"ایران سکولار؛ سال ۱۴۲۹" نام رمانی بود که به صورت پاورقی از شهریور ۱۳۹۴ تا بهمن ۱۳۹۵ در سایت ایران وایر منتشر می‌شد. این رمان، انگار پنج ماه از دفترچه خاطرات روزانه مسئول دفتر رئیس جمهور سکولار ایران را در سال ۱۴۲۹ است؛ رئیس جمهوری که بعد از تغییر حکومت جمهوری اسلامی، کشور را اداره می کند. نویسنده داستان، اسم مستعار عزت تائب را برای خود انتخاب کرده و در این گفتکو، برای اولین بار در مورد داستانی که نوشته و دلایل نگارش آن توضیح می دهد.

 

من سیستم حکومتی ایران را می شناسم و در مورد آینده کشور هم دغدغه دارم. اگر از اسم مستعار استفاده می کنم به این خاطر است که نمی خواسته ام قضاوت در مورد این کتاب، با توجه به شناخت احتمالی خواننده از شخص من انجام شود.

 

چیزهایی که نوشته ام، به لحاظ منطقی امکان وقوع دارند، هرچند معتقد نیستم که احتمال وقوعشان لزوماً زیاد است. اگر به آنها اشاره کرده ام، برای تأکید بر این است که در صورت وجود شرایطی خاص – که در داستان توضیح داده شده – وقوع چنین تحولاتی غیرممکن نخواهد بود.

 

خوب من در طول داستان هرجا در مورد احتمال وقوع چیزی در آینده نوشته ام، به بهانه ای به دلیل متحمل بودن آن هم اشاره کرده ام. باز تأکید می کنم همه اینها به این معنی است که فکر می کنم این اتفاق ها غیرممکن نیستند ولی شانس وقوع خیلی از آنها را زیاد نمی بینیم.

 

مثلاً "شیوه" تغییر حکومت در ایران که در کتاب آمده. توضیحش مفصل است البته...

 

- به طور خلاصه...

به طور خلاصه اتفاقی که می افتد این است که در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۲۸، شورای نگهبان برای جلوگیری از رئیس جمهور شدن یک نفر خاص برای دور دوم، کاندیدایی لیبرال و غیرسیاسی را تایید صلاحیت می کنند. تصور محافطه کاران این است که کاندیدای لیبرال رای نمی آورد ولی رای رئیس جمهور وقت را می شکند. اما این کاندیدا، برخلاف پیش بینی ها، با اختلاف زیادی ازسایر رقبا رای می آورد. بعد از آن، واقعه ای غیرمنتطره حکومت را در معرض فروپاشی قرار می دهد که عبارت است از درگذشت ناگهانی رهبر وقت بر اثر سکته قلبی. آن هم در شرایطی که مجلس خبرگان بر اثر اختلافات داخلی قادر به جمع‌بندی در مورد جایگزین رهبر نیست و شهادت های متناقض اعضای مجلس در مورد نظر رهبر راجع به جانشینش، کار را به بن بست می کشاند. در نتیجه طبق قانون اساسی، تا زمان به جمع بندی رسیدن خبرگان، شورایی با حضور رئیس جمهور، رئیس قوه قضاییه و یک عضو شورای نگهبان، کار اداره کشور را به عهده می گیرد...

 

... به حضور میلیونی مردمی که خواستار تغییر قانون اساسی هستند در خیابان ها می انجامد. به واسطه این حضور، جایگاه رئیس جمهور در شورای موقت سه نفره تقویت می شود و می تواند با فشار خیابان، زمینه برگزاری رفراندوم و تغییر قانون اساسی و سپس تغییر حکومت را فراهم کند. آن هم در شرایطی که بعد از رهبر، نهادهای نظامی - امنیتی به خاطر درگیری شدید در سیاست انسجام خود را از دست داده اند و قادر به کنترل خیابان ها نیستند. نهایتا در چنین شرایطی است رفراندوم برگزار می شود و مردم به تغییر و سکولار شدن حکومت رای می دهند.

 

بله و نه. چون طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، امکان تغییر نوع حکومت، حتی از طریق همه پرسی  وجود ندارد. مدافعان جمهوری اسلامی هم بر این مبنا، از همان ابتدا نتیجه همه پرسی را به رسمیت نمی شناسند...

 

اولاً به هر حال "ایران سکولار؛ سال ۱۴۲۹" داستان است؛ مقاله تحقیقی که نیست.

 

بینید، وقتی داستان مثلاً دارد به خلاء های موجود در قانون اساسی جمهوری اسلامی یا ساختار نهادهای سیاسی و امنیتی یا مشکلات زیست محیطی اشاره ای کند، این کار را بر مبنای اطلاعات واقعی انجام می دهد و به قول معروف روی هوا حرف نمی زند. اما مثلا وقتی تعریف می کنیم که ۳۴ سال دیگر حکومت با این شیوه عوض می شود، داریم داستان می گوییم و منظورمان این نیست که پیش بینی می کنیم این اتفاق، در همان زمان یا با همان سناریوی خاص می افتد. اساسا یکی از دلایل ذکر ۳۴ سال بعد این بوده که دوره زندگی سیاستمداران فعلی گذشته باشد، وگرنه باید در داستان، مثلا در مورد وضعیت آینده حسن روحانی، محمود احمدی نژاد و خیلی های دیگر هم توضیح داده می شد!

 

البته خیلی از حامیان جمهوری اسلامی با دولت سکولار مبارزه سیاسی می کنند و به شرکت در انتخابات می پردازند، اما عده ای هم به شیوه گروه های جهادی عملیات تروریستی انجام می دهند.

 

اینها خیلی امیدوار نیستند که دولت را با اقدامات تروریستی یک باره ساقط کنند ولی فکر می کنند با این اقدامات می توانند به هدف های دیگری برسند. مثلاً مردم را از کارآمدی دولت جدید ناامید کنند یا نگرانشان کنند که سرنوشت بعضی از دیگر کشورهای منطقه در انتظارشان باشد. یا مثلا در روزهای انتخابات حوزه های رأی گیری را ناامن کنند تا مردم از حضور در پای صندوق های بترسند، چون به عقیده آنها مشارکت پایین تر رأی دهندگان به معنی مشروعیت کمتر دولت سکولار خواهد بود.

 

اهداف سیاسی و ایدئولوژیک آنها کاملا جدا نیستند. از نظرشان بی ثبات کردن دولت سکولار به معنی زمینه سازی برای بازگشت حکومت مذهبی است. به علاوه، بخشی از عملیات تروریستی آنها برای این است که به مردم هشدار بدهند که حتی اگر حکومت عوض شود، اجازه نخواهند داد مردم در سطح اجتماع از خط قرمزهای مشخصی رد بشوند.

 

مثلاً "فداییان اسلام"، که نام گروهی است که عملیات انتحاری انجام می دهد، هشدار می دهد که مشروب فروشی ها را منفجر خواهد کرد و همین کار را هم می کند. در نتیجه، دولت در موقعیت دشواری قرار می گیرد: از طرفی به عنوان یک دولت سکولار باید امنیت همه اماکن عمومی و از جمله جاهایی که نوشابه الکلی عرضه می کنند را تأمین کند، و از طرف دیگر مثلاً نمی تواند برای هر رستورانی که مشروب می دهد نگهبان های مسلح بگذارد. به ویژه اینکه تعداد نیروهای امنیتی دولت جدید بسیار کم است چون طبیعتاً بسیاری از نیروهای سابق برکنار شده اند...

 

سپاه و بسیج منحل می شوند. ارتش و پلیس می مانند ولی بخشی از نیروهای آنها بیکار می شوند. البته چون به نوعی نیروی جایگزین بسیج برای کمک به برقراری امنیت نیاز است، یک "نیروی دفاع غیر نظامی" تشکیل می شود.

 

کسانی که پرونده نقض حقوق بشر، سوء استفاده مالی یا تخلفات دیگر را دارند محاکمه و زندانی می شوند. اما کسانی که پرونده های شخصی ندارند، با وجود بیکار شدن، حقوقشان قطع نمی شود. دلیلی اینکه چنین تصمیمی گرفته می شود این است که نیروهای دارای سابقه نظامی و امنیتی به اصطلاح گرسنه نمانند و به خاطر فشار  معیشتی جذب گروه های تروریستی نشوند.

 

دولت سعی می کند کمکشان کند تا زودتر در زمینه های غیرامنیتی و غیرنظامی کار پیدا کنند ولی تا وقتی که سر کار نرفته اند، حقوق خواهند گرفت. این ساز و کار، البته با اعتراض شدید فعالانی مواجه می شود که دولت سکولار را به خاطر "مدارای بیش از حد" با بازماندگان جمهوری اسلامی مورد انتقاد قرار می دهند.

 

بیشتر از یک سال عمر نمی کند چون اولین رئیس جمهور سکولار، در اولین انتخابات ریاست جمهوری بعد از تغییر رژیم ناچار می شود به نفع یک کاندیدای هم حزبی از رقابت کناره گیری کند. به نفع یک سیاستمدار زن که بر خلاف او، معتقد به مدارا با مذهب نیست. این کاندیدا، همچنین مخالف مدارای دولت با فعالیت های سیاسی و مطبوعاتی حامیان جمهوری اسلامی است. درواقع، اعتقاد دارد که آنها باید به طور کلی از چنین فعالیت هایی منع شوند.

 

فقط این نیست. در واقع مهم ترین عاملی که عمر اولین دولت سکولار ایران بعد از جمهوری اسلامی را کوتاه می کند، تصمیم این دولت به دادن اختیارات اجرایی بیشتر به مناطق گوناگون ایران است که با واکنش های غیر منتظره مواجه می شود. این تصمیم احساسات ملی گرایانه خیلی ها را تحریک می کند و احزاب مخالف دولت، از احزاب ملی گرای افراطی گرفته تا مدافعان جمهوری اسلامی، به این احساسات دامن می زنند.

 

بله. این گرایش در زمان جمهوری اسلامی به شدت در جامعه ایران رشد می کنند. هم به عنوان نوعی واکنش منفی به تأکیدات افراطی حکومت بر هویت مذهبی، و هم به دلیل گسترش بحران میان ایران و بعضی کشورهای منطقه که باعث می شود احساسات ضدخارجی در ایران بیشتر و بیشتر شود. در واقع، تصمیم دولت سکولار به دادن اختیارات بیشتر به مناطق مختلف کشور، از سوی ملی گرایان افراطی مدارا با تجزیه طلبی معرفی می شود و حتی باعث می شود تا یک گروه کوچک راست افراطی رو به خشونت بیاورند و به افرادی سوء قصد کنند.

 

دارای مشکلات زیادی است اما وضعیت امنیتی آن به نسبت کشوری که تغییر حکومت را از سر گذرانده، وخیم نیست. در حقیقت در این داستان، پیچیده ترین مشکلات ایران سکولار بعد از دوران جمهوری اسلامی، لزوماً امنیتی نیستند.

 

مثلا مسئولان دولت سکولار، وارث مشکلات زیست محیطی عظیمی هستند که از گذشته به ارث رسیده و راه حل آسان ندارند. اگرچه، حتی در زمان جمهوری اسلامی هم، حکومت برای حل مشکلاتی چون بی آبی ناچار به گرفتن تصمیم های بسیار سخت چون تعطیل کردن کشاورزی در بخش هایی از کشور شده است. یکی دیگر از مشکلات ریشه ای پیش روی دولت سکولار، درگیری هایی است که بین جریان های مختلف اپوزیسیون (سابق) ایجاد می شود. جریان هایی که در طول دوره جمهوری اسلامی اختلافات زیادی داشته اند اما مجبور به همکاری مدیریتی نبوده اند. در حالی که در دوران حکومت جدید، ناچارند در عرصه سیاست داخلی یا حتی در دستگاه های حکومتی مختلف همکاری کنند. و البته مشکلات اجتماعی هم جای خود را دارند. مثلا اینکه بعد از هفت دهه حجاب اجباری و جدایی جنسیتی، دانش آموزان پسر و دختر تجربه تعامل در محیط هایی چون مدارس را ندارند. در نتیجه، مسئولان دولتی نیازمند تمهیدات بسیار گسترده برای مقابله با آزار جنسی بعد از پایان تفکیک جنسیتی در مدارس هستند.

 

به جای کشورهایی مانند سوریه و عراق، عربستان به کانون فعالیت گروه های جهادی تبدیل شده. دلیل اصلیش هم این است که با کاهش شدید ذخایر و در آمد نفتی عربستان، دولت مرکزی امکان ادامه سرمایه گذاری های سنگین در موضوعاتی چون امنیت و رفاه اجتماعی را ندارد. در نتیجه، نارضایتی عمومی به شدت افزایش یافته و توان امنیتی حکومت پایین آمده است. آن هم در شرایطی که بسیاری از نیروهای جهادی که در طول دهه ها جز جنگیدن کار دیگری نکرده اند، با مهار شدن فعالیت های خود در جاهای دیگر به عربستان سرازیر شده اند و در آنجا، به شدت با نیروهای امنیتی درگیرند...

 

اسرائیل در دهه های پایانی عمر جمهوری اسلامی، صحنه رقابت سیاسی راست و راست افراطی بوده و ایده تشکیل یک کشور فلسطینی مطلقاً شکست خورده است. اما در اولین انتخابات بعد از جمهوری اسلامی، برای اولین بار پس از مدت ها راست گرایان افراطی در انتخابات شکست می خوردند و حامیان تشکیل دولت فلسطینی پیروز می شود.

 

این است که با از میان رفتن جمهوری اسلامی، احزاب مخالف سازش نمی توانند با تاکید بر اینکه موجودیت کشور در خطر است، از شهروندان رأی بگیرند. به عبارت دیگر، شعار اولویت امنیت بر صلح، کاربرد انتخاباتی خود را از دست می دهد.

 

برای دانلود کتاب «ایران سکولار؛ سال ۱۴۲۹» اینجا را کلیک کنید.

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}