اول و دوم خرداد ماه سال ۱۳۹۰ ماموران وزارت اطلاعات ایران در یک اقدام هماهنگ و گسترده به منازل دهها شهروند بهائی مرتبط با «مؤسسه آموزش عالی مجازی بهائیان»(BIHE) در سراسر ایران هجوم بردند. در این یورش، تعدادی از اساتید و دانشجویان دستگیر، کتب درسی، کامپیوترها و کلیه وسایل آموزشی و کمک آموزشی ضبط و دو ساختمان که در آن ها کلاسهای درس برگزار میشد، مصادره شدند.
در شش سال گذشته، حاکمیت ایران به روشهای مختلف، از جمله هجوم به کلاسها و تعطیل کردن آن ها و یا دستگیری و صدور احکام سنگین برای اساتید، سعی در تعطیل کردن مؤسسه آموزش عالی بهائیان داشته است. این در حالی است که در طی این سالها، هیچ تغییری در وضعیت تحصیلی شهروندان بهائی ایجاد نشده و آن ها همچنان محروم از تحصیلات عالیه دانشگاهی در ایران هستند.
«کیوان رحیمیان» یکی از اساتید بهائی این مؤسسه است که به اتهام تدریس به جوانان بهائی، به پنج سال حبس تعزیری و ۹۷ میلیون ریال جزای نقدی محکوم شد و تاکنون بیش از چهار سال و نیم از دوران محکومیت خویش را در زندان «رجایی شهر» گذرانده است.
در طی این دوره، با هیچ کدام از درخواستهای مرخصی و یا آزادی مشروط وی موافقت نشده در حالی که کیوان تنها سرپرست دخترش است.
در اوایل دهه 60 خورشیدی، صدها شهروند بهائی در شهرها و روستاهای ایران بازداشت و ده ها نفر از آن ها به جوخه اعدام سپرده شدند. «رحیم رحیمیان»، پدر کیوان از جمله بازداشت شدگان این دوره بود که در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۲ توسط ماموران وزارت اطلاعات در تهران دستگیر شد.
دستگیری پدر، مصادف با امتحانات معرفی و نهایی سال آخر دبیرستان کیوان بود. نگرانی از وضعیت پدر و سر زدنهای هر روزه و بیحاصل او و مادرش به دادگاه انقلاب، زندان، اداره اطلاعات و نهادهای ذیربط دیگر، شرایط سختی برای این جوان ۱۸ ساله که باید در امتحانات نهایی سال چهارم دبیرستان شرکت می کرد، ایجاد کرده بود. ولی با وجود همه مشکلات، او این دوره را با موفقیت سپری کرد و موفق به اخذ دیپلم متوسطه شد.
کیوان مانند بسیاری از جوانان بهائی همدورهاش، میدانست حکومت ایران اجازه ادامه تحصیل در دانشگاههای ایران را به او نمیدهد. پس بلافاصله با پایان یافتن امتحانات نهایی، جهت تامین معاش خود و خانوادهاش راهی بازار کار شد. او حالا جانشین پدر و سرپرست مادر و برادر کوچک تر خود، «کامران» بود. با آن که بسیاری از نزدیکان به او توصیه میکردند برای ادامه تحصیل به یک کشور خارجی برود ولی برای کیوانِ جوان با دانستن همه ناملایمات و مشکلاتی که بهائیان ایران با آن مواجه بودند، تنها گزینه مطلوب، ماندن در ایران و کار در زادگاه، در کنار و برای هموطنان خود بود.
اجازه نیافتن برای ورود به دانشگاه اما سبب دوری او از علایقش نشد. کیوان عاشق هنر، به ویژه عکاسی و سینما بود. به همین دلیل از همان نخستینِ ماههای پس از گرفتن دیپلم، به کار در یک لابراتوار عکاسی مشغول شد. او در طی سالها کار مداوم در زمینه عکاسی، با کسب مهارت و تجربه و شرکت در کلاسهای خصوصی، به یک عکاس حرفهای تبدیل شد.
پنجم دی ماه سال ۱۳۶۲، دادگاه انقلاب اسلامی تهران حکم مصادره تمام اموال رحیم رحیمیان را صادر کرد و بلافاصله پس از اعلام حکم، مأموران کیوان، مادر و برادرش را از منزل مسکونیشان بیرون کردند.
مشکلات مضاعف شده بود ولی خانواده رحیمیان همچنان امیدوار به آزادی پدر بودند تا آن که یک روز پس از تعطیلات نوروزی سال ۶۳، در ۱۵ فروردین ماه، رحیم رحیمیان به همراه دو بهائی دیگر به اتهام پیروی از آیین بهائی اعدام شدند. مصادره منزل و اعدام ناگهانی پدر در کم تر از یک سال، شرایط را برای خانواده رحیمیان سخت کرد که در این میان، وظیفه کیوان را به عنوان فرزند بزرگ خانواده، دو چندان میکرد. او حالا سرپرست مادر و برادرش کامران که هنوز درس میخواند، شده بود.
در سال ۱۳۷۷ کیوان پس از اتمام تحصیلات کامران در مؤسسه آموزش عالی بهائیان، تحصیل در رشته روانشناسی و علوم تربیتی را در همین موسسه آغاز و یک سال بعد با «فرشته سبحانی» ازدواج کرد. حاصل ازدواج آن ها، دختری به نام «ژینا» بود که در سال ۱۳۷۹ به دنیا آمد.
او در این سالها، در کنار کار در لابراتوار عکاسی، به تحصیل هم ادامه داد و در سال ۸۳ فارغ التحصیل شد. اسفند ماه همان سال کیوان به همراه همسرش و یک بهائی دیگر به اتهام فعالیتهای مذهبی دستگیر و پس از چندی آزاد شدند.
یک سال بعد، کیوان تحصیلات تکمیلی را در رشته روانشناسی تربیتی در مؤسسه آموزش عالی بهائیان آغاز کرد و در سال ۸۸ موفق به اخذ مدرک فوق لیسانس شد. اگرچه مدارک تحصیلی فارغالتحصیلان مؤسسه آموزش عالی بهائیان مورد تایید وزارت علوم ایران نیست و فقط تاییدیهای از این مؤسسه به فارغالتحصیلان بهائی است.
کیوان از سال ۸۴ فعالیتهای آموزشی خود را در زمینه درسی که خوانده بود، آغاز کرد. برگزاری کلاسهای مشاوره و کارگاههای آموزشی در زمینه «ارتباط بدون خشونت»(زبان زندگی)، آموزش پیش از ازدواج و ترجمه مجموعه هشت جلدی «نیازها و راهبردها» از جمله فعالیت های آموزشی و تربیتی او در سالهای پیش از زندان بودند. کیوان همچنین تا زمان دستگیری، به تدریس و راهنمایی دانشجویان بهائی در مؤسسه آموزش عالی مشغول بود.
در پی بازداشت استادان مؤسسه آموزش عالی بهائیان در خرداد ماه سال ۹۰، در ۲۲ شهریور ماه همان سال چهار تن دیگر از اساتید بهائی به دادسرای «اوین» احضار شدند. کیوان رحیمیان، کامران رحیمیان، «فاران حسامی» (همسر کامران) و «شکیب نصرالله»، چهار شهروند بهائی احضار شده بودند که همگی پی از معرفی خویش به دادسرا، بازداشت شدند. کیوان و شکیب نصرالله را ۳۰ شهریور به قید وثیقه تا زمان تشکیل دادگاه آزاد کردند اما کامران و همسرش فاران در زندان ماندند.
چگونگی برگزاری دادگاه و اعلام حکم را از زبان کیوان که در نامهای برای همسر درگذشتهاش از زندان نوشته است، دنبال میکنیم: «۳۱ خرداد ۹۱؛ ژینا پس از اتمام امتحاناتش به سفر رفته. صبح میروم کارنامه او را میگیرم. به محض این که به طبقه سوم منزلمان میرسم و در را باز میکنم، مامان میگوید از دادگاه انقلاب به عمو "ایرج" که وثیقه گذارم بوده، زنگ زدهاند که چرا نرفتهام حکمم را بگیرم و تاکید میکنند به او بگویید همین امروز بیاید. بدون این که حتی لحظهای بنشینم، میروم. با خود میگویم ۲۱ خرداد دادگاهم بوده است، چه قدر سریع حکم صادر شده و چه تعجیلی در آن وجود دارد!! در تمام راه به این فکر میکنم که حکم چه خواهد بود؟ منشی شعبه که تلاش میکند در ظاهر صمیمیتش را نشان دهد، میگوید قبل از دادگاه هم گفتم اگر بهائی هستی و علمی هم کار کردی، حاج آقا حکم میدهد...میپرسم چند سال؟ میگوید پنج سال. درخواست متن حکم را میکنم، میگوید امکان ندارد. بیا امضا کن که حکم ابلاغ شد. میخواهم تا لااقل متن حکم را بخوانم و بنویسم. بالاخره میپذیرد...متن حکم اشکالات دستوری و انشایی قابل توجهی دارد به طوری که چند با برمیگردم تا ببینم اشتباه خواندهام یا نه؟»
پس از ۵۰ روز، حکم بدوی در دادگاه تجدید نظر تأًیید و در ۱۳ شهریور ماه کیوان با یک تماس تلفنی از دایره اجرای احکام، برای گذراندن محکومیت پنج سال حبس خود به زندان احضار میشود. او برای سر و سامان دادن به زندگی دخترش، ۱۵ روز وقت اضافه میگیرد و بالاخره در ۹ مهر ماه سال ۱۳۹۱ خورشیدی به حکم قاضی پرونده، راهی زندان میشود.
کیوان رحیمیان در روزی به زندان رفت که چند ماهی بیش تر از درگذشت همسرش نگذشته و او تنها سرپرست دختر ۱۲ سالهاش بود. از سوی دیگر، سرپرستی و اداره امور زندگی مادر سالخورده و مراقبت از فرزند سه ساله برادرش که که همراه همسرش زندانی بودند، هیچ کدام موجب نشدند تا قاضی «صلواتی»، قاضی پرونده، تخفیف یا اجازه تاخیر در اجرای حکم را بدهد. کیوان در نامه ای از زندان به دخترش نوشته است: «ایمان دارم زمانی نخواهد گذشت که ابرهای تیره کنار خواهند رفت و خورشید مجددا از پس ابرها بیرون خواهند آمد؛ پرتو هستی بخشش دوباره ما و محیطمان را فرا خواهد گرفت و سرمای زمستان جایش را به لطافت و گرمای بهار خواهد داد.»
نبرد رنج و امید.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر