«نسه گودین»، ۲۸مارس۱۹۲۸ با نام «نسا گالپرین» در خانواده یهودی معتقدی در شولی لیتوانی به دنیا آمد. مادرش «سارا»، صاحب مغازه لبنیاتی بود و پدرش «پینچاس»، در کارخانه کفش کار میکرد و بههمراه سارا مدیر مغازه لبنیاتی بود. آنها اغلب با نسه و برادرانش «جِچِسکل» و «مناشه»، راجعبه اهمیت جامعه و نگهداری از دیگران صحبت میکردند. شولی جمعیت یهودی ۸۰۰۰ نفرهای داشت که پشتیبان سازمانهای فرهنگی و اجتماعی و چندین کنیسه بودند.
****
اتحاد شوروی در تابستان سال ۱۹۴۰ دست به اشغال لیتوانی و الحاق آن به خاک خود زد و اینگونه، کودکی بیمبالاتِ نسه پایان یافت. لیتوانی تحت کنترل شوروی، دولتی کمونیستی بود و به همین عنوان با مذهب و سرمایهداری مخالف بود. دولت جدید سیاستهای سرسختانهای علیه بسیاری از مردم در لیتوانی اشغالی ازجمله یهودیان و غیر یهودیان اعمال کرد. مقامات کمونیستی املاک خصوصی را ملیسازی کردند و این بر کسبوکار لبنیات خانواده گالپرین نیز تاثیر گذاشت.
دولت در ضمن بعضی مراکز مذهبی ازجمله مدرسه عبریِ نسه را تعطیل کرد. مقامات شوروی هزاران لیتوانیایی را (یهودی و غیریهودی) به سیبری تبعید کردند. خانواد گالپرین در این نوبت پس از گفتوگو با خویشاوندانی که از ووچِ لهستان گریخته بودند، از سرنوشت یهودیان در این کشور تحت اشغال آلمان با خبر شدند.
آلمان نازی در ۲۶ژوئن۱۹۴۱ شولی را اشغال کرد و تقریبا بلافاصله سیاستها و فرامین یهودستیزانه را عملیاتی کرد. ازجمله اقدامات، مقرر داشتن این بود که تمامی اعضای جامعه یهودی، نشان زردرنگ ستاره داوود را به سینه بزنند. کودکان یهودی اجازه رفتن به مدارس را نداشتند و شرکتهای یهودی را مصادره کردند. در روزها و هفتههایی که از پی آمد، نیروهای «اساس» آلمان و پلیس، بهاضافه همکاران ناسیونالیست لیتوانیایی و نیروهای کمکی آنها، شروع به قتلعام یهودیان کردند. آنان در روز ۲۹ژوئن مردان و پسران یهودی را بهبهانه پاکسازی خرابیهایی که بابت اشغال بر شهر تحمیل شده بود جمع کردند، اما در عوض مردان و پسران یهودی را به جنگل کوژیای در آن نزدیکی بردند و در آنجا مجبورشان کردند گودالهای بزرگی حفر کنند و سپس ازشان خواستند لباسهایشان را درآورند. آنان سپس این مردان و پسران را تیرباران کردند و جسدشان را در این گودالها به خاک سپردند. قتل عامها در تمام ژوئیه۱۹۴۱ ادامه داشت.
نسه و خانواده در اوت۱۹۳۱ مجبور به نقل مکان به گتوی شولی شدند و در آنجا در ازدحام میزیستند. نسه در گتو با گرسنگی تا سر حد مرگ و وحشت روبهرو بود. او با اینکه نوجوانی کمسنوسال بود، از چند مرحله «انتخاب» جان سالم به در برده بود. مقامات آلمان در اوایل پاییز سال ۱۹۴۳ گتو را به بخشی در اردوگاه کائن بدل کردند و به آن شولن (نام آلمانیِ شولی) دادند. نسه به کار اجباری گماشته شد. در ۵نوامبر۱۹۴۳، صدها تن (ازجمله پینچاس، پدر نسه و بسیاری کودکان) به آشویتس فرستاده شدند و در اتاقهای گاز کشته شدند. نسه، مادرش و برادرانش موفق شدند از روند «انتخاب» جان سالم به در ببرند، چون بیرون از گتو در حال کار بودند.
در ژوئيه۱۹۴۴، یهودیان اندکی که در اردوگاه شالن باقی مانده بودند، به اردوگاه اشتاتوف فرستاده شدند. ارتش سرخ داشت نزدیک میشد. نسه به زندانی شماره ۵۴۰۱۵ بدل شد و از مادرش و برادرش یچسکل جدا شد. مناشه، دیگر برادرش، با کمک دوستی غیریهودی از اخراج به آشویتس اجتناب کرد.
زنان یهودی در اردوگاه مراقب نسه بودند و از او حفاظت میکردند و به او درباره چگونگی بقا مشورت میدادند. او به چندین اردوگاه کار اجباری دیگر تبعید شد و سپس در ژانویه ۱۹۴۵ بههمراه گروهی از زندانیان زن، به راهپیمایی مرگ فرستاده شد. نسه به یاد داشت که وقتی ارتش شوروی در روز ۱۰مارس۱۹۴۵ گروه را آزاد کرد، فقط ۲۰۰ از ۱۰۰۰ زنی که در راهپیمایی بودند زنده مانده بودند.
نسه شش هفته در بیمارستان صحرایی در خینووی مشغول طی دوران نقاهت بود و سپس مادری حمایتی برای او تعیین شد تا به او کمک کند. این دو به ووچِ لهستان سفر کردند و در آنجا بود که نسه با زنی از شولی دیدار کرد که به او گفت مادرش سارا، جایی بین مرز آلمان و لهستان است. نسه مادر حمایتی خود را کنار گذاشت تا به جستوجو مادر خودش برد. او زمانی به مرز رسید که سارا (که از زنده بودن نسه باخبر شده بود) در ووچ دنبال او میگشت.
نسه پس از چندین هفته سفر و جستوجو، بالاخره به مادرش رسید. سارا برای آغاز بازسازی دوباره زندگیهایشان، تصمیم گرفت یا او و یا نسه باید ازدواج کنند. نسه ۱۷ سالش بود که سارا از «یانکل گودین»، از بازماندگان هولوکاست از لهستان، خواست تا با دخترش ازدواج کند و به خانوادهشان بپیوندد. نسه و یانکل مدت کوتاهی بعد ازدواج کردند. خانواده گالپرین-گودین به اردوگاه آواران فلدافینگ در باواریا نقل مکان کرد و در آنجا به یچسکل پیوستند. سالها بعد فهمیدند که مناشه نیز زنده مانده و او در سال ۱۹۷۰ از لیتوانی به اسراییل مهاجرت کرد.
خانواده گالپرین-گودین در سال ۱۹۵۰ به آمریکا مهاجرت کردند و در واشنگتن سکنی گزیدند. نسه و جک (یانکل) سه فرزند دارند. نسه به افتخار زنانی که جانش را نجات داده بودند، از حامیان پرشور آموزش و آگاهی درباره هولوکاست بود و دهها سال برای موزه یادبود هولوکاست آمریکا داوطلبی میکرد.
از بخش پاسخگویی دیدن کنید
در این بخش ایران وایر میتوانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راهاندازی کنید
ثبت نظر