چیزی نمیکاهد. به عکس بر آن میافزاید که اگر گاهی با سانسورچی راه نمیآمدند و کشور را فورا ترک میکردند، استعداد و خلاقیتشان به سنگ میخورد. امید به خلاقیت هنری در جغرافیایی دیگر و فرهنگی دیگر که آن را با گوشت و پوست و استخوان تجربه نکرده و نمی شناسیم، دشوار است. به برکت وجود اصغر فرهادیها بوده که ایران روی آنتن خبرها به صورت کشوری تصویر میشود که مردم و حکومت در آن از یک جنس نیستند. هرگاه اصغر فرهادیها راه خلاقیت در تاریکی را انتخاب نمیکردند، حسین شریعتمداری و مهدی نصیری و سلیمی نمین و امثال آنها، همچنین فیلمسازهای متصل به تبلیغات اسلامی با تک روایت حکومتی از جنگ مقدس، تنها نمادهای فرهنگی ایران در عصر جمهوری اسلامی معرفی میشدند. بر پایه این روایت، ایرانیان اصغر فرهادی و خویشاوندان سینمایی و فرهنگی او را ستایش میکنند.
روایت دوم
این روایت را اغلب ایرانیان مقیم خارج با استفاده از امنیت در فضای مجازی انتشار می دهند. در این روایت، اصغر فرهادی در خور ستایش نیست و بلکه سزاوار سرزنش و انکار است. روایت، کارنامه او را با وسواس میکاود و قضاوتاش میکند. وسواس از جنس پارانویایی است که تبعیدیهای خود خواسته یا حکومت خواسته، نسبت به ایرانیان هنرمند و آکادمیک دارند که رفت و آمدشان از ایران به خارج و بالعکس با مانع مواجه نمیشود. روایت دوم مرزی نمیگذارد مابین آنها که با پولهای هنگفت کسب شده در چرخه فساد حکومتی، اقامت و شهروندی کشوری در غرب را انتخاب میکنند با هنرمندی که در ایران فیلم می سازد و در فستیوالها ستایش می شود، جایزه میگیرد و بازمیگردد و به کار در ایران ادامه میدهد. اما سوای این بخش از کارنامه، روایت دوم به کارنامه اصغر فرهادیها جور دیگری هم نگاه می کند. نگاهی بی رحم و بی انعطاف با پرسشهایی که بازجویی ملی را تداعی میکند. پرسشهایی از این دست: وقتی جوانهای مردم را در زندانها و خیابانها میکشتند تو کجا بودی؟
چرا بر ضد جانیان موضعگیری نکردی؟
چرا حفظ منافع و امنیت خودت را برای فیلمسازی به حفظ امنیت مردم ترجیح دادی؟
چرا خطر نکردی؟
چرا حتی یک بیانیه قرص و محکم بر ضد حکومت انتشار ندادی؟ و … روایت دوم پس از پرس و جوها، به جایی میرسد که تفهیم اتهام رسانه ای میکند با عنوان مجرمانه و رسانهای «وسط باز». وسط باز واژهایاست تازه ساخته شده با بار منفی سیاسی. به شخصیتی میچسبد که هم خدا را می خواهد، هم خرما را. با امکانات حکومتی تولید میکند. با امکانات خارج از کشور نام و ثروت میاندوزد.
نتیجه
این دو روایت را هرچند به نظر میرسد مرز پررنگی از هم جدا میکند، ولی جاودانه نیست و هر لحظه ممکن است مرز کمرنگ شده و قضاوتها تغییر کند. در همه حال این نیز وجه نزاع و تفاوت و اختلاف دیگری است که جامعه ایران امروز را متلاطم کرده است. افسوس که راویان روایت دوم، ادبیات نفرت را برای تبیین روایت خود انتخاب کردهاند و راه را بر برخورد آرام روایتها بستهاند.
راهحل
چه بسا خلق یک اثر سینمایی با همین محتوا، توسط هنرمندان مطرح درون کشور، کمک کند به تعدیل روایتها و کاستن از تنشهای هیجانی ناشی از برخورد خشونتبار آنها در فضای مجازی. وقتی جامعه همهجوره بحرانی میشود، هنرمندان مطرح میتوانند با کالبدشکافی برخی بحرانهای اجتماعی، چارهجویی کنند.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر