فراخوان پنجم دی به مناسبت بزرگداشت چهلم کشته شده های اعتراضات آبان ماه از سوی گروهها، افراد و جریانهای مختلفی مورد حمایت قرار گرفت و درمورد آن اطلاع‌رسانی شد. روز پنجم دی اما در عمل خیابانهای شهر در تصرف نیروهای امنیتی بود. معدود تجمعاتی هم که تشکیل شد با برخورد نیروهای امنیتی فرصت و مجال چندانی برای دوام و به هم پیوستن پیدا نکرد. همین مساله دستاویزی شد تا برخی بگویند مردم برای فراخوانهای مخالفین جمهوری اسلامی و اپوزسیون دیگر به اصطلاح تره هم خُرد نخواهند کرد و پنجم دی هم سندی‌ست بر این مدعا.

اما در این میان چند نکته وجود دارد که به عمد مغفول مانده است. اول اینکه فراخوان پنجم دی، فراخوانی نبود که صرفا از طرف اپوزسیون خارج نشین، طراحی و پیشنهاد شده باشد. طرح موضوع به چنین شکلی آدرس غلط دادن است. خانواده کشته شده های آبان‌ماه و به خصوص پدر و مادر پویا بختیاری اولین پیشنهاد دهندگان چنین فراخوانی در روز چهلم عزیزانشان بودند. در چنان شرایطی بدیهی بود همه آنها که در خارج از ایران رسانه در اختیار دارند و مخالف جمهوری اسلامی هستند، صدای آنها را پژواک داده و در مورد این فراخوان به صورت حداکثری اطلاع رسانی کنند. آنها که امروز به اپوزسیون به خاطر دعوت به پیوستن حداکثری به چنان فراخوانی طعنه می‌زنند؛ عمدتا یا وابستگان خود حکومت هستند و یا دلبستگان اصلاحات.
این دو گروه به هر نحوی سعی می‌کنند جریانهای بیرون از خود را جریانهایی ورشکسته و فاقد پایگاه مردمی نشان بدهند و واژه «براندازی» را صرفا لقلقه زبان عده ای خارج نشین کراواتی معرفی کنند که در انزوای چهل ساله خود فسیل شده اند.

اما واقعیت این است که حالا سال ۹۸ است و زمانه دیگر شده است. حالا شعارهای براندازانه را ما نه فقط از مجری های کراواتی شبکه های ماهواره، که از کف خیابان های ایران می‌شنویم. و همین برای کسانی که هویتشان تنها در جمهوری اسلامی تعریف می‌شود و یا معاششان به این حکومت گره خورده است ترسناک است. برای همین هم بعد از پنجم دی که عملا تجمعی امکان تشکیل پیدا نکرد، این دو گروه یعنی اصلاح طلبان و ولایت معاشان هر دو نفس راحتی کشیدند و تحلیل کردند که  بله دیگر حنای اپوزسیون برای ملت ایران رنگ ندارد و نشان به آن نشان که پنجم دی هم آمد و آب از آب تکان نخورد و خیابانها خلوت بود.

خیر. خیابانها خلوت نبود. خیابانها مملو از نیروهای امنیتی بود که به سلاح های جنگی مجهز بودند. همانها که قبلا هم نشان داده بودند که در چکاندن ماشه به روی مردم لحظه ای تردید نمی‌کنند. همانها که چهل روز قبل به معنای واقعی کلمه «قتل عام» به راه انداختند و از شلیک به زنان و کودکان نیز ابایی نداشتند. همان ها که در ماهشهر با تانک و دوشکا به استقبال معترضین رفته بودند.

اینکه چرا بسیاری از مردم بعد از اعتراضات آبان به فراخوان پنجم دی واکنش نشان ندادند و در خانه ها ماندند یک پاسخ ساده و روشن دارد. « ترس از کشته شدن در خیابان».

عجیب و تاسف بار اینکه همان اصلاح طلبانی که در جریان هشتاد و هشت سرکوب خونین و در نهایت خانه نشینی جنبش سبز را بدون کوچکترین دستاوردی دیده و تجربه کرده بودند، حالا خلوتی خیابانها در دی ماه ۹۸  را اسباب طعنه و تحقیر جریانهای برانداز قرار دادند. آدم های جدی ترشان هم تحلیل کردند که بله پنج دی نشان داد اپوزسیون و براندازان در ایران، پایگاه مردمی ندارند و فراخوان هایشان عقیم می‌ماند.

اما صرف نظر از این مسائل واقعیت این است حکومتی که از نیروی مرگبار علیه مردمش آن هم به این شدت و در این حجم و با این گستردگی استفاده کند، درست است که دیگرهمه چیز را باخته اما فاتح خیابانهاست. حکومتی نظامی که تنها می‌تواند بر خیابانها حکومت کند!

پینوشه در شیلی بعد از سرنگون کردن یکی از مردمی ترین چهره های تاریخ آن کشور، سالهای سال با زور سرنیزه بر مسند قدرت ماند. چرا مردم شیلی به خیابانها نریختند و پینوشه ای را که به آن شکل، سمبل اراده ملی کشورشان را به قتل رسانده بود از قدرت به زیر نکشیدند؟ آیا سالوادور آلنده و کسانی که مردم را دعوت به مقاومت می‌کردند پایگاه مردمی نداشتند؟ جواب ماشین کشتار پینوشه بود. وقتی ارتش مسلح به خیابان گسیل کنیم و فرمان کشتار بدهیم، مردم معترض حتی اگر در اکثریت مطلق باشند جایی برای عرض اندام نخواهند داشت. مثالها و نمونه های زیادی در این مورد وجود دارد.

عدم حضور مردم در خیابانها در پنجم دیماه نمی‌تواند نشانه شکست اپوزسیون و یا پیروزی حکومت باشد. این روزها مردم بیشتر از همیشه با بدنه حکومت و طیفها و جریانهای سیاسی که در چهارچوب جمهوری اسلامی تعریف شده و فعالیت می‌کنند، فاصله گرفته اند. آینده نشان خواهد داد جمهوری اسلامی که بعد از آبان ۹۸ در مسیری بدون بازگشت افتاده است چگونه ساقط می‌شود و این برگ سیاه و خونین تاریخ ایران به چه شکل ورق خواهد خورد.

اما در این میان اپوزسیون و مخالفان جمهوری اسلامی با اینکه حالا دیگر در هدف خود که براندازی ست، همدلی و همراهی اکثریت مردم ایران را دارند، نیاز به تغییر تاکتیک نیز دارند. راه سرنگونی جمهوری اسلامی این روزها دیگر از تجمعات خیابانی نمی‌گذرد. تابوی کشتار زن و مرد و پیر و جوان و حتی کودکان در این رژیم دیگر شکسته و در صورت اعتراضات سراسری بزرگ در آینده، باز هم با همین کشتار و بدتر از آن روبرو خواهیم بود. پس چه باید کرد؟ باید مردم ایران را ساکنین موصل اشغال شده فرض کنیم که زیر پرچم حکومت خودخوانده داعش زندگی می‌کنند؟ شرایط موصل تحت اشغال داعش شبیه شرایط این روزهای بسیاری از شهرهای ایران است. در موصل چند هزار نفر چند صد هزار نفر را آواره کردند و یا به گروگان گرفتند. مخالفین جمهوری اسلامی که در خارج از ایران فعالیت می‌کنند باید از خود بپرسند اگر نماینده آن مردم و مورد اعتماد ایشان بودند آیا فراخوان به شرکت در تجمع خیابانی علیه داعش می‌دادند؟ قطعا خیر! چرا که داعش برای کشتار همه ابزارها را در اختیار دارد و به هیچ قاعده و قانون اخلاقی و انسانی نیز پایبند نیست. درست مانند برادر بزرگترش جمهوری اسلامی که در ماه آبان نشان داد که حتی با دوشکا هم معترضین را می‌تواند هدف قرار دهد.
اما جمهوری اسلامی فرجامی بهتر از داعش نخواهد داشت. این حکومت غافل است از اینکه بر سرنیزه مدتی می‌توان تکیه کرد، اما بر آن نمی‌توان نشست!

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}