«رضا قطبی»، اولین رییس سازمان رادیو و تلویزیون ایران که از نمادهای توسعه و مدرنسازی ایران در دوره «محمدرضا شاه بود»، در فرانسه درگذشت.
قطبی به دلیل روابط خانوادگی و عملکرد سیاسی و اجتماعی خود، موافقان جدی داشت و همزمان یکی از عوامل سقوط شاهنشاهی در ایران عنوان میشود.
***
پسردایی شهبانو «فرح دیبا» فقط نقشی پررنگ در زندگی و زمانه آخرین ملکه ایران نداشت. او به دلیل مشارکت فعال و ریاست طولانی بر سازمان رادیو و تلویزیون ایران، جشن هنر شیراز، توس و اصفهان و البته نقش مرموزش در نگارش متن سخنرانی شاه در آبان ۱۳۵۷ که در آن گفته بود «صدای انقلاب شما را شنیدم» و انزوای خود خواسته در ۴۵ سال پس از انقلاب، همواره مورد توجه بوده است.
پدر رضا قطبی، دایی شهبانو پس از مرگ پدر فرح، حمایت مالی از خواهرزادهاش را برعهده گرفت. به همین اعتبار بود که رضا و فرح جوان برای تحصیلات عالی با هزینه او عازم پاریس شدند؛ جایی که شاه در بازدید رسمی از فرانسه و در میهمانی سفیر ایران، او را که نماینده دانشجویان ایرانی در فرانسه بود، ملاقات کرد و زمینه ازدواج سوم شاه ایران فراهم شد.
بازگشت فرح به تهران به عنوان شهبانوی ایران و البته پایان تحصیلات رضا، زمینه همراهی پرثمره این دو در ایران را فراهم کرد؛ دو ایراندوستی که به مدد درآمدهای سرشار نفتی ایران و طرحهای بلندپروازانه شاه، فرصت داشتند نقشی مهم در مدرنسازی ایران بیابند.
رضا در «دانشگاه صنعتی آریامهر» یا «صنعتی شریف» امروزی تدریس را آغاز کرد و وارد وزارت اطلاعات و جهانگردی وقت شد.
در آن زمان سازمان برنامه و بودجه ایران مشغول تدارک مالی برای تاسیس رادیو و تلویزیون ملی بود که قرار بود توسط وزارت اطلاعات و جهانگردی انجام شود. رضا قطبی مسوول راهاندازی مهمترین نهاد رسانهای ایران شده بود تا پس از آن، سازمان را تحویل دهد.
قطبی در گفتوگو با بخش تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران گفته است شاه در ملاقاتهایی غیررسمی قبل از تاسیس سازمان به او گفته بود مدل «بیبیسی» را برای سازمان رادیو تلویزیون میپسندیده و به او توصیه میکرده است بدون این که «خرابکاری» در کار حکومت شود، در این رسانه حقایق گفته شوند؛ مستقل از دولت اما همراه با سیاست کلی.
قطبی در جایی گفته است وقتی خبر اعتصاب از تلویزیون پخش شد، فشارهایی شروع شد که نشان میداد این خبرها جزو حقایقی نیستند که باید پخش شوند.
با این همه، به گفته قطبی، شاه در اداره سازمان دخالتی نداشت و در مورد برنامههای آن میگفت اگر مردم راضی باشند، او هم راضی است: «ما هم این موضوع را به دیگران منتقل میکردیم که پنجرهای دو طرفه به سوی مردم و حکومت هستیم.»
برای این که سازمان رادیو و تلویزیون زیر نظر کدام وزارتخانه باشد، میان وزارت اطلاعات و جهانگردی و وزارت فرهنگ و هنر رقابت بود.
قطبی گفته است که در اساس، به وجود وزارت اطلاعات و جهانگردی اعتقادی نداشت و از این که سازمان زیر نظر وزارتخانهای هم اداره شود، مخالف بود. سرانجام موفق شد این نهاد را از زیر چتر وزارتخانههای دولتی خارج نگه دارد، هرچند تا مدتها وزارت فرهنگ و هنر برنامههای تلویزیونی برای آن تولید میکرد.
شاه در آذر ۱۳۵۰ به پیشنهاد «حمید رهنما»، وزیر اطلاعات و جهانگردی کابینه «امیرعباس هویدا»، قطبی را به ریاست این سازمان منصوب کرد. رهنما به شاه پیشنهاد کرده بود: «استدعا میشود با صدور فرمان مبارک همایونی، عبدالرضا قطبی گیلانی را به سمت مدیرعامل سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران مباهی و مفتخر فرمایند.»
او یک سال بعد به ریاست دفتر مخصوص شهبانو هم در آمد و آن را کنار مدیرعاملی سازمان هنر شیراز که از سال ۱۳۴۶ عهدهدار برگزاری جشنهای جنجالی هنر شیراز بود، تداوم داد.
قطبی پنج سال پیش از انتصاب به عنوان مدیرعامل رادیو تلویزیون، کار راهاندازی سازمان را شروع کرده بود با دو شبکه تلویزیونی که شبکه دوم آن معروف به «تلویزیون آموزشی»، از قبل وجود داشت، به همراه تاسیس شبکههای رادیویی، برنامههایی برای شهروندان عمدتا شهرنشین ایران تدارک دید که تا پیش از آن سابقه نداشت.
برنامههای شاد و سرگرمی، موسیقی با خوانندههای پاپ و نوازندگان سازهای غربی، نمایش اجرای موسیقی ایرانی در جشنواره هنر شیراز و توس و اصفهان و ساخت سریالهای بسیار پرمخاطب و تاریخساز همچون «دایی جان ناپلئون»، «سلطان صاحبقران»، «ایتالیا ایتالیا» و «دلیران تنگستان» از جمله این آثار هستند که بعدا بر اساس آنها کتابهایی از سوی «انتشارات رادیو تلویزیون» هم منتشر شدند و این سازمان را به یک نهاد چند رسانهای مدرن تبدیل کردند.
«عباس میلانی» در کتاب «نامآوران ایرانی» نوشته است مدل ساختاری این سازمان تا حدی تحت تاثیر بیبیسی در بریتانیا و «پیبیاس» در امریکا بود؛ نهادی مورد اعتماد مردم، کم و بیش مستقل از حکومت و وقف برنامههای گرانقیمت و پرزرق و برق یا به بیان امروزی، فاخر.
در کنار «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان»، نهاد مهم فرهنگی دیگری که توسط فرح تاسیس و با مدیریت «لیلی امیرارجمند» روزبهروز به وسعت فعالیت آن افزوده میشد، رادیو تلویزیون ملی ایران با ریاست پسردایی شهبانو، سیاستی را پیش میبرد که معتقد بود حکومت باید با طبقه متوسطی که در حال شکلگیری بود و نیازهای خود را داشت، بیشتر ارتباط برقرار و محصولات روشنفکری و هنرمندان را بین مردم توزیع کند.
میلانی در کتاب خود گفته است: «رادیو و تلویزیون ملی ایران پناهی برای کمونیستهای معطل، چپگرایان، دموکراتها و روشنفکران ناراضی بود.»
به تعبیر او، این سازمان از تولیدات فرهنگی نظیر «اختاپوس» اثر «پرویز صیاد» حمایت میکرد که از جمله بهترین سریالهایی است که در آن زمان تولید شده است.
قطبی از دوره مدرسه تمایلات چپگرایانه داشت و در دوره دبیرستان، همزمان با تحولات مربوط به کودتا علیه «محمد مصدق»، نخستوزیر وقت ایران، حتی در هدف ضربات چاقو هم قرار گرفته بود؛ کودتایی که نهاد سلطنت در ایران آن را «قیام ملی» میخواند.
«هوشنگ ابتهاج»، «احمد شاملو» و «خسرو گلسرخی» که در داشتن مواضع چپ و حتی مخالفت با سلطنت بعدها مشهور شدند، همکاران تلویزیون ایران در زمان مدیریت قطبی بودند.
قطبی که در جشن هنر شیراز با هوشنگ ابتهاج آشنایی پیدا کرده بود، از او برای برعهده گرفتن مدیریت موسیقی در این سازمان دعوت کرد. گفته میشود تشکیل گروههای «شیدا» و «عارف» که بعدها در جریان انقلاب بهمن ۱۳۵۷ برنامههایی در تمجید آن ساختند، نتیجه مستقیم تصمیم و مدیریت این دو بود.
اما شاید مهمترین برنامه با اثری بسیار گسترده که از تلویزیون تحت مدیریت قطبی پخش شد، متن آخرین سخنرانی شاه در شروع کار دولت «جعفر شریف امامی» بود که با همکاری «حسین نصر»، رییس دفتر مخصوص شهبانو نوشته شده و شاه در آن جمله تاریخی «صدای انقلاب شما را شنیدم» را گفت که بعدها خود از آن بسیار انتقاد کرده بود.
از «احمدعلی مسعود انصاری» نقل شده است که قطبی با پخش این سخنرانی، ابهت شاه را در هم شکست.
گفته میشود نصر و قطبی متن این نطق را در صبح روزی که خوانده شد، به شهبانو داده بودند و شاه در زمان قرائت آن جلوی دوربین، برای اولین بار آن متن را میدید.
قطبی به «غلامرضا افخمی»، دوست دیرینش که یک روز پیش از او، در مرداد ۱۴۰۳ درگذشت و مدیر بنیاد مطالعات ایران بود، در پروژه تاریخ شفاهی گفته بود در نیمه دوم سال ۱۳۵۷، زمانی که از سمت خود کنارهگیری کرده و اعتراضات به شاه در حال افزایش بود، شاه شخصا شعارهای «مرگ بر شاه» معترضان را با گوش خود شنیده بود: «با حالتی که آن زمان ندیده بوده بودم، شاه گفت دیدید درباره ما چه گفتند؟» سپس قطبی اضافه کرده که این همان لحظهای بود که شاه شخصا فرو ریخت و انگیزه ایستادن و مقاومتش را از دست داد: «انگار چیزی درون او شکسته بود.»
قطبی در هفتههای آخر حضور شاه و شهبانو در ایران، با این که دیگر سمتی نداشت، به دیدار شاه میرفت: «کاخ خلوت شده بود. نه این که کسی نیاید، انگار کمتر افراد را به حضور میپذیرفتند.»
پس از خروج شاه از کشور در دی ماه که به سرعت منتهی به انقلاب شد، قطبی در ایران مدتی مخفیانه زندگی کرد و از اعدام مقامهای دوره سلطنت که در «مدرسه رفاه»، محل اقامت «روحالله خمینی» انجام میشد، نجات پیدا کرد. سپس با کمک دختر عمهاش از ایران خارج و دوباره همچون سالهای تحصیل، مقیم فرانسه شد؛ جایی که شهبانو هم در آن مجددا ساکن شده بود.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر