"نامهربونی ، نمی دونم می دونی، که عشقت ما رو کشته؟ تیر نگاهت ، دوتا چشم سیاهت ، مثل آهو درشته..." صدای آوازخوانی روحوضی پیرمرد هشتاد و هشتادساله در راهروهای بند می پیچد، جوانترها تهییج می شوند و شروع می کنند به دست زدن و قر دادن. 

او در جریان شلوغی روزهای انتخابات به همراه برادرزاده اش نبش خیابان بهبودی بازداشت شده ، چهل روز انفرادی را تاب آورده و از زمانی که به بند عمومی منتقل شده، شادی را میهمان بند عمومی کرده است. وقتی آزاد شود، همه زندانی ها، دلتنگ رفتنش می شوند. اما همه زندانی های میانسال زندان به این دلخوشی نیستند. بعضی از آنها که به مراقبت بیشتری نیازمندند، هر روز می کاهند و تحلیل می روند: «هشتاد و پنج ساله که باشی خودش به تنهایی یک درد است، روی ویلچر هم که باشی درد بزرگتری است اما بدتر از همه اینها این است که با این شرایط و سن و سال در زندانی هم باشی .» «محمد» سعی می کند این جملات را با شوخ طبعی ادا کند اما سربازانی که قرار است او را برای مداوای مقطعی از بند اشرار زندان اوین به تیمارستان منتقل کنند، وقتی که از اتهام محمد خبردار می شوند، شگفت زده و مبهوت می مانند؛ او به اتهام عدم پرداخت مهریه چند ماهی است که به زندان افتاده است.

آمار پیرمردهایی که به علت کهولت سن به تنهایی حتی قادر به دستشویی رفتن هم نیستند، در برخی زندان ها آنقدر بالاست که در برخی از این زندان ها یک بند مستقل جداگانه برای سالمندان تشکیل شده است. مسئولین زندان غالبا برای راحتی سالمندان مجرم یا زندانی، آنها را از اشرار جدا می کنند اما در مواقعی که از عملکرد پیرمردها راضی نباشند یا آنها به قدر کافی مفهوم «دستورپذیری» را درک نکنند، آنها را به بند اشرار و قاتلین منتقل می کنند. 

یکی از این بندهای مخصوص افراد میانسال، سالن هشت زندان رجایی شهر کرج است که سالهاست به بند «پیرمردها» شهره است. پیش از این سالن ده این زندان به عنوان بند «پیرمردها » شناخته می شد اما  پس از ظهور القاعده در خاورمیانه و افزایش دستگیری هواداران افراطی و بنیادگرای آنها در شهرهای مرزی ایران، سالن ده زندان رجایی شهر به هواداران القاعده اختصاص یافت و پیرمردها به سالن هشت این زندان منتقل شدند.

با این وجود، هنوز هم برخی از آنها را می توان وقت هواخوری در حیاط زندان دید که نرمش می کنند،یا اینکه دور هم جمع می شوند و خاطرات رشادت هایشان در دوران درخشان جوانی را به رخ همدیگر می کشند. 

یک زندان ساکن زندان قزل حصار به ایران وایر می گوید لزوما همه پیرمردهای ساکن این زندان به جرم های سبک یا به علت تخلف و ورشکستگی مالی یا به خاطر مهریه در زندان نیستند :« با اینکه دیدن شرایط فیزیکی افراد میانسال برای همه ما ترحم برانگیز است اما برخی از آنها جرایم بزرگی مرتکب شده اند؛ در بین اشراری که ساکن شرورترین بندهای زندان قزل حصار هستند به راحتی افراد هفتاد ساله به بالایی می بینید که جرم هایی همچون قتل، تجاوز و قاچاق مواد مخدر را مرتکب شده و سال های طولانی است میهمان زندانند.» 
« مریم» از سال 1385 به عنوان مددکار اجتماعی در زندان رجایی شهر مشغول به خدمت است. او در مورد اینکه معمولا چه کسانی به بخش سالمندان این زندان منتقل می شوند، می گوید: « در مورد زن ها جای مستقلی برای سالمندان وجود ندارد و مددجویان زن سالمند درباقی بندها و در کنار سایر زندانی ها زندگی می کنند اما در سیستم زندانبانی غالبا مردان از کار افتاده را به بند پیرمردها منتقل می کنند. حقیقتش را بخواهید بدانید آنها اوضاع بهداشتی مناسبی ندارند. برخی از آنها مواد مخدر مصرف می کنند و بساط استعمالشان در زندان همچون جوان ترها به راه است. این گروه نیازمند توجه و مراقبت ویژه فیزیکی و روانی اند ولی از این مراقبت و توجه برخوردار نیستند و شرایط زندان به شکلی نیست که بشود آنها را تحت مراقبت و رسیدگی خاص قرار داد، توانایی های حرکتی و ورزش های روزانه و حتی تمرین های ذهنی و دلمشغولی های استاندارد برایشان فراهم کرد. آنها امکانات خاص و ویژه ای ندارند اما به هر حال در بند مسن ترها ، سالمندان ناچار به تمیز نگه داشتن محیط پیرامون نیستند و غالبا از سوی سازمان زندان ها، برای آنها امکانات بیشتری برای انجام کارهای روزانه بند درنظر گرفته می شود.» 

به شهادت زندانیان، افراد میانسالی که برای فرار ذهنی از فضای زندان و تحمل دوران حبس به مواد مخدر روی می آورند، کمتر به مواد مخدر صنعتی تمایل نشان داده و معمولا به استعمال تریاک به روش خوراکی معتادند. 

اما حضور زندانیان میانسال فقط به بندهای مالی محدود نمی شود، «رحیم»، زندانی ساکن زندان اوین به ایران وایر می گوید اطلاع موثق دارد در بند دو الف این زندان، یک پیرمرد شصت ساله را بمدت هفت سال در انفرادی نگاه داشته بودند، تا به اتهام جاسوسی برای اسرائیل اعتراف کند. وی بعدها به بند ۳۵۰ زندان اوین انتقال یافت و تا مدتها میهمان این بند بود. 
رحیم در ادامه مشاهداتش از وضعیت افراد میانسال در زندان اوین می گوید: "یکی از پیرمردهای بند دیابت داشت. هر جای بدنش زخم می شد به راحتی بهبود پیدا می کرد و متاسفانه کف پایش عفونت کرده و ورم کرده بود و دمپایی زندان به پایش بند نمی شد. با پای برهنه به بهداری زندان مراجعه کرد اما بدون هیچ رسیدگی مشخصی به بند برگردانده شد. او پاهای عفونی و زخمی اش را روی زمین می کشید و پزشک متخصص زندان حتی کف پای زخمی او را باندپیچی نکرده بود، تا حداقل عفونت ها و خونریزی کمی التیام پیدا کرده و کشیدن پایش روی زمین و راهروهای عمومی وضعیت پای پیرمرد را وخیم تر نکرده و هم باعث آلوده شدن محیط نشود. حتی یک چسب زخم نیز در اختیارش نگذاشته بودند، من واقعا آن شب زیر پتو برای آن پیرمرد بیچاره گریه کردم.» 

در بین زندانیانی با جرایم مالی هم میانسال هایی دیده می شوند که به خاطر تصادف، قتل غیر عمد با خودرو، صدور چک بی محل، عدم پرداخت نفقه، عدم توانایی در پرداخت مهریه، جعل اسناد و از این قبیل جرایم در زندان به سر می برند. 

مریم ، مددکار اجتماعی زندان رجایی شهر کرج می گوید: "زیاد پیش می آید که مددکاران زندان با دیدن شرایط وخیم میانسالان زندانی بین شاکیان خصوصی آنها پادرمیانی می کنند و یا مبلغی از بدهی هایشان را از محل خیریه مردمی پرداخت می کنند اما به هر حال قدرت و توان و منابع ما نیز محدود است.»

 

{[ breaking.title ]}

{[ breaking.title ]}