دهه هاست که مقامات حکومت ایران بهاییان، این بزرگترین اقلیت مذهبی ایران، را مورد آزار و اذیت قرار می دهند. اما تنها پس از انقلاب سال ۱۹۷۹ بود که حکومت این تبعیض را به قالب یک خط مشی سیاسی در آورد. از آن زمان تا کنون، مقامات ایران بارها بهاییان را به صورت خودسرانه بازداشت کرده اند، قبرستان هایشان را تخریب کرده اند، و آن ها را از حقوق بنیادی خود، از جمله آزادی های اقتصادی، محروم کرده اند.

«جامعه بین المللی بهاییان» در نامه ای خطاب به حسن روحانی، رییس جمهور ایران، خواستار پایان بخشیدن به این آپارتاید یا تبعیض اقتصادی شده است،.

این نامه شرح می دهد که چگونه پس از انقلاب، هزاران بهایی که برای وزارتخانه ها و نهادهای حکومتی و یا شرکت ها و کارخانه های وابسته به دولت کار می کردند بدون هیچ غرامتی اخراج شدند و به چه ترتیب، نهادهای بهاییان به تصرف حکومت در آمدند؛ و اینکه این تبعیض ها و آزار و اذیت ها همچنان نیز به قوت خود باقی است.

در این نامه از روحانی پرسیده شده «چه گونه ممکن است که سیاست عامدانه حکومتی تضعیف بخشی از جامعه خویش باشد؟»، و در ادامه نشان می دهد که مقامات ایران چنین ضربه ای را نه تنها بر بدنه بزرگترین اقلیت مذهبی خود که بر بهروزی و رفاه کل کشور نیز وارد کرده اند.

«ایران وایر» با «بانی دوگال»، نماینده ارشد جامعه بین المللی بهاییان در سازمان ملل، درباره این نامه صحبت کرده است.

چرا جامعه بین المللی بهاییان چنین نامه ای را نوشته؟

پس از انقلاب سال ۱۹۷۹، بهاییان به شدت از حقوق اقتصادی و اجتماعی خود محروم مانده اند. ولی در این چند سال اخیر، شاهد تغییری [در روند و ساختار این پدیده] بوده ایم. مقامات ایران عمیقاً تلاش می کنند تا شرایط تداوم و بقای جامعه بهاییان را از بین ببرند، به این ترتیب که سعی می کنند بنیاد جامعه بهاییان و در واقع، صرفِ وجودش را تضعیف کنند، امکان ها و ظرفیت های بهاییان را برای امرار معاش و فرستادن فرزندانشان به دانشگاه را از میان ببرند. مجوزهایشان را لغو می کنند، مغازه هایشان را می بندند، و به دلیل درخواست وثیقه های سنگین، اموال و خانه هایشان را مصادره می کنند.

در ایران، قدرت واقعی در اختیار رهبر است؛ بر همه دادگاه ها و نیروهای امنیتی عملاً نظارت دارد. چرا به جای روحانی به آیت الله خامنه ای نامه ننوشتید؟

سه نامه قبلیِ «جامعه بین المللی بهاییان» به سه تن از مقامات و مسؤولین حکومت بوده است؛ دادستان کل کشور، وزیر علوم، تحقیقات، و فن آوری، و رییس قوه قضاییه. دادستان کل کشور احکامی علیه بهاییان صادر می کند؛ وزیر علوم مانع از این می شود که بهاییان بتوانند برای کسب و کار و تجارت خود مجوز تهیه کنند، و همچنین با دستور او بهاییان را از دانشگاه اخراج می کنند. و رییس قوه قضاییه هم مسؤولیتش این است که عدالت را در کشور برقرار کند. روحانی رییس قوه مجریه و منتخب مردم است. او برای پیشرفت ایران، از برقراری روابط نزدیک اقتصادی کشور با جامعه جهانی و ایجاد فرصت های اقتصادی دفاع کرده است. حرف ما هم این است: اگر این واقعاً چیزی است که برای مردم خود می خواهید، پس با رفع همین تبعیض یا آپارتاید اقتصادی شروع کنید.

لحن این نامه نسبت به نامه ها و بیانیه های پیشین «جامعه بین المللی بهاییان» تندتر به نظر می آید. آیا «جامعه» رهیافت جدید در پیش گرفته است؟

با اینکه این نامه بر تناقض ها و تضادها بین حرف و واقعیت در ایران انگشت می گذارد، ولی لحن آن محترمانه است. اشاره به ماهیت این تناقض ها نامه را به نوشته ای صمیمانه و در عین حال جدی و مصمم تبدیل می کند. نامه تند نیست. چیزی که تند است تضعیف بی امانِ بخشی از جامعه ایران است. چیزی که تند است رنج مردم بیگناه است. در رهیافت «جامعه بین المللی بهاییان» هیچ تغییری پیش نیامده است.

حکومت ایران می گوید بهاییت در واقع سرپوشی است برای عوامل بریتانیا، آمریکا، و اسراییل. به علاوه، بهاییانی که در زندان هستند به دلیل بهایی بودن شان مجرم شناخته نشده اند بلکه به دلیل اقدام علیه امنیت ملی به زندان افتاده اند. پاسخ شما به این ادعا چیست؟

بهاییان همیشه در جهت اتحاد و همبستگی کشوری که در آن زندگی می کنند تلاش می کنند؛ سعی می کنند تا حکومت های خود را به انجام وظایف و کارهایی که اخلاقاً درست است تشویق کنند. از نظر آن ها، همین است که مردم را مصون، و گروهای سالم و پرتحرکی ایجاد می کند. بنابراین، به هیچ وجه نمی شود گفت که بهاییان تهدیدی برای امنیت ملی هستند. این دقیقاً خلاف هدفی است که بهاییان در جهت آن تلاش می کنند؛ یعنی ایجاد وحدت و گروهای نیرومند، چه در سطح محلی و چه در سطح ملی.

اتهام جاسوسی یکی از اتهام های قدیمی و دامنه دار به بهاییان است. یک دلیلش هم این است که مرکز جهانی بهاییت در اسراییل است ، خب، ایران هم خصومت خاصی با اسراییل دارد. می خواهد از همین نکته استفاده کند و اذهان عمومی را در کشور نسبت به بهاییان بدبین و مظنون سازد.

اینکه چرا مرکز ما در اسراییل است ریشه هایش به دو رژیم اسلامی بر می گردد. یکی سلسله قاجار در سال های ۱۸۰۰بود که «بهاءالله»، پایه گذار دین بهایی، را تبعید کرد. بهاءالله به ترکیه تحت امپراتوری عثمانی رفت  و آن ها او را به زندان انداختند. او را به «عکا» در فلسطین فرستادند که در آن زمان تحت حکومت عثمانی ها بود. عثمانی ها او را زندانی کردند. بهاءالله همان موقع اعلام کرد که مرکز جهانی بهاییت را در «حیفا» تأسیس خواهد کرد، که امروزه نیز مرکز جهانی بهاییت در این شهر قرار دارد. دولت اسراییل ۶۰ یا ۷۰ سال بعد از آن تأسیس شد. بنابراین، هم دین بهایی و هم مرکز جهانی ما بسیار پیش از تشکیل اسراییل در آن منطقه وجود داشت.

و اما در مورد جاسوسی برای غرب باید بگویم که «عبدالبهاء»، فرزند ارشد بهاءالله، از دولت بریتانیا به دلیل تلاش‌های انسان‌دوستانه در فلسطین و کمک به فقرا لقب سلطنتی «سِر» را دریافت کرد. مقامات ایران علاقه دارند بگویند رابطه ای با بریتانیا وجود داشته. از آن طرف، از آمریکا هم که نفرت دارند و بنابراین به راحتی بهاییان را به آمریکا پیوند می زنند و می گویند برایشان جاسوسی می کنند. البته جامعه بزرگی از بهاییان در آمریکا زندگی می کنند ولی بزرگترین گروه بهاییان در هند است. پس یعنی ما برای هندی ها هم جاسوسی می کنیم؟ معلوم است که نمی کنیم. بهایی ها همه جای دنیا هستند، از جمله در ایران.

نامه از واژه «آپارتاید» استفاده می کند، که مشخصاً مخاطب را بلافاصله یاد آفریقای جنوبی می اندازد. آیا واقعاً می توان موقعیت ایران و آفریقای جنوبی را با هم مقایسه کرد؟

«آپارتاید» یعنی جدایی. در آفریقای جنوبی، مردم را بر اساس نژاد از هم جدا می کردند، بین شهروندان جدایی می انداختند، و گروهی از شهروندان «دیگری» محسوب می شدند. در ایران، این جدایی و «دیگرسازی» بر اساس دین است. واژه «آپارتاید» واژه مناسبی است چون به درستی وضعیت بهاییان ایران را توصیف می کند. وقتی سیاستی وجود دارد که بر اساس آن بهاییان را به دلیل اعتقادات مذهبی شان «نجس» می خوانند، خب، این اسمش «آپارتاید» است. جدایی است. در عین حال، این واژه حس نفرتی را که نسبت به بهاییان وجود دارد منتقل می کند.

وقتی روحانی رییس جمهور شد، وعده آزادی های بیشتر و بهبود وضعیت معیشتی مردم را داد. حالا با گذشت سه سال فکر می کنید وضع بهتر شده است؟

 ما امیدواریم که همه وعده های او غیرصادقانه و غیرواقعی نبوده باشند. امیدواریم واقعاً و عمیقاً می خواسته این تغییرات را ایجاد کند. ولی تنها چیزی که ما می خواهیم اثبات این وعده ها و ادعاها است. واقعیت این است که وضعیت بهاییان عملاً خیلی بدتر شده است.

در واقع، در زمانی که اقتصاد ایران دستخوش تحریم ها و محدودیت های دیگر بود، به جای آنکه بگذارند بهایی ها به کشور خود خدمت کنند و با ایجاد اشتغال رفاه و بهروزی را برای هموطنان خود به ارمغان بیاورند، بهاییان را از شغل های خود محروم کردند. امروزه استراتژی حکومت ظریف تر شده است، دیگر با تعداد زیاد  بازداشت ها و اعدام های سال های دهه ۱۹۸۰ و اوایل ۱۹۹۰ مواجه نیستیم، هرچند البته بازداشت های خودسرانه همچنان ادامه دارد. به هر صورت، حقیقت آن است که بهاییان واقعاً با آزار و اذیت های وحشیانه و غیر انسانی مواجه اند و از نظر مالی تحت فشار اند.

مقامات در پاسخ چه می گویند؟

می گویند هیچ تبعیضی در مورد بهاییان اجرا نمی شود. می گویند بهایی ها کاملاً موفق اند و می توانند به دانشگاه بروند. حتی با توجه به اسناد و مدارک خودشان می توان به سادگی نشان داد که این ادعاها همه غلط اند. می گویند بهایی ها نجس اند و بنابراین به درد تصدی شغل و حرفه نمی خورند. واژه «نجس» را روحانیون جعل کردند چون معتقد بودند بهایی ها ملحد اند. این واژه به قبل از انقلاب برمی گردد ولی حالا دیگر نهادینه شده. بهایی ها در بعضی حوزه ها اجازه کار ندارند؛ مثلاً در تجارت های وابسته به حکومت و [بخش عمومی]. برای بعضی حرفه ها هم نجس اند، مثل بخش مواد غذایی و مراقبت های بهداشتی.

آیا نگرش ایرانیانِ غیر بهایی نسبت به بهایی ها تغییر کرده است؟

پیش آمده که بعضی از شهروندان برجسته ایرانی در دفاع از حقوق بهاییان سخن گفته باشند. مثلاً فائزه هاشمی، دختر هاشمی رفسنجانی، بیانه هایی داده و سخنانی گفته. جامعه مدنی ایران نسبت به حقوق بهاییان حساسیت و واکنش بیشتری نشان می دهد. مردم عادی هم به طور خصوصی و هم در فضای عمومی، از حقوق بهاییان صحبت می کنند. البته عمدتاً از اظهار نظر در فضای عمومی به دلایل خطرات و تبعاتی که در پی دارد واهمه دارند.

البته از آن طرف هم تلاش های حکومت برای بدنام کردن بهاییان و دروغ پراکنی علیه آن ها به شدت بیشتر شده است. ده ها هزار مقاله و مطلب در رسانه های حکومتی برای بدنام کردن و بی اعتبار ساختن جامعه بهاییان منتشر می شود. بعضی از قشرهای جامعه هم البته تحت تأثیر این دروغ ها قرار می گیرند.

اخیراً هم نگذاشتند چند ورزشکار زن و مرد بهایی در مسابقات ملی و جهانی شرکت کنند. باورنکردنی است که می بینیم حکومت تا کجا پیش می رود و حتی حاضر است بعضی از ستاره های خود را هم از دست بدهد.

و خب، شکی نسیت که وقتی چنین اقلیت بزرگی را این طور به حاشیه می رانید، نتایج منفی اش را هم خواهید دید.

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}