آلبوم نهم کیوسک اسمش هست «استریو تال تقدیم می کند». قصه ی کامران ملت و تشکیلات استودیو تال است که در دهه 60 و 70 شمسی در ایران بصورت زیر زمینی موسیقی غیر مجاز را به قول معروف توزیع می کرده.

صدای کامران ملت:«شش ماه از انقلاب گذشت و اینها موسیقی را ممنوع کردند و من تصمیم گرفتم که موسیقی را در دسترس جوانهای ایرانی بگذارم بدون هیچ کم و کاستی مثل همه جای دنیا.»

آرش: دهه شصت خوب یک دهه ی خیلی خاصی است از بابت تاریخ معاصر ما که بلافاصله بعد از انقلاب کشور وارد یک جنگ می شود. ماهواره نبود، اینترنت نبود این ارتباط ایران با غرب کلا قطع شده بود و به نظر من اهمیت کار کامران ملت در این بود که تو اون فضا هم و غم و همه انرژیش را صرف این کرد که بتواند موسیقی را وارد کند از بیرون از ایران... استودیو تال تنها دریچه ای بود که می شود گفت ما می توانستیم از طریق آن با موسیقی بیرون از ایران آن روز آشنا شویم...

{بخشی از ترانه اسیر آهنگ}

آرش: یکی از اولین ترانه هایی که برای این آلبوم نوشتم اسمش بود «اسیر آهنگ» . قصه ی یک مردی است که با ترانه زاده می شه و در این آهنگ اسیره و آخر آهنگ هم می میره و یک جایی قافیه ها رو می شکنه و برای خودم جذاب بود ولی فکر میکنم زیادی سیاه بود شاید. اون طنزی که توی کیوسک هست رو نداشت و نمی خواستم خیلی سنگین بشه هرچند از اون ترانه خیلی خیلی راضی بودن از نوع شعرش اما نمی خواستم که ترانه غالب آلبوم بشود و آلبوم به آن سمت برود.

{بخشی از ترانه شبیه بولدوزر}

آرش: ترانه شبیه بولدوزر ترانه اول آلبوم هست و اولین باریست که کیوسک شعر یک شاعر دیگر را استفاده کرده است.سید مهدی موسوی شاعر شناخته شده ایست و موزیسین ها می شناسندش. دقیقا همون موقعی که این دردسرها برایش درست کردند و اون حکم مسخره را بریدند و براش 20 سال برای خودش و خانم اختصاری زندان صادر کردند من با او در تماس بودم و یک مجموعه شعری برای من فرستاده بود. این تراک خیلی به دلم نشست. خیلی وصف حال خود مهدی بود از  این بابت که مجبور شده بود با اون وضعیت ایران را ترک کنه خود ماهایی که یکمی (متفاوت تر) از ایران بیرون آمدیم و مخصوصا خود کامران. ترک اول این آلبوم شاید یکی از مهمترین ترک های این آلبوم باشه. از این بابتها..

صدای کامران ملت:« یکی از دفعه هایی که من رو گرفته بودند و مدت خیلی طولانی کارم تعطیل بود لیست جدید را که دادم بالاش نوشتم هرگز فراموش نکنید استودیو تال همیشه زنده است بیایید تهران را همیشه زنده نگه داریم...»

{بخشی از ترانه Let’s keep Tehran alive}

آرش: این اولین باره که من با کیوسک ترانه انگلیسی گفتم. قبلا با گروههایی که در بچگی داشتیم در تهران خوب این تجربه را داشتیم اما این داستان فرق می کرد چون اول هر کاستی که کامران پخش می کرد یک جمله انگلیسی می گفت با یک خانمی و پیامی که می خواست بدهد این بود که استودیو تال همیشه زنده است و Let’s keep Tehran Alive ، این جمله انقدر برای من سنگین نشست به من و هک شد در ذهن من و بعد که داشتیم ضبط می کردیم آخرش را فکر کردیم که یک کار متفاوتی بکنیم که یک چیزی از تهران یا ایران داشته باشد و با یک استاندارد راک و بلوز معمولی فرق کند و محمد تالانی آمد و اونکار رو با صدا کرد که به نظر من خیلی جالب شد...»

{بخشی پایانی ترانه Let’s keep Tehran alive}

آرش: یک مقداری از آن انتخاب شخصی خود من بود که دوست داشتم بازنگری کنم ببینم در این چند سال چه چیزهایی روی من تاثیر گذاشته، چه در فضای موسیقی و سلیقه موسیقی و چه نوع نگاهم به دنیا و ذهنیت. این یک کنکاش درونی بود که در آن گاهی آدمهایی به یادمان می آیند که خیلی وقتها شاید از آنها خبر نداری یا فراموششان کردی یا وقتی که داشتند روی تو اثر می گذاشتند تو این اثر را حس نمی کردی.کامران ملت دقیقا یکی از این آدمها بود که آن موقعی که من داشتم از اواین کاست ها را می گرفتم و ازش سوال داشتم و به نوعی دوست داشتم با او در ارتباط باشم هیچوقت فکر نمی کردم چنین تاثیری روی من داشته باشه.بعدا فهمیدم.

صدای کامران ملت:« گاهی دوستان فامیل به من می گفتند کامران ولش کن اینکار خطرناکه عاقبت نداره اما من هیچوقت خودم به خودم نگفتم ولش کن...»

{بخشی از ترانه ولش کن}

آرش: این جمله همینجوری طنین داشت در گوش من که یک آدمی یک جا باید تکلیفش رو با خودش معلوم کنه. من فکر کنم یک تربیت دیگه ای یک نوع نگاه دیگه ای در آن نسل بود که الان دیگه نیست شاید برای من جالب بود.

{بخشی از ترانه ولش کن}

{بخشی از ترانه یه کمی از این}

آرش:وقتی پروژه راشروع کردیم به دوستانی که می دانستیم یک تجربه ای دارند با اون فضای دهه 60 و 70 و توزیع موسیقی زیر زمینی تماس می گرفتم و براشون شرح میدادم که داریم چکار می کنیم خیلی هایشان که استودیو تال را یادشان بود خیلی واکنشها جالب بود و تعریف می کردند  از خاطراتشون از جمله زرتشت سلطانی گرافیستی که شناخته شده هست و خوب آلبوم اول کیوسک را هم زرتشت طراحی کرده بود بلافاصله که گفتم چکار داریم می کنیم گفت که من کار گرافیکش را انجام میدهم. و سی دی الان الهام گرفته از یک کاست هست طرحش و این هم مهری است که کامی تال می زد روی کاست ها و این هم عکس کامرانه {اشاره می کند به روی کاور سی دی...}پشت کاور هم اونهایی که یادشان است شبیه به کاست های همون زمانه است روی جلد کاست هایی که کامران می فروخت عکسی از یان اندرسون بود همان عکس معروفی که داره فلوت می زنه اما زرتشت برای روی جلد کاور تصویر خود کامران را برداشت و کار کرد که داره پرزنت می کنه به کسایی که میخواستند جلوی کارش و پخش موسیقی راک را در ایران بگیرند. وبهشون میگه که نتونستید...

صدای کامران ملت:من ضربه هایی که خوردم از خودی و آشنا بود. سپاه هیچوقت نتونسته بود من را پیدا کنه تا اینکه یکی از نزدیک ترین دوستام منو لو داد.. و استودیو تال برای همیشه تعطیل شد.

{بخشی از ترانه همه ی ما}

آرش:قطعه دیگری که من خودم خیلی درگیرش شدم قطعه همه ی ما بود. یه جا میگه که من رو دوستهای خودم لو دادند وگرنه هیچوقت گیر نمی افتادم فکر کنم در یکی دو سال اخیر برای ما جامعه ایرانی یک چیزی روشن شده. شاید خیلی از چیزهایی که دارند دور و بر ما اتفاق می افتند اشکال داشته باشند اما خود ما هم جزو اون اشکالاتی هستیم که دامن میزنه به بدتر شدن جامعه ایرانی و قطعا اونها دلشون نسوخته برای فرهنگ مملکت و آینده ایران اما ما هم خیلی انگار برامون مهم نیست.

صدای کامران ملت:« بعد از اینکه از زندان آزاد شدم همه چیز آزاد شده بود. استودیو تال که به باد رفته بود. دستگاهها و وسایلم رو همه گرفته بودند برای همین گذاشتم و اومدم...»

{بخشی از ترانه قسمت آخر}

پایان قضیه برای من خیلی حماسی است. قشنگی ماجرا که حماسیش میکنه برای من اینه که وقتی(کامران) میاد بیرون با این قضیه خیلی راحت کنار میاد که ماهواره و اینترنت آمده و کار من رو که رسوندن موسیقی به جوانهای ایرانی بوده اینها دارند می کنند و علیرغم همه چیزهایی که از دست دادم ماموریت من الان انجام شده و لزومی نیست که من سر پستم بایستم.و بنابراین می تونم بگذارم و برم. این به نظر من نقطه ی درام قضیه بود.

برای دیدن نسخه ویدیویی گفتگو اینجا را کلیک کنید.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}