منصور رضوی؛ شهروند خبرنگار

 

آن ها بهترین دوچرخه سواران ایران بودند. دست برقضا، همه هم نظامی؛ سرهنگ «گل تپه»، سرهنگ «ایروانی»، سرتیپ «وثیق» و سپهبد «پرویز خسروانی».

میان این جمع البته «صدری میرعمادی»، قهرمان دوچرخه سواری و روزنامه نگار ورزشی روزنامه «اطلاعات» یک استثنا بود. همه حد فاصل سال های 1320 تا 1340 بهترین رکاب زن های ایران بودند.

سال 1324 پرویز خسروانی به این نتیجه می رسد که باید تمام این قهرمانان دوچرخه سوار ایرانی زیر یک سقف قرار بگیرند. باشگاهی تاسیس می کند به نام «دوچرخه سواران» که دفترش در خیابان سوم اسفند (سرهنگ «سخایی» کنونی) قرار داشت. برای جلب توجه بیش تر، باشگاه را از انحصار یک ورزش خاص (دوچرخه سواری) خارج کرد. اولین اقدامش این شد که باشگاه «نادر» را خرید و با کمک «علی دانایی فر» تبدیلش کرد به تیم فوتبال دوچرخه سواران.

کم تر از چهار سال بعد، دوچرخه سواران مجموعه ای بود با تیم های دوچرخه سواری، فوتبال، بوکس، کشتی، بسکتبال، والیبال و شنا. خسروانی، امیر دربار شاه بود. فرمانده ناحیهٔ ژاندارمری استان مرکزی،  معاون نخست‌وزیر (در دولت «امیرعباس هویدا») و سرپرست سازمان تربیت بدنی پهلوی. پس عجیب نبود که سال 1328 نام باشگاه دوچرخه سواران را به «تاج» تغییر دهد.

سرهنگ ایروانی در مورد پرویز خسروانی نقل کرده بود که یکی از دغدغه های زندگی او، نه از دست دادن باشگاه تاج که انحلال این باشگاه بوده است. خسروانی سال 1347 در اساس‎نامه باشگاه بندی گنجاند که به موجب آن، چه در زمان حیات و چه پس از مرگ او، باشگاه استقلال قابل انحلال نبود. آرزویش تقریبا هم محقق شد ولی نه براساس آن بندی که در اساس‎نامه باشگاه قرار گرفت. او سال گذشته (مردادماه 94) در لندن از دنیا رفت، در حالی که تمام این سال ها تاج داشت با نام استقلال در فوتبال ایران و آسیا زندگی می کرد.

ماهیت استقلال از ابتدا به شکلی ملموس با حکومت گره خورده بود؛ مانند آن چه در اسپانیا برای «رئال مادرید» و برای «آث میلان» در ایتالیا می بینیم. پس از انقلاب، داستان استقلال کمی با پرسپولیس متفاوت بود چون مالکیت پرسپولیس به شخص تعلق داشت و بنیاد مستضعفان به عنوان اولین نهاد حکومتی مصادره اش کرد. بعد آرام آرام پای سازمان تربیت بدنی هم به مالکیت پرسپولیس باز شد.

اما تاج را به عنوان یک غنیمت حکومتی می دیدند. برای همین، او را مستقیم به سازمان تربیت بدنی منتقل کردند. سازمان تربیت بدنی هم استقلال را در دهه 60 به صورت دیمی اداره می کرد.

«حسین فکری» اولین سرپرست موقت سازمان تربیت بدنی پس از انقلاب بود. او برای رسیدگی به امور باشگاه تاج، از «عنایت آتشی»، ستاره سابق بسکتبال ایران دعوت کرد اما عمر حضور فکری در سازمان تربیت بدنی به دو ماه هم نرسید. جایش را «حسین شاه‌حسینی»، عضو شورای مرکزی «جبهه ملی ایران» گرفت.

در مورد شاه‌حسینی یک سوال اولیه وجود دارد؛ او معاون «مهدی بازرگان» در دولت موقت پس از انقلاب بود با گرایش های مشخص سیاسی. اما کم ترین گرایشی به ورزش نداشت. این که چرا هم دو سال رییس سازمان تربیت بدنی بود و هم ریاست بر کمیته ملی المپیک را تجربه کرد، عجیب است. یکی از بلایایی که او بر سر استقلال آورد، انتخاب کارمندان سازمان تربیت بدنی برای مدیریت بر باشگاه ها، هیات ها و فدراسیون های ورزشی بود؛ مدلی که تا اواخر دهه 60 هم اجرا می شد.

اولین مدیری که با حکم شاه‌حسینی در استقلال به او حکم سرپرستی داد، «عباس کردنوری»، کارمند بخش اداری سازمان تربیت بدنی بود. مرحوم «ناصر حجازی» سال 79 در گفت و گو با هفته نامه «تماشاگران» نقل کرده بود که سال 58 در جلسه سازمان تربیت بدنی، بحث انحلال باشگاه استقلال پیش کشیده می شود. او از قول مرحوم «منصور پورحیدری» گفته بود: «عباس کردنوری برافروخته شد و فریاد زد که این باشگاه متعلق به تاریخ و مردم است، نه به نظام پهلوی.»
براساس مدلی که شاه‌حسینی برای اداره باشگاه استقلال ارایه کرد، کارمندان تربیت بدنی مبدل به مدیران باشگاه استقلال می شدند.

سال 64 ماموریت کردنوری در استقلال تمام و «نادر فریادشیران» به عنوان مدیرعامل استقلال انتخاب شد. فریادشیران دروازه بان راه آهن و در عین حال، کارمند سازمان تربیت بدنی است. اتفاقا در بخش اداری سازمان، زیر نظر عباس کردنوری کار می کرد. پس حقوق ماهیانه اش را در استقلال از مردی می گرفت که جانشین او در اتاق مدیرعاملی باشگاه استقلال شده بود. عین همین داستان، در مورد «عباس نیکویه»، مدیرعامل بعدی که از سال 66 جای فریادشیران را گرفت، رخ داد.

سال 68 ورق به کلی برای فوتبال ایران برگشت زیرا نظام متوجه شد که با یک پدیده ساده روبه رو نیست. در این سال یک اتفاق ساده، یک دستور برای لغو ناگهانی دو مسابقه فوتبال، رنگ مرکز شهر تهران را تغییر داد. روز 27 بهمن ماه قرار بود پرسپولیس در ورزشگاه «آزادی» مقابل «ژاندارمری» قرار بگیرد و استقلال روبه روی «پاس» تهران. هر دو تیمی که روبه روی سرخابی ها قرار گرفتند، تیم های نیروی انتظامی به حساب می آیند.

روز قبل از آن تهران بارانی سیل آسا را تجربه کرده بود. داوران می گفتند زمین مسابقات آماده نیست، بازی را لغو کنید. هیات فوتبال اعلام می کند بازی ها لغو شده اند و سرنوشت قهرمانی باشگاه های تهران بماند برای یک روز بعد. تاریخ هم اعلام نمی شود.
دستگاه های ارتباطی محدود بودند. مردم مقابل ورزشگاه «شیرودی» و آزادی تجمع می کنند که ناگهان یک خیزش نامتعارف شکل می گیرد. هواداران دو تیم به خیابان ها می ریزند و شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی» سر می دهند. تصور عمومی این بود که حکومت مقابل دو باشگاه ایستاده است.

«حسن غفوری‌فرد»، رییس وقت سازمان تربیت بدنی بود. او اعلام می کند که مقصر اصلی، هیات فوتبال تهران بوده و مدعی می شود که این شعارها از پیش طراحی شده بودند برای خدشه دار کردن راهپیمایی 22 بهمن.
«عبدالله نوری» وزیر کشور وقت اما گفت که روح فوتبال با جنجال آمیخته شده و نباید این حرکت کوچک را جدی گرفت. «حسن امین‌بخش»، رییس هیات فوتبال تهران یک روز در بازداشت بود و وقتی آزاد شد، گفت: «چرا رادیو در برنامه "صبح جمعه با شما" خبر لغو بازی ها را پخش نمی کند؟»

همین می شود سرآغازی برای دگرگونی در مدیریت باشگاه استقلال. دیگردوچرخه سواران، تاج و یا همان استقلال کنونی نه جایی برای افسران و امیران پهلوی داشت، نه جایی برای کارمندان سازمان تربیت بدنی. اولین مدیری که روی کار آمد، «علی آقامحمدی» بود؛ مردی که چه در بود و چه در نبودش، نقش پدرخوانده استقلال را بازی کرده است.

سایت «عصر ایران» در سال 88 آقامحمدی را به همراه «محمد شریعتمداری» و آیت‌الله «محمود هاشمی شاهرودی»، «سه معتمد دایمی نظام معرفی کرد. او متولد همدان است و دوران دبیرستان با علی خامنه ای در سخنرانی مسجد «ذوالریاستین» آشنا می شود.

سال 50، در آستانه برگزاری جشن‌های 2500ساله، هاشمی‌رفسنجانی میهمان همدانی‌ها می‌شود و سخنرانی تندی علیه پهلوی ایراد می‌كند. ماوران ساواك هاشمی و آقامحمدی را دستگیر می‌كنند. روز بعد هر دو آزاد می‌شوند. آقامحمدی تعهد می‌دهد از ادامه فعالیت خودداری كند.

با شكل‌گیری شاخه‌های محلی «شورای انقلاب»، او به همراه هفت نفر دیگر در شورای انقلاب استان همدان از آیت‌الله «اسدالله مدنی» حكم گرفت. در زمان فرار شاه نیز آقامحمدی مسوول «شورای هماهنگی انقلاب» در استان همدان ‌شد و گروه‌های مردمی برای كنترل شهر را سامان دهی می‌کرد.

پس از انقلاب، نخستین مسوولیتی كه بر‌دوش آقامحمدی گذاشته ‌شد، تشكیل «كمیته انقلاب اسلامی» در همدان بود. او در دور اول مجلس شورای اسلامی نیز نماینده همدانی‌ها در مجلس ‌شد. نمایندگی ‌او در دوره‌های دوم و سوم هم ادامه ‌یافت. نکته جالب در مورد تعداد آرایی بود که او در هر سه دوره کسب کرد. براساس اطلاعات آماری وزارت کشور، علی آقامحمدی در هر سه دوره، با تعداد ۱۰۳هزار و ۶۸ رای (بدون حتی یک رای بیش تر یا کم تر) از همدان به مجلس راه یافته بود.

«احمد توكلی» در خاطراتش، به نقش آقامحمدی در زمان ریاست جمهوری «ابوالحسن بنی صدر» اشاره کرده است. توکلی در مورد دیدار آقامحمدی با آیت الله خمینی در سال 59 نوشته است: «علی آقا‌محمدی بعد از دیدار با امام، به من گفت خیلی خوب شد که امام ما را آرام کرد. اگر امام چیزی علیه بنی‌صدر می‌گفت، ما فردا 40 شهر را در نماز جمعه علیه بنی‌صدر به هم می‌ریختیم.»

شخص آقامحمدی هم در بخشی از خاطراتش که «عصر ایران» منتشر کرده، در مورد بنی صدر گفته است: «من از كسانی بودم كه در استقرار بنی‌صدر مسوول بودم و قرار شد در خانه پدری‌اش مستقر شود. من كه به آن جا رفتم، ناگهان دیدم ایشان با خانم‌ها دست می‌دهند. لذا دیدم او چیزی می‌گوید و چیز دیگری عمل می‌كند و تمام تلاش خود را كردیم تا او رییس‌جمهوری نشود.»

او شاید یکی از بهترین گزینه های ممکن برای تصدی پست مدیریت استقلال بود؛ مردی که خوب بازی در سیاست و امنیت را می دانست. در مورد اطلاعات ورزشی او در دهه 60، آقامحمدی را در حد صفر می دانند اما چیدمان مدیریتی باشگاه استقلال در سه دهه اخیر را در دست داشته و البته مهم ترین حامی تمام سال های اخیر «عادل فردوسی پور» در صداوسیما هم بوده است. بسیاری دلایل حمایت او از عادل را به دوستی پیشین پدرعادل (حاج آقا فردوسی پور، امین آیت الله خمینی در نوفل لوشاتو) با آقامحمدی مرتبط می دانند.

آقامحمدی سال 68 مدیرعامل استقلال می شود اما خیلی سریع اعلام می کند که به دلیل مشغله کاری، قادر به اداره باشگاه نیست. پس «کاظم اولیایی» را جانشین خود کرد. جانشینی اولیایی بدون دستور از سوی سازمان تربیت بدنی بود. شخص آقامحمدی تصمیم گرفت که به دلیل مشغله های سیاسی، اولیایی که مسوول حراست استانداری همدان بود را جای خود بنشاند.

کاظم اولیایی عضو اطلاعات سپاه پاسداران، مامور در حراست استانداری همدان بود. او به باشگاه استقلال آمد و با حکم مدیرعاملی باشگاه اما به عنوان زیردست آقامحمدی، استقلال را اداره کرد. در همین سال ها، استقلال روزگاری پر فراز و نشیب داشت؛ هم به مقام قهرمانی و نایب قهرمانی آسیا رسید، هم به دسته سوم کشور سقوط کرد. با این حال، کسی حد فاصل سال های 69 تا 75 سودای ریاست بر باشگاه استقلال را در سر نداشت چون آقامحمدی هم چنان مدیر سایه استقلال بود.
اگر یک روز برای برگزار نشدن بازی استقلال در سال 68 مردم در خیابان شعار «مرگ بر جمهوری اسلامی» سر داده بودند، این بار برای سقوط استقلال به لیگ 3 کسی دم نمی زد.

اگر بخواهیم نقش آقامحمدی در اداره باشگاه استقلال را بهتر بشناسیم، باید برسیم به نام «علی فتح الله زاده»؛ مدیری که نامش با باشگاه استقلال پیوند خورده است. او متولد سال 1337 در خوی است و پس از آن که ازدواج کرد، از طریق دایی همسرش خیلی زود پله های ترقی را بالا رفت. سال 69 اول به عنوان خبرنگار روزنامه اطلاعات به تهران آمد و بعد از سه ماه شد سردبیر مجله «جوانان» روزنامه اطلاعات. در این که قدرت قلم زدن و نگارش داشته یا نه، بحثی نیست اما سال 72 به عنوان سردبیر هفته نامه ورزشی که توسط همان دایی همسرش به نام «استقلال جوان» راه اندازی شده بود مشغول به کار می شود.

صاحب امتیاز و مدیرمسوول روزنامه استقلال جوان، علی آقامحمدی است؛ دایی همسر علی فتح الله زاده. او سال 75 باز هم به درخواست آقامحمدی، به عنوان مدیرعامل باشگاه استقلال، جانشین کاظم اولیایی شد. فتح الله زاده البته مدیرعاملی خود را فقط مدیون آقامحمدی نمی داند؛ او یک بار در گفت و گو با «باشگاه خبرنگاران جوان» گفته بود که «محمدجواد ایروانی» (عضو کنونی مجمع تشخیص مصلت نظام) و «کاظم میر ولد» (معاون سیاسی سابق وزارت کشور) حامیان حضور او در باشگاه استقلال بوده اند.

دایره ارتباطات علی فتح الله زاده را می توان حتی منهای آقامحمدی، با همین دو عنصر بررسی کرد. محمدجواد ایروانی یکی از اعضای همیشه در حال رفت و برگشت هیات مدیره باشگاه استقلال، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و وزیر سابق اقتصاد است که البته سخنران پیش از خطبه نماز جمعه برای تبیین دیدگاه رهبر ایران و همین طور خطیب نماز جمعه پایتخت هم بوده است.

سوی دیگر، سیدکاظم میرولد است. او در دولت حسن روحانی، معاون سیاسی وزیر کشور بود. ریاست دیوان محاسبات، نمایندگی مردم ملایر در دوره پنجم مجلس شورای اسلامی و سمت استاندار ایلام را نیز برعهده داشته و عضو هیات مدیره استقلال بوده است. جالب این که اکثر مدیران باشگاه استقلال (مانند میرولد) یا زاده همدان هستند، یا در پست های سیاسی و امنیتی همدان دست داشته اند و یا عضوی از خاندان میرولد بوده اند.

علی فتح الله زاده از اواخر دهه 60 و با عنوان چشم و گوش آقامحمدی، به روزنامه اطلاعات وارد شد. در زمینه اطلاعاتی توانست موقعیتی مناسب نزد دایی همسر خود پیدا کند و تا مدیریت باشگاه استقلال هم پیش رفت. سال 1379 با طرح پیشنهادی یک گروه اقتصادی از لندن برای جذب اسپانسر داخلی و بودجه مالی در تهران برای باشگاه استقلال روبه رو می شود و وقتی می فهمد که طرح پیشنهادی نزدیک به واقعیت است، می گوید: «باید از بالا استعلام بگیرم.»

کم تر از یک هفته بعد، طرح با وجود ضمانت مالی سالیانه یک و نیم میلیارد تومان (در سال 79 خورشیدی) مورد مخالفت قرار می گیرد. هیات مدیره وقت حتی در جریان این طرح مالی هم قرار نداشت. فتح الله زاده به صورت مستقیم از آقامحمدی دستور گرفته بود. دلیل مخالفت، نام انگلستان بود.

او مدعی بود دو مدرک دکترا دارد؛ یکی در حوزه رسانه از دانشگاه «بدفورد» انگلیس، دیگری مدرک دکترای اقتصاد از «آکادمی ملی علوم آذربایجان». سال 89، «الکسیس ویدون»، مدیر «موسسه پژوهشی طرح و هنر رسانه» و رییس بخش روزنامه‌نگاری و ارتباطات دانشگاه بدفورد انگلیس در نامه ای خطاب به گروه ورزش «شبکه خبر» سیما منکر هرگونه حضور، تحصیل یا کسب مدرک تحصیلی دکترا از سوی چنین نام و شخصیتی از دانشگاه بدفورد شد. فتح الله زاده هم در پاسخ گفت: «جای این که بیایند از من بپرسند، رفته‌اند از یک نفر دیگر در آن دانشگاه دیگر پرسیده‌اند.»

دنیای علی فتح الله زاده وام دار و وابسته به همان سه شخصیت امنیتی بود. در تمام این سال ها، آقامحمدی به عنوان یکی از نزدیک ترین شخصیت های ورزشی و رسانه ای پشت پرده به بیت رهبری و علی خامنه ای بود که او را حمایت می کرد.

«محمدحسین قریب» در سال اردیبهشت ماه سال 82 مدیرعامل باشگاه استقلال و به صورت موقت (دو سال)، مدیرعامل باشگاه استقلال شد. او یک بار پیش از این در سال 68 هم طعم حضور در استقلال را چشیده بود. قریب کارمند وزارت کشاورزی بود که با «آذربرزین»، «ایروانی»، آقا محمدی و میرولد، اعضای هیأت مدیره باشگاه استقلال شدند؛ یعنی جانشین فتح الله زاده، همکار و همراه سابق آقا محمدی، ایروانی و میرولد بوده اند. حیرت انگیز این که دو سال بعد، باز هم کاظم اولیایی مدیرعامل استقلال می شود؛ یعنی معاون حراست آقامحمدی در استانداری همدان.

سال 84 محمود احمدی نژاد به عنوان رییس جمهوری ایران تصمیم می گیرد چرخه مدیریتی باشگاه استقلال تهران را تغییر دهد. به نام هایی که از سوی سازمان تربیت بدنی به عنوان اعضای هیات مدیره این باشگاه منصوب شده اند، دقت کنید؛ «امیدوار رضایی» رییس هیات مدیره، «عبدالرضا مصری» (نماینده مجلس شورای اسلامی، وزیر رفاه و تامین اجتماعی دولت محمود احمدی نژاد، معاون کمیته امداد امام خمینی، مدیر کل کمیته امداد امام خمینی استان کرمانشاه، جانشین دادستان انقلاب اسلامی کردستان و دادیار دادسرای انقلاب اسلامی کرمانشاه) نایب رییس، «محمدجواد ایروانی»، «حمیدرضا آصفی»، «عشرت شایق» (عضو شورای مرکزی «جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی» و مشاور امور مجلس و استان‌های سازمان صداوسیما) و «مقداد نجف نژاد».

سال 85 قریب از سمت خود استعفا می دهد و مقداد نجف نژاد، یکی از اعضای هیات مدیره باشگاه استقلال با حکمی دو ساله مدیرعامل باشگاه می شود. او نماینده مجلس بود. امروز در سوابقش، محکومیت به «زمین خواری» از سوی دادگاه تجدیدنظر مازندران هم به چشم می خورد. اما عضویت او از سال 61 در کمیته بابل و بعد حضورش در اطلاعات سپاه مازندران، او را تا امروز از هرگونه بازخواستی دور نگه داشته است.

نجف نژاد فرماندهی سپاه خودکفایی بابلسر، نوشهر و رامسر در دهه 70 را در کارنامه اش دارد. او مدیرعامل و رییس هیات مدیره باشگاه استقلال و نماینده مجلس در دوره‌های ششم، هشتم و نهم هم بوده است. نجف نژاد مؤسسه‌ای به نام «مؤسسه فرهنگی خانه جوان بابلسر» را راه انداخت که از سوی «سازمان بازرسی کل کشور»، غیرواقعی، تقلبی و کلاه برداری شناخته شد اما هرگز حتی برای یک روز هم بازداشت نشد.

بزرگ ترین فضاحتی که او در باشگاه استقلال به بارآورد را می توان عدم ارسال لیست بازیکنان برای حضور در لیگ قهرمان باشگاه های آسیا در بهمن ماه سال 85 دانست. استقلال به همین دلیل از لیگ قهرمانان باشگاه آسیا پیش از آغاز مسابقات حذف شد.

نجف نژاد به دستور «محمد علی آبادی»،رییس وقت سازمان تربیت بدنی، از سمت خود استعفا داد. جانشین او چی کسی بود؟ باز هم علی فتح الله زاده.

به چرخه مدیران استقلال دقت کنید؛ از سال 68 تا اواخر دهه 80 دو شخصیت پای ثابت باشگاه استقلال بوده اند؛ فتح الله زاده و اولیایی. هر دو از یاران آقامحمدی. هرچند یک سال بعد، «امیررضا واعظی آشتیانی» مدیرعامل استقلال و جانشین فتح الله زاده می شود.

واعظ آشتیانی، مدیرعامل استقلال، عضو شورای شهر تهران (از سال 81 تا سال 85) و عضو شورای مرکزی حزب «مؤتلفه اسلامی» بود. درسابقه اش، عضویت در اطلاعات سپاه تهران و فرماندهی اطلاعات سپاه شهرری را هم دارد. طی دو سال مدیریت، یک قهرمانی به دست آورد اما قهرمانی و جام چندان در قواعد انتخاب مدیر برای آقامحمدی نمی گنجند. پس خرداد سال 89 باز هم علی فتح الله زاده مدیرعامل باشگاه استقلال شد؛ این بار تا اردیبهشت ماه سال 93.

طی دو دهه اخیر، باشگاه استقلال زیر چتری از حکومت علی آقامحمدی بوده است؛ مردی که حتی در پرونده هسته‌ای ایران هم سال‌های متمادی در كسوت دبیر شورای تبلیغات شورای عالی امنیت ملی، از بازیگران اصلی بود. او را می توان یکی از نزدیک ترین مردان به علی خامنه ای دانست. سابت «تابناک »حتی در توصیف او از قول «محسن رضایی» نوشته است: «روزی علی آقامحمدی نزد من آمد. راجع به عملیات داخل عراق و همكاری با گروه‌های عراقی مخالف صدام و ساخت كاغذ مخصوص اسكناس صحبت كردیم. من از حرف هایش حیرت کردم.»

حالا از اردیبهشت ماه سال 93 تا امروز، «بهرام افشارزاده» و «رضا افتخاری» دو مدیرعامل باشگاه استقلال بوده اند اما هنوز هم خبرهایی در مورد بازگشت فتح الله زاده به گوش می رسد.

 

 

 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}