close button
آیا می‌خواهید به نسخه سبک ایران‌وایر بروید؟
به نظر می‌رسد برای بارگذاری محتوای این صفحه مشکل دارید. برای رفع آن به نسخه سبک ایران‌وایر بروید.
اخبار

بهای مصونیت خامنه‌ای‌؛ پیام مهدی محمودیان درباره حکم اعدام بابک شهبازی

۱۳ مرداد ۱۴۰۴
بهای مصونیت خامنه‌ای‌؛ پیام مهدی محمودیان درباره حکم اعدام بابک شهبازی
بهای مصونیت خامنه‌ای‌؛ پیام مهدی محمودیان درباره حکم اعدام بابک شهبازی

مهدی محمودیان، فعال مدنی و زندانی سیاسی محبوس در زندان تهران بزرگ، در متنی که به مناسبت صدور حکم اعدام بابک شهبازی منتشر کرده، این اعدام را بخشی از «برنامه‌ی سیستماتیک برای انهدام امید» و تلاش حکومت برای «مصونیت رهبر جمهوری اسلامی» از پاسخ‌گویی دانسته است.

او در این یادداشت که از داخل زندان نوشته شده، با اشاره به فضای سنگین و اندوه‌بار پس از اعلام صدور حکم اعدام برای بابک شهبازی، هم‌بندش، گفته است که «در این کشور، حکومت انسان‌ها را می‌کشد تا حکومت کند».

بابک شهبازی، زندانی سیاسی که پیش‌تر در بند ۴ زندان اوین و اکنون در زندان تهران بزرگ نگهداری می‌شود، به حکم قاضی صلواتی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده و این حکم با «سرعتی غیرمعمول» در دیوان عالی کشور تایید شده است. صدور دستور انتقال او به زندان قزل‌حصار نشان‌دهنده احتمال اجرای قریب‌الوقوع این حکم است.

محمودیان دادگاه‌های انقلاب را «بیدادگاه‌هایی» توصیف کرده که قضات‌شان «مأمور امنیتی»‌اند و احکام‌شان پیشاپیش توسط نهادهای امنیتی تعیین شده است. او تاکید کرده که اعدام‌هایی از این دست، نه اجرای عدالت بلکه نوعی «عملیات انحرافی» است تا مردم فراموش کنند که «مسبب اصلی وضعیت کنونی کشور»، رهبر جمهوری اسلامی و ساختار حاکم‌اند.

این زندانی سیاسی افزوده است که اگر قرار باشد کسی بابت آنچه بر کشور گذشته پاسخ‌گو باشد، آن فرد «کسی نیست جز علی خامنه‌ای، که اختیار و قدرت را تمام‌قد در دست داشت و هیچ نکرد جز ویرانی».

محمودیان در پایان نوشته‌اش با تأکید بر حق بنیادین حیات، تصریح کرده که با اعدام، نه فقط فرد محکوم، بلکه «کل جامعه کشته می‌شود» و تا زمانی که طناب دار در کشور برقرار است، «همه‌ی ما کمی مرده‌ایم».

متن کامل پیام مهدی محمودیان به این شرح است:

اعدام بابک‌ها، بهای مصونیت خامنه‌ای‌ست

تا وقتی طناب دار در این کشور آویزان است، همه‌ی ما کمی مرده‌ایم.

امروز در زندان، هوا سنگین بود. از آن سنگینی‌هایی که فقط کسانی درک می‌کنند که سال‌ها در این چهاردیواری، آدم‌ها را یکی‌یکی تا پای مرگ همراهی کرده‌اند. صبح که گفتند بابک شهبازی، هم‌بندمان، حکم اعدامش را گرفته و فردا قرار است از زندان تهران بزرگ به قزل‌حصار منتقل شود، چیزی در هوا شکست. آن‌قدر واضح که انگار می‌توانستی صدای خردشدنش را بشنوی.

من درباره درستی یا نادرستی اتهام بابک حرف نمی‌زنم. نمی‌خواهم نقش قاضی بازی کنم. اما هیچ‌چیز از تلخی این لحظه کم نمی‌کند. تلخیِ نگاه‌کردن به چشمان کسی که می‌دانی شاید آخرین شب‌اش را در کنار تو می‌گذراند. کسی که با او ماه‌ها یا سال‌ها زیسته‌ای، خندیده‌ای، بحث کرده‌ای، سفره تقسیم کرده‌ای، و حالا باید با او مثل مرده‌ای در آستانه دفن وداع کنی، بی‌آنکه بمیرد. این مرگِ زنده‌بودن است، هم برای او، هم برای ما.

در این سال‌هایی که در زندان بوده‌ام، بارها چنین وداع‌هایی را تجربه کرده‌ام. لحظه‌هایی که انسانی را که هنوز زنده است، باید در ذهن‌ات دفن کنی. و هر بار، بخشی از تو با او به قزل‌حصار یا رجایی‌شهر می‌رود، و دیگر برنمی‌گردد.

حکم اعدام، حتی اگر در دادگاهی عادلانه و بی‌طرف صادر شود، باز هم چیزی جز خشونتِ نهادینه نیست. حالا فکرش را بکنید وقتی همین حکم در بیدادگاه‌هایی صادر می‌شود که قاضی‌اش مأمور امنیتی است، بازجویش داغ‌دیده‌ی داغ‌های خودش، و نهاد صادرکننده‌ی حکم، بخشی از ماشین سرکوب. چه اعتباری می‌ماند برای چنین حکمی؟

در این سال‌ها بارها دیده‌ایم که چطور اعتراف‌گیری‌ها با شکنجه‌های نرم و سخت، با تهدید به بازداشت خانواده، با وعده‌ی دروغ و با تحقیر و ارعاب پیش می‌رود. در دادگاه‌هایی که اسم‌شان دادگاه انقلاب است و هیچ نسبتی با عدالت ندارند. احکامی که پیش از باز شدن پرونده نوشته شده‌اند، فقط منتظرند بازجو پرونده‌اش را ببندد و قضاتی چون صلواتی یا افشار یا مظلوم، با لبخند یا بی‌لبخند، همان را تأیید کنند.

اما مسئله فقط این نیست که چرا بابک‌ها اعدام می‌شوند؛ پرسش بزرگ‌تر این است که چرا این اعدام‌ها، دقیقاً در همین زمان‌ها و فضاها شدت می‌گیرد؟ چرا در روزهایی که مردم از بی‌برقی و بی‌آبی و بی‌نان و بی‌امیدی خسته‌اند، ناگهان «جاسوس‌ها» و «مفسدان فی‌الارض» یکی‌یکی اعدام می‌شوند؟

واقعیت این است که حکومت، با اعدام، از خود رفع مسئولیت می‌کند. این نه اجرای عدالت، که نوعی عملیات انحرافی برای فرافکنی است. اعدام کسانی چون بابک، تلاش مذبوحانه‌ای‌ست برای اینکه مردم فراموش کنند چه کسانی واقعاً مسبب وضعیت کنونی‌اند؛ فراموش کنند که ویرانی این سرزمین نه حاصل خیانت چند نفر در سایه، بلکه نتیجه‌ی مستقیم حاکمیت سال‌ها بی‌کفایتی، فساد، خشونت و سرکوب است.

من نه خواهان اعدام بابکم، نه خواهان اعدام حاکمان. من با اعدام مخالفم. اما این را هم نمی‌توانم نگویم که اگر قرار باشد کسی پاسخ‌گو باشد، اگر قرار باشد به‌خاطر ویرانی این کشور کسی محاکمه شود، باید آنانی پاسخ دهند که اختیار و قدرت را تمام‌قد در دست داشتند و هیچ نکردند جز ویرانی.

بابک هنوز اینجاست. چند ساعت دیگر، احتمالاً نیست. شاید بتواند یک تماس بگیرد. شاید آخرین لبخندش را صبح موقع رفتن ببینم. شاید چیزی بگویم و یا نگویم. شاید فقط نگاهش کنیم، بی‌کلام. و او برود به سوی طنابی که قرار است کار حکومت را تمام کند، نه کار او را.

من بابک را نه بی‌خطا می‌دانم، نه قدیس. اما می‌دانم که حق حیات، از هر حقی بنیادین‌تر است. و مرگ، راه هیچ گرهی را باز نمی‌کند. تنها چیزی که اعدام می‌کشد، خود جامعه است.

این حکومت، انسان‌ها را می‌کشد تا حکومت کند. این ماجرا دیگر فقط ظلم نیست؛ یک برنامه‌ی سیستماتیک برای انهدام امید است. و تا وقتی طناب دار در این کشور آویزان است، همه‌ی ما کمی مرده‌ایم.

*زندان تهران بزرگ/ مرداد ۱۴۰۴

از بخش پاسخگویی دیدن کنید

در این بخش ایران وایر می‌توانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راه‌اندازی کنید

صفحه پاسخگویی

ثبت نظر

اخبار

رییس شورای شهر تهران: موافق نصب آژیر خطر نیستم

۱۳ مرداد ۱۴۰۴
رییس شورای شهر تهران: موافق نصب آژیر خطر نیستم