«تهران تابو» و تابوهایی که نمی شکنند

 

«تهران تابو» اولین ساخته علی سوزنده، فیلمساز ایرانی ساکن آلمان، فیلم تند و تیزی است درباره تابوها و مسائل جنسی در ایران امروز.

فیلم که به صورت انیمیشن ساخته شده، ابتدا با حضور بازیگران زنده- از جمله زهرا امیر ابراهیمی- جلوی پرده آبی فیلمبرداری شده و بعد بر اساس همان تصاویر، انیمیشن های فیلم خلق شده اند. نام علیرضا درویش نقاش و انیمیشن ساز ساکن آلمان- که چند تجربه درخشان انیمیشن کوتاه در کارنامه اش دارد- به عنوان سرپرست انیمیشن در فیلم آمده است.

فیلم از ابتدا بنایش را بر جنجالی بودن و پرداختن به حیطه های ممنوع بنا می کند. در اولین صحنه فیلم زنی فاحشه که بچه او در صندلی عقب اتوموبیل نشسته، همانجا به سکس دهانی با راننده مشغول می شود، در حالی که راننده با دیدن دخترش با یک پسر در خیابان می آشوبد و دشنام های رکیک می دهد.

دشنام های جنسی با تاکید بر آلات تناسلی و نام بردن از آنها، رفته رفته در طول فیلم بیشتر و بیشتر می شود و کم کم تماشاگر به آن عادت می کند، گویی که بخشی از زندگی روزمره این شخصیت هاست.

کار همین فاحشه به قاضی ای می افتد که با بی شرمی تقاضای رابطه با او را دارد و رابطه آنها شکل می گیرد، در حالی که قاضی معمم، خانه ای برای او مهیا می کند.

اما فیلم چند شخصیت دیگر را هم درگیر می کند. شخصیت زهرا امیر ابراهیمی به عنوان یک زن عادی، به بخش مهمی از فیلم بدل می شود؛ زنی که در نگاه اول با ازدواجی موفق بدون دردسر به نظر می رسد اما رفته رفته می فهمیم که او یکی از مشکل دارترین زنان فیلم است و پایان تلخی برای این شخصیت رقم می خورد.

پسر نوازنده و دختری که با او در یک مهمانی در دستشویی عشقبازی می کند، شخصیت های دیگری هستند که به دو شخصیت فاحشه و همسر، گره می خورند.

فیلم تمام کلیشه های رایج درباره ایران، از فاحشگی و مواد مخدر، تا قاضی و دادگاه فاسد، از اعدام در خیابان تا فرار از کشور، از ممنوعیت سقط جنین و ترمیم باکرگی تا مرد سنتی را یکجا با هم گرد می آورد و به طرز پراکنده ای درباره همه آنها حرف می زند.

فیلم به رغم تصاویر انیمیشن قوی و دیدنی، پرداختی بسیار سطحی و شعاری درباره شخصیت هایش دارد و موفق نمی شود همذات پنداری ما را در قبال هیچ یک از شخصیت ها برانگیزد. به عبارتی فیلم برای مخاطب خارجی ساخته شده تا همه کلیشه ها و استریوتایپ های موجود درباره یک کشور خاورمیانه را گرد آورد و با بمباران اطلاعات تماشاگر را تنها درگیر غرابت شرایط و موضوع کند.

دیالوگ ها هم به طرز غریبی در سطح می مانند و گاه بسیار غیرقابل باورند؛ از جمله دیالوگ دختری که در صدد بازسازی پرده بکارتش است با فاحشه فیلم که در آن دختر به طرز غریبی می گوید:« من با قاچاقچی قرارداد امضا کرده ام که باکره بمانم تا من را برای مردهای عرب ببرد»[نقل به مضمون]،غافل از این که یک فکر چند ثانیه ای هم می تواند نویسنده را احتمالا متوجه کند که قاچاقچی نمی تواند با کسی "قرارداد" امضا کند!

 

بوی خوش نخل

 

تنها یکی دو فیلم دیگر از بخش مسابقه باقی مانده و به نظر می رسد پرونده جشنواره هفتادم کن، بدون شاهکاری که همه درباره آن متفق القول باشند، در حال بسته شدن است.

اما در همین رزوهای آخر، فیلمی از سرگئی لوزنیتسا به عنوان «یک موجود مهربان»(با عنوان فرانسوی «یک زن شیرین»)، فیلم جذاب و درخشانی بود که به گمانم لایق نخل طلاست.

هرچند فیلم طولانی به نظر می رسد و باب هر سلیقه ای نیست (برخی سالن را در نیمه فیلم ترک کردند در حالی که برخی دیگر آن را لایق نخل طلا می دانند)، اما برای تماشاگر صبور که فارغ از هیاهوی کن بتواند دو و نیم ساعت از وقت اش را وقف این فیلم کند، حاصل چشمگیری دارد.

لوزنیتسا که در فیلم بلند قبلی اش هم- «در مه» که در کن خوش درخشیده بود- نشان داده بود که چقدر عاشق سکوت است و عجله ای در روایت کردن داستانش ندارد.

«یک موجود مهربان» هم فیلمی ضد قصه است که با نماهای بلند، نظاره گر یک شرایط درگیر کننده تلخ است؛ شرایط امروز روسیه و وضعیت دردناک کمتر گفته شده ای که در سایه یک بوروکراسی ترسناک و فساد حاکم بر مناسبات، بسبار بغرنج به نظر می رسد.

فیلم داستان زنی را روایت می کند که ناگهان بسته ای که برای شوهرش در زندان فرستاده بدون هیچ توضیحی بازمی گردد. زن مجبور به سفر به شهری دیگر برای پیگیری وضعیت شوهرش در زندان می شود.

شهری که در فیلم تصویر می شود نماد روشنی است از کشوری که همه در آن خواب هستند. زمانی که این زن خسته از شرایط و فساد موجود در شهر، در ایستگاه نشسته تا به شهر خودش بازگردد، روی صندلی خوابش می برد و ما رویای غریب او را می بینیم؛ رویایی که در آن همه شخصیت های فیلم- از جمله زنی که فعال حقوق بشر است- دور میز نشسته و برای دیکتاتوری که آنجاست درباره کشورشان خوش زبانی می کنند (یک مرور درخشان تلویحی تاریخ روسیه) و صحنه تجاوز از حیث پرداخت، یک سکانس فراموش نشدنی و تکان دهنده را رقم می زند که از قدرت کارگردانی حیرت انگیز لوزنیتسا خبر می دهد.

پس از رویا باز به همان ایستگاه بازمی گردیم؛ به واقعیت روزمره، جایی که همه در آن خواب هستند، اما رویا به طرز غریبی با واقعیت پیوند می خورد: همان زن چاق که در شروع رویا دیده بودیم باز به سراغ همین زن می آید و او را با خود می برد تا سرنوشتی مشابه رویایش را تجربه کند. همه خواب هستند تا پلیس/حکومت به شهروندانش تجاوز کند.   

روزانه های جشنواره کن- نه

روزانه های جشنواره کن- هشت

روزانه های جشنواره کن- هفت

روزانه های جشنواره کن- شش

روزانه های جشنواره کن- پنج

روزانه های جشنواره کن- چهار

روزانه های جشنواره کن- سه

روزانه های جشنواره کن- دو

روزانه های جشنواره کن- یک

 

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}