«غلامرضا افخمی»، سیاستمدار، نویسنده ایرانشناس و پژوهشگر ایرانی که در دوران «محمدرضاشاه» نقش مهمی در عرصههای مختلف، خصوصا سوادآموزی ایفا کرد، در ۸۷ سالگی در ایالات متحده درگذشت.
افخمی در سالهای خروج اجباری از ایران، رییس «بنیاد مطالعات ایرانیان» در ایالات متحده بود و به کار و پژوهش در زمینه ایرانشناسی ادامه داد.
***
غلامرضا افخمی در دوران محمدرضاشاه پهلوی به عنوان وزیر اطلاعات و جهانگردی و سپس وزیر کار و امور اجتماعی به ایران خدمت کرد. زمانی که تحصیلات عالیه خود را در رشتههای علوم سیاسی و اقتصاد در امریکا به پایان رساند، به ایران برگشت و در «دانشگاه ملی» («شهید بهشتی» فعلی) به تدریس پرداخت.
در سال ۱۳۴۹، افخمی به معاونت دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی این دانشگاه رسید و تا زمانی که در سال ۱۳۵۳ معاون وزارت کشور شد، در این سمت باقی ماند اما بسیار کوتاه.
برای پذیرش دبیرکلی کمیته ملی «پیکار جهانی با بیسوادی» که به ریاست شاه فعالیت میکرد، وزارت کشور را در سال ۱۳۵۴ ترک کرد و تا زمان انقلاب بهمن ۱۳۵۷ که مجبور به ترک ایران شد، در راه مبارزه با بیسوادی تلاش میکرد.
در ایالات متحده، جایی که افخمی تحصیلات تکمیلی خود را انجام داده بود، یک بار دیگر فعالیتهای پژوهشی را شروع کرد که محوریت آن درباره ایران بود.
او بابت تحقیقات در مورد تاریخ معاصر ایران و بهویژه دوره محمدرضاشاه شهرت دارد. یکی از معروفترین آثارش، کتاب «زندگی و زمانه محمدرضا شاه» است که به تحلیل دوران حکومت محمدرضاشاه پهلوی میپردازد و اولین بار به زبان انگلیسی توسط انتشارات «دانشگاه کالیفرنیا» در برکلی منتشر شد. ترجمه فارسی این کتاب هم منتشر شده است.
افخمی درباره این کتاب گفته بود: «درست است که سالها برای اين كتاب كار كردم. كتاب در واقع ثمره نه فقط سالها پژوهش است بلكه ثمره زندگی سياسی اجتماعی خود من و كسانی است كه در آن زمان در ايران بودیم.»
او تا سالهای اخیر در اندیشکدههای امریکایی درباره وقایع منجر به انقلاب ۱۳۵۷ سخنرانی و در پنلهای تخصصی شرکت میکرد.
در یکی از این سخنرانیها که در سالهای اخیر در امریکا انجام داد، درباره یکی از آخرین ملاقاتهایش با شاه گفته بود: «در شرایطی که میتوانست با استفاده از قدرت نظامی مانع شود، این کار را نکرد و صراحتا گفت ترجیح میدهم اگر مردم من را نمیخواهند، کشور را ترک کنم.»
درباره وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و روابط خارجی ایران در صورتی که با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ دگرگون نمیشد، در مصاحبه با «شهران طبری» گفته بود: «منحنی هر كدام از اينها را كه بگيريد و به آینده منعکس کنید، آنچه میبينيد، با آنچه هست، از زمين تا آسمان فرق دارد؛ یعنی در واقع ايران به جای اين كه با شرايط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی كنونی روبهرو باشد، كشوری كاملا متفاوت بود؛ با درآمد سرانهای بسيار بالاتر و با شرايط زندگی بسيار متفاوت.»
او سالها پیش از بحران کنونی مشروعیت در جمهوری اسلامی گفته بود: «اداره کنونی جامعه با فرهنگ توسعه همگنی ندارد و به همين دليل است كه دچار اشكال هستيم.»
غلامرضا افخمی همسر «مهناز افخمی» بود؛ فعال حقوق زنان ایرانی، دومین زن وزیر در ایران، دبیرکل سازمان زنان ایران، بنیانگذار و رییس سازمان آموزش و مشارکت زنان و پس از خروج اجباری از ایران، مدیر اجرایی «بنیاد مطالعات ایران».
بنیاد مطالعات ایران که این زن و شوهر ایراندوست در ایالات متحده تاسیس کردند، یک موسسه غیرانتفاعی است که فعالیتهای آن متمرکز بر پژوهش در تاریخ و ترویج فرهنگ ایران است و مسایل معاصر در حکومت و جامعه ایران را بررسی میکند. البته به محدود به تاریخ و مسایل روزمره نیست و به احتمالات و مسیرهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و نظامی که ایران ممکن است در آینده در پیش بگیرد، میپردازد.
«اشرف پهلوی»، خواهر دوقلوی شاه امکانات اولیه تاسیس این بنیاد را سه سال پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ فراهم کرده بود. در وبسایت این بنیاد علاوه بر مصاحبههای مربوط به تاریخ شفاهی به زبانهای فارسی و انگلیسی، کتابهای الکترونیکی، عکسها و استناد مکتوب، دو مجله «ایرانشناسی» و «ایراننامه» هم در دسترس و بخش «مرکز زنان» آن اسناد و مصاحبه و کتابهای مهمی درباره وضعیت زنان ایران در تاریخ معاصر دارد که آن را به یک مرجع تحقیق بدل کرده است.
میشود تصور کرد که اگر انقلاب نشده بود، این بنیاد در چه ابعاد فراگیرتری در داخل ایران فعالیت میکرد و چه خدماتی به ایرانشناسی و علاقهمندان آن ارایه میداد.
بنیاد مطالعات ایران مصاحبههای مفصلی با مشاهیر و شخصیتهای ایرانی که پس از انقلاب مجبور به خروج از کشور شدند، دارد که بخش محلی از تاریخ شفاهی معاصر ایران است. یکی از این مصاحبهها با خود غلامرضا افخمی است که توسط «ولیرضا نصر» که بعدها در دولت «باراک اوباما» مشاور امور خاورمیانه شد و «همایون مجد» در دهه ۱۳۶۰ به تناوب در واشنگتن دیسی و اطراف آن انجام شده است.
در این مصاحبه، افخمی درباره جنبش سیاسی دانشآموزان و دانشجویان در دهه ۱۳۴۰ و اوایل دهه ۱۳۵۰، نخست وزیری «محمد مصدق» و جنبش ملی شدن نفت و نقش نیروهای ملی مذهبی و چپ در آن، دو دهه پایانی سلطنت شاه و روحیات و خصوصیاتی شخصی او و عوامل اساسی در انقلاب و ساختار جنبش پیکار با بیسوادی در ایران پرداخته است اما درباره مبارزه با بیسوادی میگوید: «از تمام وقایعی که در ایران افتاد، به قلب من نزدیکتر است.»
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر