«مسلما از آزادی دوستانمان خوشحالیم اما این بخش ماجرا که فقط کسانی را آزاد کرده اند که از حمایت یک دولت قوی تر برخوردار بوده اند، ما را متوجه تفاوت رنگ جلد پاسپورت هایمان می کند، این که از آزادی دوستان دو تابعیتی خوشحالیم یک طرف ماجراست و اینکه اینجا ، درست بغل گوشمان هنوز هم کسانی در اوج بی گناهی زندانند و از حمایت هیچ دولت و سیستمی برخوردار نیستند و نظامی که باید قوی ترین حمایتگرشان باشد، همان نظام ، به زندانی بودن آنها در اوج بی گناهی اصرار می ورزد، طرف دیگر ماجراست. یعنی صحبت کردن در مورد نفس این تبعیض، این روزها مورد بحث ماست. اما با همه اینها ما آزادی دوستانمان را به فال نیک می گیریم و امیدواریم این اتفاق ها طلیعه آزادی ما باشد.» اینها گفته ی یکی از زندانین عقیدتی- سیاسی است. کسی که می گوید اگر ماده 134 برایش اعمال می شد، حالا بیرون از زندان به سر می برد و صرفا به خاطر این بی قانونی در زندان مانده است.

به هر حال صدور حکم آزادی سعید عابدینی، امیر میرزایی حکمتی، جیسون رضائیان و نصرت‌الله خسروی شور و حرارت و هیجانی در فضای بندهای سیاسی زندان ها ایجاد کرده و روزنه امید به بهبودی اوضاع را به روی زندانیان عقیدتی گشوده است، خصوصا که برخی اقدامات مسئولان در زندان این امید را قوی تر می کند.

از سوی دیگر بارقه های دیگری هم وجود دارد که نوید بهبود اوضاع و احوال را می دهند، خانواده برخی از زندانیان عقیدتی بند زنان زندان اوین اطلاع داده اند که  روز گذشته به تمامی بانوان زندانی این بند یک تلفن داده شده و گفته اند که می توانند با خانواده هایشان تماس گرفته و قرار ملاقات حضوری در زندان بگذارند.

یکی از زندانیان عقیدتی از شور و هیجان و امیدی که بعد از توافق برجام و آزادی زندانیان ایرانی- آمریکایی ایجاد شده می گوید: « بحث آزادی برخی دیگر از زندانیان عقیدتی در زندان قوت گرفته و البته بعید هم نیست که چنین اتفاقی رخ بدهد، به هر حال جمهوری اسلامی افرادی را که مدعی بوده برای بیگانگان جاسوسی می کرده اند را آزاد کرده پس هیچ توجیه و دلیل موجهی وجود ندارد که نسبت به سرنوشت افراد با شرفی که بی گناه در زندانند، بی توجه بماند.» 

او می افزاید: «امکان آزادی تعداد بیشتری از زندانیان وجود دارد، اینکه سهل تر بگیرند و با اجرای ماده 134 قانون مجازات اسلامی شرایط آزادی بسیاری از زندانیان را فراهم کنند.»
با زندانی دیگری گفت و گو می کنم، به نظر می رسد آنها از هم تاثیر می پذیرند و در مورد عقایدشان با همدیگرتبادل نظر می کنند ، او که در بند زندانیان عقیدتی زندان رجایی شهر است، آزادی زندانیانی که ملیت آمریکایی دارند را نشاندهنده این نکته می داند که میزان حقوق بشر و آزادی به رنگ پاسپورت آدم ها ارتباط مستقیمی دارد. او می گوید : « با اینکه برگشت این زندانیان به جامعه  نشانه خوبی است اما  زندانیانی وجود دارند که موعد آزادی آنها به موجب قانون تجمیع جرایم ،گذشته و یا اینکه طبق نظر پزشکی قانونی قادر به تحمل کیفر نیستند و یا اینکه ماهها تحت شکنجه بوده و روزگار مدیدی را در انفرادی گذرانده اند،  اما نامشان مطرح نمی شود.»

او می گوید با این که به خوبی می داند این مبادله ، یک معامله سیاسی است و نه حقوق بشری،  اما آرزومند آن است که روزی شاهد آزادی  سایر هم بندیانش ،  فارغ از تابعیت شان باشد.
«س. ر» می گوید که از آزادی «امیرمیرزایی حکمتی» به شدت خوشحال است. او هم بندی امیر بوده و از وضعیت روحی نه چندان به سامان امیر در روزهای آخر زندانش می گوید و اینکه او چندین بار درخواست آزادی اش را به صورت مکتوب به مسئولان زندان تحویل داده است.

« مطمئنم امیر جاسوس نبود. به نظر می رسید او شخصیتی ساده دارد. امیر ورزشکار بود. من ماههای متمادی با او حرکات و نرمش های ورزشی را تمرین می کردم، کلا شخصیت آرام او به جاسوس ها هیچ شباهتی نداشت.ساعات اوقات فراغتش را بیشتر به خواندن کتاب های رمان به زبان انگلیسی می گذراند چون او خواندن به زبان فارسی نمی دانست و گاها توسط نزدیکانش، مجلات نیوزویک و تایم برایش می فرستادند.»

«سیامک قادری»، روزنامه نگاری که پیش از این تجربه همراهی با «امیرمیرزایی حکمتی» در زندان را داشته، در مورد او به ایران وایر می گوید: امیر شطرنج باز خوبی بود و در چهارچوب تقسیم بندی های زندان مورد اعتماد بچه ها بود، اهل آدم فروشی نبوده و بسیار آرام بود و دوران حبسش را به سلامت و درستی طی می کرد.

او با اشاره به اینکه قریب به دو سال از دوران حبسش را در کنار «امیرمیرزایی حکمتی» در یک بند بوده می افزاید: امیر حین بازجویی و فشار برای اعتراف، به اعدام تهدید شده بود و تحت فشار، هر چه که آنها درخواست کرده بودند، را تایید کرده بود اما بعد از مدتی که از شوک اولیه خارج شد، طبعا همه این اعترافات را تکذیب کرد.

قادری با یادآوری وضعیت فعلی انسان های شریفی همچون عبدالفتاح سلطانی، سعید مدنی ، محمدرضا رویین عطوفت و افراد دیگری که کماکان در زندان به سر می برند، تاکید می کند : اینها در ذهن افکار عمومی دارای مدال شرافتند، اما هیچ دولتی پشتیبان آنها نیست، قرار آقای روحانی از آغاز این بود که اعتبار پاسپورت ایرانی را افزایش بدهد، اینجا ظاهرا به دلایل سیاسی اعتبار آمریکایی ها در الویت بوده و البته این در نوع خودش خوب است اما به تنهایی کافی نیست ، باید بپرسیم تکلیف این بچه های مخلص مانده در زندان چه می شود؟ 

یک همبندی سابق «سعید عابدینی»، کشیشی که روز گذشته آزاد شد هم در مورد او به ایران وایر می گوید: خوشحالم که او آزاد شده، سعید را اکثرا با تی شرتی می دیدم که عکس دو کودک خردسالش روی آن چاپ شده بود. حتی مواقعی که آن را نمی پوشید،آن از خودش دور نمی کرد. او پشت یک میز وسط حسینیه زندان می نشست و ساعتها انجیل می خواند و مطالعه و یادداشت می کرد. »

او در مورد این کشیش تازه رها شده از بند می افزاید: «سعید عابدینی شطرنج باز خوبی بود. ساعت هواخوری می دوید و ورزش می کرد، به سوالات مذهبی بچه های بند با روی باز پاسخ می داد و غالبا او را در حال مطالعه می دیدی.»

«رضا» هم یک زندانی است، او هم برای چند ماه هم اتاقی «امیرمیرزایی حکمتی» بوده و می گوید با او احساس غریبی داشته: «امیر حتی پخت غذاهای ایرانی را بلد نبوده و مزاجش با غذای آشپزخانه زندان سازگار نبود، امیر و سعید عابدینی در هیچ یک از فعالیت ها و حرکت های سیاسی و اعتراضی زندانی ها مشارکت نمی کردند، آنها هیچ بیانیه ای را امضا نمی کردند.»

یکی از هم بندیان «سعید عابدینی» هم در زندان رجایی شهر به ایران وایر می گوید : صبح دیروز سعید را به طور ناگهانی به بند اطلاعات زندان رجایی شهر فراخواندند. او هیچ کدام از وسایلش را با خودش نبرد. یعنی اساسا خبر نداشت که قرار است آزاد بشود. یا اگر هم خبر داشت به ما چیزی نگفت. وقتی رفت دیگر به بند عقیدتی- سیاسی بازگردانده نشد، وقتی پرس و جو کردیم گفتند او را به زندان اوین منتقل کرده اند ، نگرانش بودیم تا اینکه خبر آزادی او را شنیدیم.» 

از این زندانی می پرسم خبر آزادی آنها چطور به این سرعت به زندان رجایی شهر منتقل شده و او می گوید : از طریق زیر نویس این اتفاق در برنامه خبری تلویزیون متوجه شدیم. 
اما «رضا» چیز دیگری می گوید:  گویا هفته گذشته معاون دادستان تهران، عباس حاجی لو، به این زندانیان اطلاع داده که قصد آزاد کردن آنها را دارند و از آنها خواسته شده که نامه درخواست عفو و آزادی مشروطشان را تحویل اجرای احکام زندان بدهند به هر حال آنها خبر داشتند که به زودی قرار است آزاد بشوند.»

هم بندی جیسون رضاییان از فشارهای شدید و بازجویی های طولانی مدتی می گوید که به معنای واقعی روح او را آزرده بود: «از وقتی حال جیسون بهتر شد که به او اجازه دسترسی به کتاب دادند، توسط نزدیکانش از بیرون زندان برایش کتاب تهیه می شد و او وقت فراغتش را با آنها می گذراند گر چه به راحتی می شد رنج انفرادی و بازجویی طولانی مدت را در چهره اش دید. ما خبر آزادی آنها را از تلویزیون فهمیدیم که زیرنویس می شد، خوشحال بودیم. آنها از روز دقیق آزادی شان خبردار نبودند اما این اواخر با وعده معاون دادستان می دانستند که دیر یا زود قرار است آزاد بشوند اما به هر حال شاید هم منتظر تحقق این وعده به این زودی نبودند چون هنوز هم لباس های شسته شده این زندانیان، روی بند رخت زندان جا مانده و آنها فرصت نکردند وقت آزادی، وسایل شخصی شان را جمع کنند، انجیل سعید، روزنامه جیسون و مدارک پزشکی امیر هنوز در زندان جا مانده اند.»

این زندانی می خندد، خنده ای همراه با شادمانی از آزادی هم بندی اش و تلخی ماندن بقیه دوستانش پشت میله ها، : «ای کاش همه ما را می فرستادند بیرون و رخت و لباسمان روی بند جا می ماند»

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}