«روزی دو بار فشارخون آرش را می گیرند. دیروز فشارش هفت روی شش بود. امروز هشت روی شش. امروز که او را به بهداری منتقل کردند با دستگاه اکسیژن به بند برگرداندند. او عملا تمام مدت بی حال است. رنگش مثل برف شده و قادر نیست یک جمله را به طور کامل تمام کند. بریده بریده حرف می زند. درگیر بی خوابی مفرط است. صورتش بی روح و شفاف شده ، کاهش وزن شدید و تپش قلب دارد. از هفته گذشته تا به حال تقریبا هر روز خون بالا آورده. چند روز پیش پزشک بهداری تاکید کرد قند خون آرش به 50 رسیده. پزشک بهداری  به یکی دیگر از بچه های بند که همراه آرش برای معاینه رفته بود، گفت: «احتمال به کما رفتن یا ایست و سکته قلبی او در همه این دقیقه ها وجود دارد؛ از ما گفتن. تا خودش چه تصمیم بگیرد».

اینها سخنان هم بندی آرش صادقی است، یکی از زندانیان سالن ده بند هشت زندان اوین.

بسیاری از کاربران توییتر که امروز بی وقفه برای نجات جان آرش صادقی توییت کردند، نیز به این وضعیت آگاه بودند. آنها در مجموع بیش از ۳۷۰هزار توییت درباره آرش صادقی نوشتند و سبب شدند هشتگ #saveArash  سه ساعت ترند اول جهانی در شبکه توییتر باشد.

هم بندی آرش صادقی می گوید چند شب پیش حال آرش رو به وخامت می رود. او را به بیمارستان طالقانی منتقل می کنند. پزشک بیمارستان طالقانی تاکید کرده ماهیچه های قلبش به شدت تحلیل رفته و احتمالا کبدش آسیب جدی دیده. آنها کمکش می کنند برود دستشویی، برود بهداری: « از نزدیک داریم مردنش را تماشا می کنیم و این موضوع فشار عصبی زیادی به همه بچه های بند وارد کرده، اما متعجبم چرا آنها که کاری از دست شان برمی آید، چرا کاری نمی کنند. چرا مرگ یک انسان برایشان تا این اندازه بی اهمیت است؟ مگر درخواست آرش چه تبعاتی برای نظام و حاکمیت دارد؟ دیدن زنش یا دادن چند روز مرخصی به یک زندانی و توجه به حقوقی که آیین نامه سازمان زندان های خودشان و قانون اساسی خودشان بر اجرای آن تاکید دارد، شرف نظام را به باد نمی دهد؟»

«آرش صادقی» ، دانشجوی اخراجی دانشگاه علامه طباطبایی است که  پیش از این به علت فعالیت هایش در دانشگاه از سوی نیروهای ثارالله سپاه پاسداران در سال 1393 بازداشت شد و دوره های مختلفی را  در زندان گذراند. او در خردادماه سال جاری به اتهام آنچه «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی و توهین به رهبری» نامیده می شود، با حکم 19 سال زندان راهی اوین شده است. او از روز سوم آبان ماه امسال و در پی بازداشت همسرش، گلرخ، اعتصاب غذایش را آغاز کرده است. اعتراضی که تا امروز کماکان ادامه دارد.

امروز شصت و هشتمین روزی است که برای رسیدگی به حقی که معتقد است نادیده گرفته شده و  برای رسیدن به درخواست قانونی اش، به اعتصاب غذا، روی آورده.  آخرین انتخاب یک  زندانی که در پی ناامیدی مطلق از قانون با مقاومت بدون خشونت به آن متوسل می شود.

جسم او بنا به اظهارات پزشکانی که معاینه اش کرده اند، این روزها وارد مرحله خطرناکی شده ، همان جایی که می گویند بدن از درون خودش و از ماهیچه ها تغذیه می کند، تن انسان اعتصابی به این مرحله که می رسد، بوی شیرینی و گلابی می دهد و به تدریج، کبد و دستگاه هاضمه، کارکردش را از دست داده ، از درون شروع به خودخوری و تغذیه می کند.

«امیر امیرقلی» زندانی سیاسی ساکن بند هشت زندان اوین در متن دلنوشته ای که به دست ایران وایر رسیده، اظهار کرده هرگز به خودش اجازه نداده از آرش درخواست کند تا اعتصاب غذایش را بشکند، زیرا خواسته او منطقی و قانونی است.

«مهران» هم بندی دیگر آرش می گوید: «الان بیش از 68 روز است که هر روز صبح یک بطری یک لیتری آب، سی عدد قند و یک سر قاشق چایخوری نمک، تمام آن چیزی است که به بدن این زندانی می رسد. خوشحال شدیم که آقای «مرتضی مرادپور» با درخواست مادرش به اعتصاب غذا پایان داد . شاید اگر مادر آرش هم در جریان یورش ماموران در سال 1389 سکته نکرده و جان نداده بود الان درخواست مشابهی از پسرش داشت.»

دلیل اعتصاب غذای «آرش صادقی »، رسیدگی به وضعیت پرونده همسرش، گلرخ ابراهیمی ایرایی و حق ملاقات با اوست. «گلرخ ابراهیمی ایرایی» به شش سال زندان با اتهام مشابه محکوم شده و هم اکنون در زندان اوین در حال سپری کردن دوران حبس است.

«علی شریعتی»، دیگر زندانی عقیدتی که به جرم اعتراض به اسیدپاشی به پنج سال زندان محکوم شده، در پنجاه و نهمین روز اعتصاب غذاست.  پزشکان می گویند او هم شرایط مناسبی ندارد و در وضعیت وخیمی به سر می برد. وزن «علی شریعتی» در طول مدت زمان اعتصاب غذا از 72 کیلو به 52 کیلو کاهش یافته است.

او روز دهم آبان برای انجام یک کار اداری به شهرداری مراجعه کرده بود، همان جا و در محل شهرداری بازداشت شده و برای اجرای حکم پنج سال محکومیتش راهی زندان اوین شده است. علی شریعتی از همان روز ورود به زندان، در اعتراض به شیوه بازداشتش ، دست به اعتصاب غذا زده است.

دیگر زندانی اعتصابی زندان اوین، «نزار زکا» شهروند لبنانی ساکن زندان اوین است که از شرایط او و محل نگهداری اش اطلاع چندانی در دست نیست.

همچنین «حسن رستگاری مجد»،که از روز سیزدهم آذرماه در زندان مرکزی ارومیه اعتصابش را شروع کرده، توسط مسئوولان زندان ارومیه به سلول انفرادی منتقل شده و در طول این مدت حق تماس با بیرون از زندان و حق ملاقاتی نداشته، از سوی دیگر «مهدی کوخیان»، دیگر زندانی عقیدتی نیز که در زندان مراغه از ده روز پیش اعتصابش را شروع کرده بود، توسط اطلاعات سپاه به محل نامعلومی منتقل شده است.

سعید شیرزاد از زندان رجایی شهر و آیت الله نکونام ، زندانی محبوس در زندان ساحلی قم هم اکنون در اعتصاب غذا به سر می برند.

در این میان «فواد یوسفی» از زندانیان سنی مذهب سالن 21 اندرزگاه زندان رجایی شهر کرج به هشت سال زندان محکوم شده و تا کنون شش سال آن را سپری کرده است.

یکی از هم بندیان فواد یوسفی در مورد درخواست این زندانی برای اعتصاب می گوید: «حال فواد یوسفی به لحاظ روانی به شدت وخیم است. او نباید در زندان باشد. هر کجای دنیا می بود او را در یک بیمارستان مجهز بستری می کردند.»

بنا به گفته این زندانی با نگاهی به پرونده «فواد یوسفی» و با عنایت به قانون تجمیع جرایم، این زندانی، مدت ها پیش باید آزاد می شد. اما نه تنها آزادش نمی کنند بلکه حتی مرخصی استعلاجی یا مرخصی کوتاه مدت هم به او نمی دهند. او شرایط روحی بسیار بدی دارد. مطمئنا باید در بخش اعصاب و روان یک بیمارستان به مدتی طولانی بستری شود. بارها با وضعیت روحی آشفته اقدام به خودزنی کرده و اگر ما مانعش نمی شدیم، شاید تا به حال خودش را هم کشته بود.

هفته گذشته و زمانی که حمله های عصبی فواد اوج گرفته، او را شبانه به بخش اعصاب و روان یکی از بیمارستان های تهران منتقل کرده اند. در شرایطی که ساکنان بند زندانیان کرد از این اتفاق و دریافت کمک درمانی برای فواد خوشحال بوده اند، صبح زود روز بعد او را با شرایطی به مراتب بدتر از هنگام انتقالش به بیمارستان، به بند برمی گردانند.

اعتصاب کننده دیگری که به طور پراکنده از جریان اعتصاب غذایش در زندان اخباری به بیرون درز پیدا می کند، «محمد علی طاهری»، بنیانگذار گروه عرفان حلقه است. گفته می شود او در انفرادی بند دو الف وابسته به سپاه پاسداران به سر می برد و مدت زمان مدیدی است در اعتصاب غذاست. شرایط «محمد علی طاهری» که از سال 1390 در زندان به سر می برد، چنان پیچیده در ابهام و بی خبری است که برخی از شاگردانش ادعا می کنند او در پی اعتصاب غذا در دیماه سال 1393 در زندان درگذشته ولی مسئولان زندان خبر مرگ او را مخفی نگه داشته اند. چنین مسئله ای تا به حال از سوی هیچ کدام از مسئولان رسمی تایید نشده است.

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}